رمزهای پیدا کردن مشتری

مقدمه

در جهان کنونی که امکان تولید انبوه کالا و خدمات زمینه افزایش عرضه نسبت به تقاضا را فراهم آورده است، برای تولیدکنندگان راهی جز جلب رضایت مشتری باقی نمانده و دیگر نمی توان حیطه بازار و عرضه را با ابزارهای محدود گذشته تعریف کرد. تجربه نشان داده است، سازمان هایی که ازمنظر سنتی به مفاهیم مشتری، کالا، بازار، فروش، خرید، رقابت، تبلیغات، کیفیت و... نگاه کرده و می کنند علاوه بر عدم کسب موفقیت، سرمایه های خود را هم از دست داده اند. با ظهور اقتصاد رقابتی مفاهیمی چون مشتری مداری و کسب رضایت مشتری، پایه و اساس کسب و کار تلقی شده و سازمانی که بدان بی توجه باشد از صحنه بازار حذف می شود. دراین مقاله سعی شده به مفهوم مشتری، رضایت مشتری و فرهنگ مشتری مداری در سازمان در هر سیستم و ساختار یا کسب و کار پرداخته شود.
امروزه نقش مشتریان از حالت پیروی از تولیدکننده به هدایت سرمایه گذاران، تولیدکنندگان و حتی محققان و نوآوران مبدل گشته است. به این ترتیب بسیاری از مفاهیم و تیوری ها بر محور «مشتری» نگارش شده اند. سمت و سوی کلیه فعالیت های بنگاه اقتصادی برای تأمین نیازهای مشتری و کسب رضایت و اعتماد اوست. در بازار گسترده امروز موفقیت یا عدم موفقیت یک بنگاه اقتصادی به رفتار مشتری بستگی دارد. اوست که با مطالعه و بررسی نیازهای خود و بازارگسترده و کالاهای متنوعی که دراختیاردارد و باتوجه به امکانات و استعداد خود به ارزش گذاری مواردی همچون قیمت، مرغوبیت، کیفیت و... می پردازد و درنهایت انتخاب می کند.

مشتری یعنی چه ؟

در فرهنگ بازار، مشتری فردی است که توانایی و استعداد خرید کالا و یا خدمتی را داشته باشد، که این توانایی و استعداد به صورت توأم در فرد بروز کرده و انتخاب و عمل خرید انجام می پذیرد. در این فرهنگ و دیدگاه مشتری فرد هوشمند و دانایی است که درباره تأمین نیازهای خود به خوبی مطالعه و بررسی می کند و باارزش گذاری و درنظر گرفتن امکانات و استعداد خود به انتخاب می پردازد.

نیاز مشتری

در نظر عامه نیاز به معنای هرنوع کمبودی است که برای انسان به وجود می آید. در فرهنگ بازار نیاز مشتری اینگونه تعریف می شود که: «نیاز مشتری عبارت است از هرنوع احساس کمبودی که برای مشتری به وجود می آید و او تلاش می کند تا با بهره گیری از استعداد و توانایی خود نسبت به رفع آن اقدام نماید.»
با توجه به مفهوم گسترده ای که درتعریف نیاز مشتری وجوددارد، امکان تهیه و طبقه بندی جامع و کاملی از نیازهای مشتری دشوار است. زیرا اولاً نیازهای مشتری نامحدود است، ثانیاً ممکن است نیازی برای یک مشتری جزو نیازهای اساسی به شمار رود، درحالی که همان نیاز برای مشتری دیگر نیاز عادی محسوب شود. بنابراین در شناسایی و ارزیابی نیاز مشتری لازم است رفتار مشتری باتوجه به توانایی ها و استعدادهای او مبنای کار و مطالعه قرار گیرد. در اقتصاد رقابتی دغدغه همه شرکت ها این است که نه تنها هرروز به تعداد مشتریان خود بیفزایند، بلکه مشتریان قدیمی خود را نیز حفظ کرده و ازدست ندهند. زیرا که هزینه فروختن به مشتری قدیمی کمتر از تلاش برای جذب مشتری جدید است. حال باید تعریف کرد که «رضایت مشتری» چیست و چگونه شناسایی و به کار برده می شود؟ رضایت احساس مثبتی است که درهر فرد پس از استفاده کالا یا دریافت خدمتی ایجاد می شود. در جوامع کنونی محصول یا خدمتی مورداقبال مشتری قرارخواهدگرفت که ارزش موردانتظار وی را برآورده سازد. ارباب رجوع زمانی از دریافت محصول یا خدمت راضی و خشنود خواهدبود که خدمات دریافت شده برابر یا فراتر از ارزش موردانتظارش باشد. کسب رضایت مشتری ?شرط اساسی دارد: اول این که کالا یا خدمت موردتقاضا در زمان مقرر تحویل شود. دوم این که به سؤالات او به موقع و درست پاسخ داده شود. یک مشتری وقتی از کالا یا خدمت راضی باشد، علاوه بر این که خودش دوباره برای خرید آن بازمی گردد، خریدار دیگری را نیز به همراه می آورد. پس سازمانی دراین زمینه موفق می شود که کار گروهی و فرهنگ جلب رضایت مشتری را در اولویت کاری خود قراردهد و برای دستیابی به آن تلاش کند. مدیران سازمان ها باید به این باور برسند که ارایه خدمت مطلوب به ارباب رجوع و کسب رضایت و خشنودی آنها از اهداف اساسی سازمان است و در موفقیت سازمان نقش حیاتی دارد.

فرهنگ کار در سازمان

از صفات برجسته سازمان های بسیارموفق آن است که فرهنگی بسیارتوانا و پیشرفته دارند. چنانچه فرهنگ را به اختصار مجموعه ارزش ها، باورها و دانش های مشترک و پذیرفته شده یک گروه دانسته و کار را فعالیت های اقتصادی منجر به ارزش افزوده درنظر بگیریم، فرهنگ کار عبارت است از: «مجموعه ارزش ها، باورها و دانش های مشترک و پذیرفته شده یک گروه کاری درانجام فعالیت های معطوف به تولید یا ایجاد ارزش افزوده و به کلام دیگر این که در وجود کارکنان یک سازمان چه ارزش ها و نگرش هایی درونی شده و مورد پذیرش جمعی قرار گرفته است.»
تلاش برای تعریف و بیان فرهنگ کار نشانه آن است که فرهنگ بر اثر تعامل مردمان گوناگونی که در یک نظام جمعی ایفای نقش می کنند پدید می آید و لازمه شکل گیری و جهت گیری آن، همکاری متقابل است. فرهنگ هر سازمان با فرایندهای مدیریت رابطه تنگاتنگی دارد. فرایند مدیریت در سازمان، حرکت و روند سازمان را معین می کند، شوق به اقدام را برمی انگیزد و فرهنگ سبب برانگیختن شوق افراد به کوشش همه جانبه برای خلق جایگاه آینده می شود.
در جهانی که رقابت ها هر لحظه در حال افزایش است، سازمان ها دریافته اند که فرهنگ سازمان بیش از هر عامل دیگر می تواند در کامیابی یا ناکامی آنها دخیل باشد. تحول فرهنگی در سازمان هایی که با اسلوب مدیریت سنتی بار آمده اند، مستلزم تغییر الگوی فکری و جهان بینی مدیریت است. باید بدانیم که هر ضعف و نقصی در هر جای سازمان پیدا شود به پای مدیریت نوشته می شود. سازمان هایی که در امور خود به موفقیت های چشمگیری دست می یابند، پایبند باورهای زیر هستند:
  • اساس موفقیت پایدار، اصل احترام به منزلت انسانی است.
  • وجود ارتباطات سازمانی و مناسبات در سازمان نخستین گام نیل به موفقیت محسوب می شود.
  • همه تغییرات و دگرگونی ها به دست افراد ایجاد می شود.
  • کارکنان کالای مصرفی و یا محدود نیستند. بلکه منبعی برای سازمان محسوب می شوند که به کمک اصول مراقبت پیشگیرانه و پیش بینانه افزایش ارزش دارند.
  • با استفاده از ابزارهایی چون آموزش، مشارکت در تصمیم گیری وعملکرد، امنیت شغلی و... باید به رفاه کارکنان و بهبود کیفیت زندگی آنان توجه کرد.
  • برای موفقیت باید به رفاه مشتریان درون سازمانی (کارکنان) و مشتریان برون سازمانی (ارباب رجوع) یا مصرف کننده کالا و خدمت به طور همزمان توجه کرد.
  • کار تیمی به مثابه ابزار راهبردی مشارکت کارکنان در پیشرفت سازمان، سبب بهبود ثمربخشی فعالیت های درون گروهی و بین گروهی می شود تا «کار درست به شیوه درست» انجام شود.
  • توجه به فرهنگ کیفیت، یعنی فرهنگی که به تعیین اهداف مشترک بین مشتری و تولیدکننده می پردازد.
  • اعتقاد به بهبود مستمر یا همان خطاناپذیرسازی، در همه ارکان و اجزای تعریف شده در سازمان جهت افزایش کارایی.
  • تعیین و اجرای استانداردها در مرحله طراحی و برنامه ریزی در راستای تولید کالا یا ارایه خدمت و تمرکز بیشتر در زمینه کیفیت به عنوان آخرین هدف.
  • بهره گیری از فناوری اطلاعات (IT) ، کلیدی جهت دستیابی به فرهنگ صحیح سازمانی است.
  • مشارکت دادن کارکنان در تصمیم گیری ها و استفاده از هوش و خلاقیت آنها برای حذف خطاها و هدایت کارکنان به سمت انجام فعالیت های خلاق که در نهایت ارزش افزوده بیشتری خواهیم داشت.
باید ذکر کنیم که در دنیای رقابتی امروز حتی یک محصول معیوب و یا یک خدمت ناقص نیز برای سلب اعتماد مشتری از سازمان کافی است. سازمان های برتر دنیا برای بهره گیری بهتر از این فرهنگ و شرایط خود از روش خودکنترلی که اغلب با استفاده از تجهیزات خطاناپذیر صورت می گیرد استفاده می کنند و با کاهش زمان بازخورد اطلاعات از طریق کشف عیوب به فرایند تولید و عملکرد خود کمک می کنند، که این عیوب پیش از آن که از حدود کنترل خارج شود کشف و شناسایی شوند.

نقش فناوری اطلاعات در تبیین فرهنگ سازمان

امروزه نقش فناوری اطلاعات (Information Technology) در تمامی زمینه ها بسیار واضح و اساسی است. زیرا که در آن زیربنای اساسی همه شرکت ها، مؤسسات و واحدهای اقتصادی است، که آنها را قادر می سازد در فضای اطلاعاتی مناسب فعالیت کنند، هزینه های خود را کاهش و کیفیت محصول یا خدمت خود را افزایش دهند.
فناوری اطلاعات صنعتی راهبردی، اصولی و سودآور است و در همه صنایع جهان کاربرد دارد. همچنین فناوری اطلاعات ابزاری حیاتی برای نیل به فراتکنولوژی است. تأثیر فناوری اطلاعات در افزایش کیفیت، بهره وری، کارایی تولیدات و خدمات، رشد اقتصادی با حداقل آلودگی زیست محیطی و کمترین نیاز به مواد و انرژی موجب شده است بسیاری از سازمان ها خواستار تنظیم سیاست ها و راهبردهای دقیق برای توسعه و گسترش آن باشند. نقش پایه ای و اصولی فناوری اطلاعات در ایجاد و توسعه فرهنگ مشتری مداری در سازمان ها در بحث ارتباطات بسیار پررنگ تر است. زیرا که یکی از دلایل اصلی موفقیت سازمان های برتر دنیا ایجاد و مدیریت بر رابطه فردی با تک تک مشتریان است. IT به سازمان این کمک را می کند که شاخص موفقیت خود را سهم از تعداد مشتری بداند نه سهم بازار. یعنی پیدا کردن و ارایه کردن محصولات و خدمات بیشتر و بهتر برای مشتریان.
اطلاعات برای سازمان مزیت رقابتی ایجاد می کندو به سازمان امکان حل مسایل و تصرف فرصت های جدید را می دهد. برای استفاده از این فرایند یک جریان اطلاعات پیوسته که از شرکت به مشتریان هدایت می شود (اطلاعات برای مشتری) پیش نیاز است. این اطلاعات شامل اطلاعاتی در مورد محصولات ، خدمات، بازارها و گستردگی آنها و تأمین کنندگان است، که بر روی درک مشتری از کیفیت محصولات و خدمات تأثیر می گذارد. در همین زمان، جریان اطلاعات از مشتریان در جهت خلق نوآوری در خدمات و محصول، تولید ایده و بهبود مستمر برای محصولات و خدمات توسط سازمان ایجاد و هدایت شده و با جریان اطلاعات برای مشتری به هم پیوند داده می شود. براساس اطلاعات جمع آوری شده یک برنامه عمل دقیق تهیه می شود و براین اساس تمام منابع سازمان، سازماندهی، هدایت و کنترل می شوند.

مراحل ایجاد و گسترش فرهنگ مشتری مداری در سازمان

برای اجرای این برنامه دقیق و یا همان ایجاد و گسترش فرهنگ مشتری مداری در سازمان باید مراحل زیر را طی کنیم:
  1. مشتری خود را بشناسیم
    شناخت فردی مشتری امری بسیار حیاتی است. اگر سازمانی نتواند حداقل مشخصه های مشتریان مهم را جمع آوری کند، نخواهد توانست برنامه های تک به تک را به اجرا درآورد. در فرایند مشتری مداری در سازمان مهم ترین گام شناسایی مشتری و انتظارات اوست. شناسایی مشتری و انتظارات او جز با مراجعه به وی و دریافت دیدگاه های او میسرنیست. شناسایی اصولی مشتری بالفعل و بالقوه منجر به برنامه ریزی صحیح و کنترل سطح انتظارات مشتریان خواهد شد و به تبع آن سطح کیفی کالا و خدمات ارتقا پیدا می کند.
  2. مشتریان خود را طبقه بندی کنیم
    مشتریان تفاوت های اساسی و زیادی با هم دارند. اما از ?دیدگاه مهم تر از هم متمایز می شوند. اول از نظر ارزش آنها نزد فروشنده و دوم از نظر تفاوت در نیازهایشان. این تمایز به سازمان این امکان را می دهد تا رفتار سازمان خود را در جهت جلب نظر و رفع نیازهای مشتریان خود با توجه به طبقه بندی های مشتریان، سازماندهی کند و منابع و انرژی سازمان را به طور صحیحی صرف نماید. همچنین گوش دادن به صدای مشتری باعث شناخت نیاز آنها شده و برنامه های سازمان در جهت تأمین این نیازها طبقه بندی و اولویت بندی می شوند. در این مرحله مشتریان به انواع حقیقی، حقوقی، سازمانی، جغرافیایی، داخلی و خارجی نیز طبقه بندی می شوند.
  3. با مشتریان خود تعامل داشته باشیم
    برای کارایی و اثربخشی کار باید هزینه های ارتباطات بهبود یابند. تعامل با مشتریان نه تنها هزینه های ارتباطات را کاهش می دهد، بلکه از این طریق اطلاعات ارزشمندی به دست می آید که هم در راستای رفع نیاز مشتری کارایی دارد و هم روابط با مشتری را مستحکم تر و عمیق تر می کند و ریسک از دست دادن مشتری به طرز قابل ملاحظه ای کاهش می یابد. در این فرآیند سازمان به خواسته های مشتری گوش می دهد و در کنار آگاهی از تغییر نیازهای مشتریان به چگونگی برنامه ریزی منابع سازمان برای پاسخ دادن سریع به نیازهای آنان پی می برد. با ایجاد و گسترش ارتباطات با مشتریان درجه بالایی از رضایت را در آنها ایجاد می کنیم و به این ترتیب مشتری شخصاً به سازمان احساس تعلق می کند و ضمانت بین مشتری و سازمان به تدریج پررنگ تر می شود. همواره باید این را در نظر داشت که مشتریان نقش تبلیغات زنده را برای سازمان بازی می کنند. سازمان را تمجید کرده و آن را به دیگران پیشنهاد می کنند. اگر سازمان به ارضای نیازهای مشتری ادامه دهد و خدماتش را به شیوه هایی ارایه دهد که همیشه دارای تقاضا باشد ارزش ?طرفه ایجاد می شود و هدف نهایی که همان وابستگی مشتری یا مدیریت استراتژیک روابط با مشتری است، قابل حصول است.
  4. بعضی از رفتارهای سازمان خود را با مشتری هماهنگ کرده و تطبیق دهیم
    تغییر رفتار سازمان، ساختار سازمان، مهندسی مجدد و در مجموع تغییر فرهنگ سازمان در راستای نیازهای مشتریان و تأمین آنها، یکی از روش های موفقیت سازمان های بزرگ دنیاست. این تغییر و هماهنگی می تواند به معنای تطبیق با تک تک مشتریان به هنگام تولید انبوه کالا یا تطبیق بعضی ویژگی های خدمات برای مشتری باشد.
  5. به خواسته مشتری ارزش دهیم
    سازمان های موفق و اثربخش همیشه سعی می کنند تا نسبت ارزش دریافتی گروه های مختلف مشتریان را بالاتر از عدد یک نگه دارند و حتی آن را به عددهای بالاتر برسانند و موجبات خشنودی آنان را فراهم سازند. ارزش دادن به خواسته مشتری باید در همه سطوح سازمان و هر یک از واحدهای تابعه جریان یکسان و دایم داشته باشد. برای نمونه ترغیب کارکنان در تماس با مشتریان به رفتارهای مؤدبانه و محترمانه در دادن جواب سلام، بالا بردن سر و توجه کردن به مشتری، پاسخگویی به سؤالات و همدلی کردن با ارباب رجوع باید مورد توجه همه عناصر سازمان قرار گیرد.
  6. تلاش برای ایجاد و تداوم وفاداری در مشتریان
    مشتری یک دارایی استراتژیک است. برای حفظ این دارایی همواره باید یک رابطه «برنده ـ برنده» بین سازمان و مشتری ایجاد گردد و این در صورتی استقرار می یابد که طرفین احساس کنند که برایشان مزایای خاصی وجود دارد و به صورت دو قطب یکدیگر را جذب کنند. برای این که مشتری از وضعیت وفاداری نسبی به وفاداری در طول زندگی برسد باید از سیستم های مدیریت روابط با مشتریان استفاده کرد. نگهداری مشتریان موجود سودآورتر از جذب مشتریان جدید است. در طول یک توسعه زمان روابط مشتری، هزینه بازاریابی و فروش به مشتریان موجود به تدریج کاهش می یابد و حاشیه کلی توسعه به طور بالقوه افزایش می یابد. مشتری وفادار فقط روی قیمت تمرکز ندارد بلکه به عنوان حامی و طرفدار سازمان عمل کرده و در نتیجه به جذب مشتریان جدید کمک می کند.
  7. سنجش میزان رضایت مشتری
    یکی از مهم ترین اقدامات در فرایند جلب رضایت مشتری و تداوم فرهنگ مشتری مداری سازمان، سنجش میزان رضایت او از کالا و خدمات دریافتی است. دراین مرحله سازمان می تواند رأساً یا از طریق مؤسسات تحقیقاتی مستقل با اجرای برنامه های نظرسنجی مناسب میزان رضایت مشتریان از ابعاد مختلف عملکرد عرضه کننده، کالا و خدمات دریافتی را بسنجد. درجه رضایت مشتریان علاوه بر این که میزان موفقیت سازمان در دستیابی به بخشی از اهدافش را نشان می دهد، امکان اصلاح و بهبود کیفیت و روش ها را برای سازمان عرضه کننده فراهم می کند.
دراجرای مراحل مذکور لازم است سازمان ها فلسفه وجودی خود را بازنگری کرده و نگرش های مدیران و کارکنان خود را در راستای این فلسفه حرکت دهند. باید توجه داشت که کلید رضایت مندی مشتری، عملکرد کارکنان و درک و تشخیص و ارج نهادن به میزان ادامه ارتباط بین کارکنان و مشتری است. پس استخدام و آموزش کارکنان شایسته و دانایی که مهارت لازم در ایجاد ارتباط صحیح و منطقی و پایدار با مشتری را دارند یکی از وظایف و اقدامات مهم مدیریت سازمان است و این بدان معناست که در یک سازمان از بالاترین تا پایین ترین سطح باید یک هدف دنبال شود و آن ایجاد رضایت واقعی مشتری است. باید همواره به این اصل اساسی توجه کنیم که قول کمتری بدهیم ولی بیشتر و بهتر از آنچه قول داده ایم، عرضه کنیم. در جهت حرکت شتابنده به سوی شکوفایی اقتصادی حمایت از فرهنگ مطلوب و مثبت سازمانی مورد نیاز است. نکته قابل توجه آن که مدیران سازمان ها نقش خطیری در تحول فرهنگ سازمان خود برعهده دارند. تجربه سازمان های موفق در کشور نشانگر آن است که به رغم تأثیر عوامل محیطی، امکان بسیاری از تحولات مثبت در درون سازمان ها وجود دارد و این خود می تواند بسترساز تحولات وسیع تری در کل جامعه باشد. فرهنگ مطلوب و نظم پذیری در سازمان ها زمینه های استفاده مفید و مؤثر از منابع انسانی و عادی را فراهم می سازد و آثار مطلوبی در بهره وری و کسب مزیت رقابتی خواهد داشت. همچنین سازمان با اجرای استراتژی همکاری، تشکیل شبکه های کاری درون سازمانی و به کارگیری تکنولوژی روز می توانند به میزان انعطاف پذیری خودافزوده و در برآوردن نیاز مشتریان عملکرد شایسته داشته باشند.

رهبران و خلق فضای سازمانی متعالی

مقدمه

پژوهشها نشان می دهند که سیاستها، برنامه های سازمان، وضعیت مالی یا ارزش سهام شرکت هیچکدام سازمان را به محیطی مناسب برای کارکردن تبدیل نمی کند، بلکه آنچه از سازمان یک محیط کار ایده آل و مطلوب می سازد، احساس کارکنان نسبت به محیط کار است. شرایط محیط کار برای ایجاد و رشد احساس کارکنان در سه عامل خلاصه می شود: مدیریت، شغل و همکاران. در این پژوهش نخست جو سازمانی تعریف و ارتباط آن با این سه عامل بیان می شود. سپس با استفاده از نتایج پژوهشهای صورت گرفته اهمیت رهبری در ایجاد و رشد احساس مثبت کارکنان نسبت به محیط کاری و به عبارت جامعتر در شکل‌گیری جو سازمانی متعالی استدلال می شود.

جو سازمانی

بیش از چند دهه از اولین تعریف جو سازمانی می گذرد. در این مدت تعاریف متعددی مطرح شده که جوهره همه آنها دو عنصر را در برداشته است:
  1. سیستم شناختی (عنصر ذهنی)، که بیانگر سیستم های ارزشی سازمان است.
  2. برداشتهای جمعی (عنصر احساسی) از سیاستها، عملکرد و روشهای سازمان نشیت می گیرد.
مورد اول بیشتر به فرهنگ سازمان مرتبط است و مورد دوم واقعاً بیانگر جوی است که رهبری با آن مرتبط و مورد توجه این مقاله است. به این ترتیب جو سازمانی نمایی از ویژگیهای ظاهری فرهنگ است که از ادراکات و نگرشهای کارکنان ناشی می شود. در واقع جو، نمای قابل دید و فرهنگ بخش غیر قابل رویت سازمان است، مثل یک کوه یخ شناور در آب. اگر چه اندیشمندان راجع به تعریف جوسازمانی اتفاق نظر ندارند، ولی اکثر آنان در خصوص ویژگیهای آن دیدگاههای یکسانی ابراز داشته اند. ویژگیهای زیر را برای جو سازمانی برشمرده اند:
  • یک برداشت جمعی کارکنان درباره ویژگیهای خاص سازمان مثل اقتدار، اعتماد، انسجام، حمایت، تقدیر، نوآوری و عدالت؛
  • برآیند تعامل اعضای یک سازمان؛
  • پایه ای برای تفسیر شرایط؛
  • تداعی کننده هنجارها و ارزشها و نگرشها راجع به فرهنگ سازمان؛
  • منبع تأثیرگذار بر رفتار.
بر این اساس، "جو سازمانی مجموعه ویژگیهایی است که یک سازمان را توصیف می کند و آن را از دیگر سازمانها متمایز می سازد، تقریبا در طول زمان پایدار است و رفتار افراد در سازمان را تحت تاثیر قرار می دهد. می توان جو سازمانی را به بیانی ساده تر بیان کرد: «جو سازمانی درک کارکنان از محیطی است که در آن مشغول به کار هستند.» با این دید می توان جو سازمانی را نتیجه رهبری مدیر دانست. به طور مثال، تحقیقات نشان می دهد جو سازمانی رابطه مستقیم با توانایی مدیر در برانگیختن کارکنان با برآورده ساختن نیازهای روانی آنها همچون توفیق طلبی، قدرت و.. دارد. از طرف دیگر، تحقیقات چهل ساله هی گروپ نشان می دهد جو سازمانی تأثیر بسزایی بر رفتار کارکنان و عملکرد سازمانی دارد. این بررسیها بیانگرآن است جو متعالی سازمان از یک طرف هزینه‌های جابه جایی کارکنان و مقاومت آنان در برابر تغییر را کاهش می دهد و از سوی دیگر موجب بهبود کیفیت کالا، نو آوری و ریسک پذیری می شود که نتیجه نهایی این تأثیرات افزایش سود آوری و وفاداری مشتریان است. بنا به تحقیقات گولمن و همکاران (2001) مقدار تأثیر جو سازمانی متعالی بر سودآوری سازمان به میزان یک سوم است و دو سوم دیگر مربوط به موقعیتهای اقتصادی و پویاییهای رقابتی است. سایر مطالعات تأثیر جو سازمانی در اثربخشی سازمانی را به نحو دیگری توضیح داده اند. به عنوان مثال، روردس و دیگران (2001) اظهار می کنند، زمانی که با کارکنان به صورت عادلانه و مثبت رفتار شود آنها برای نشان دادن نگرش مثبت تشویق می شوند و اعتماد آنها به رهبری و سازمان افزایش می یابد. در واقع در محیطی که کارکنان به منابع و اطلاعات و حمایت دسترسی داشته باشند، فرصت فراگیری پیدا می کنند و این باعث توانمندی آنها می شود.

مؤلفه های جو سازمانی

جونز و جیمز (1979) با مرور مطالعات قبلی 35 مفهوم را با جو سازمانی مرتبط دانسته اند. از نظر آنها جو سازمانی متأثر از ابعاد زیر است:
  • تعارض و ابهام؛
  • چالش ها، اهمیت و تنوع شغلی؛
  • تسهیل و حمایت رهبر؛
  • همکاری، دوستی و صمیمیت بین اعضا؛
  • روحیه حرفه ای و سازمانی؛
  • استانداردهای شغلی.
گولمن و همکاران او بر روی نمونه‌ای از مدیران به تعداد 3871 نفر مطالعه و بیان کردند که جو سازمانی که مدیران در واحد های خود ایجاد می کنند، به 6 عامل بستگی دارد:
  • انعطاف پذیری: میزان آزادی کارکنان برای نو آوری و میزان محدودیت و دست و پا گیری ضوابط و مقررات.
  • مسیولیت پذیری: میزان ادراک کارکنان از مسیولیت سازمانی.
  • استانداردها: گرایش کارکنان به استانداردهای عملکرد بالا و میزان تحمل فشارهای دایمی برای بهبود عملکرد.
  • پاداش: عادلانه و منصفانه بودن پاداشها براساس کیفیت کارها و میزان کوشش و تشویق کارکنان به کارهای سخت.
  • وضوح و شفافیت: وضوح و روشنی رسالت و مأموریت سازمان برای کارکنان.
  • تعهد: گرایش کارکنان به پذیرش مسیولیت بیشتر و دستیابی به اهداف مشترک سازمان.
نتایج پژوهشی که خانم لیمن (2003، ص 19 الی27 ) بر روی یکصد شرکت برتر با مصاحبه با هزاران کارمند انجام داد نشان می دهد، عوامل ایجاد کننده جو سازمانی متعالی در پنج متغیر اعتبار، احترام، عدالت، افتخار و صمیمیت قرار دارد. سه متغیر اول بر روی هم بیانگر مفهوم اعتماد است. در واقع اعتماد قوی کارکنان به سازمان و مدیریت، عامل اصلی محیط متعالی برای کار تلقی می شود. از نظر وی محیط متعالی برای کار جایی است که
  1. کارکنان به مدیریت سازمان اعتماد دارند
  2. به کاری که انجام می دهند افتخار می کنند
  3. از رابطه با همکاران خود لذت می برند. در واقع احساس کارکنان نسبت به محیط کار را می توان به این سه جنبه مورد توجه قرار داد. (همین ابعاد، اساس تمایز بین محیط کار معمولی و خوب، و محیط کار متعالی یا ایده آل را تشکیل می دهد.)
هر یک از 5 متغیر عنوان شده خود به چند شاخص تقسیم می شوند:
  1. اعتبار: 
    : این عامل بیانگر نگرش کارکنان درباره مدیریت است و سه بعد اساسی زیر را در بر می گیرد. 
    • ارتباطات دو جانبه: ارتباطات غیر رسمی و دو جانبه؛ به این مفهوم که هم مدیران با کارکنان و هم کارکنان با مدیران به طور غیر رسمی ارتباط دارند.
    • قابلیت: توانایی مدیریت در هماهنگی منابع، احساس مسیولیت، خلق و ارایه چشم اندازی روشن از فعالیتهای سازمان و تنظیم مسیر دستیابی به آن و عملکرد مدیریت به نوعی که کارکنان به صلاحیت و شایستگی او اعتماد داشته باشند.
    • صداقت: قابل اعتماد بودن، درستی و رفتار اخلاقی، مدیریت در طول زمان در کنار ارتباطات دو جانبه و قابلیت مدیریتی، با رفتار صادقانه و پایبندی به اصول اخلاقی، کارکنان را به خود جلب می کند.
  2. احترام: 
    : این متغیر بیانگر میزان احترام مدیر به نیازهای روحی و شخصی کارکنان است. عوامل تعیین کننده این متغیر عبارتند از 
    • حمایت: قدردانی مدیر از کارکنان خود و ایجاد فرصتها و تمهیداتی برای رشد و پرورش آنان.
    • تشریک مساعی: جویا شدن از نظرات و دیدگاههای کارکنان و درگیر کردن آنان در فعالیتهای سازمان.
    • توجه: محترم شمردن علایق تک تک افراد، صرفنظر از نیازهای کاری و شغلی آنها.
  3. عدالت: 
    :عامل عدالت نیز با سه عامل زیر تعریف می شود که جملگی به نحوه برخورد عادلانه سازمان با اقشار مختلف و پرهیز از تبعیض دلالت دارند 
    • برابری: پرداخت حقوق و مزایای مناسب و عادلانه و نیز نگاه یکسان به عموم کارکنان به عنوان عضوی از سازمان.
    • بی طرفی: بی طرفی در تصمیمهای مربوط به گزینش و ارتقای کارکنان.
    • عدم تبعیض: اجتناب از هر گونه تبعیض و اعطای حق استیناف به کارکنان، یعنی حق تجدید نظر خواهی در تصمیمها.
  4. افتخار: 
    عامل افتخار به مفهوم احساس غرور یا مباهات کارکنان به شغل و دستاوردهای گروهی و سازمانی آنان مربوط است و به وسیله عوامل زیر تعریف می شود: 
    • شغل فردی: شغل معنی خاصی برای شاغل داشته باشد و شاغل بتواند در انجام وظیفه، خود را مطرح و شایستگیهای خود را آشکار کند.
    • دستاوردهای تیمی: کارکنان از موقعیتهای گروهی و دستاوردهای کاری افراد در سایر واحدها احساس غرور کنند و به خود ببالند.
    • انگاره سازمان (تصویر ذهنی کارکنان از سازمان): کارکنان با مباهات شرکت را به دیگران معرفی و به جایگاه شرکت در جامعه افتخار کنند.
  5. صمیمیت: 
    این عامل بیانگر احساس پذیرش و علاقه متقابل و نیز احساس عضویت در یک خانواده مشترک در وجود کارکنان است و می توان آن را با استفاده از سه عامل تبیین کرد: 
    • رفاقت: توانایی دوست بودن یا دوست شدن با یکدیگر، احساس محرم بودن با دیگران.
    • مراقبت و حمایت از دیگران: جو اجتماعی دوستانه و خوشایند در سازمان.
    • تعلق: احساس تعلق و وابستگی به سازمان، مانند احساس پیوند و یگانگی با اعضای خانواده یا تیم.
یافته های خانم امی لیمن نشان می‌دهد از سه بخش ایجاد کننده جو سازمانی (‌ارتباط کارکنان با مدیران، شغل کارمندان و ارتباط کارکنان با یکدیگر) ارتباط مدیر با کارکنان خود مهمترین عامل تعیین کننده جو سازمانی است و این امر تأییدی است بر ادعای سایر پژوهشگران همچون استرینگر، لیتوین، لیکرت وگولمن که بیان می کنند "رهبر مهمترین عامل تعیین کننده جوسازمانی است". جو سازمانی و رهبری نتایج پژوهش خانم لیمن (2003) نشان می دهد که سیاستها، برنامه های سازمان، وضعیت مالی یا ارزش سهام شرکت هیچکدام سازمان را به محیطی مناسب برای کارکردن تبدیل نمی کند، بلکه آنچه از سازمان یک محیط کار ایده‌آل و مطلوب می سازد، احساس کارکنان نسبت به ابعاد محیط کار (مدیریت، شغل و همکاران) است. از سه بخش ایجادکننده جو سازمانی یعنی ارتباط مدیران با کارکنان، شغل کارمندان و ارتباط کارکنان با یکدیگر، ارتباط مدیر با کارکنان خود، مهمترین عامل تعیین کننده جو سازمانی است. تحقیقات متعدد نشان می دهد که سبک رهبری و رفتار مدیر مهمترین عامل تاثیرگذار بر نگرش کارکنان از جو سازمانی است. بنابراین می توان گفت که احساساتی که کارکنان در محیط تجربه می کنند،بیش از هر چیز متأثر از اعتماد و احساسی است که آنان نسبت به مدیران خود دارند. در واقع، از بین سه ویژگی عنوان شده ( مدیر، همکاران و شغل)، مدیران را می توان عامل اصلیِ ایجاد و تقویت این احساس در کارکنان و در نهایت ایجاد جو سازمانی متعالی دانست. خانم امی لیمن (2003) با پژوهش در یکصد شرکت برتر دنیا دریافت که مدیران این شرکتها، به منظور ایجاد و تقویت این احساس در سازمان به طور جدی عوامل زیر را پیگیری می کنند:
  • مدیران ارتباطی دو جانبه با کارکنان برقرار می کنند و از این طریق اطلاعات لازم را در اختیار آنان قرار می دهند و صلاحیت خود را به کارکنان اثبات می کنند و با رفتارهای اخلاقی و صادقانه اعتبار خود در افکار عمومی را افزایش می دهند.
  • مدیران از طریق حق شناسی و قدردانی، فراهم آوردن شرایط و فرصتهای لازم برای رشد کارکنان، مداخله آنها در امور، استقبال از ایده ها و همچنین حساسیت نسبت به علایق شخصی آنان، توجه و احترام به کارکنان را نشان می دهند.
  • مدیران از طریق رعایت عدالت در پرداختها، رفتار با کارکنان به عنوان اعضای دایمی خانواده سازمان، عدالت در استخدام و ارتقا، عدم تبعیض و قایل شدن حق تجدید نظر خواهی برای کارکنانی که متهم، متخلف یا ناکارآمد شناخته شده‌اند، انصاف و بی طرفی خود را آشکار می‌کنند.
  • مدیران کار کارکنان را معنی دار و ارزش آفرین می کنند. کارها و تلاشهای گروهی را تشویق و تسهیل کرده و شرایطی فراهم می کنند که کارکنان از کار و عضویت در سازمان احساس افتخار کنند و بالاخره از طریق صمیمیت و همدلی و ایجاد فضایی دوستانه، در کارکنان احساس همراهی و وفاداری ایجاد می کنند.

نتیجه گیری

جو سازمانی را می توان نتیجه رهبری مدیر دانست. مدیر مؤثر مهارت بسزایی در برانگیختن کارکنان با برآورده ساختن نیازهای روانی کارکنان همچون توفیق‌طلبی، قدرت و.. دارد. تمامی این عوامل موجب بهره وری و اثربخشی کارکنان و در نهایت افزایش بهره وری و اثربخشی سازمان می‌شود.

چگونه برنامه تبلیغاتی دو مرحله ای برگزار کنیم؟

برای برگزاری تبلیغات دو مرحله ای شیوه های متعددی وجود دارند. در بسیاری از موارد، با بکارگیری این شیوه ها ، در زمانی بسیار کم، به عده قابل توجهی از علاقه مندان دسترسی پیدا خواهید کرد.

1- با کمک مشارکت انتفاعی فهرستی از علاقه مندان بسازید.

مشتریان و علاقه مندانی که توسط شریکهای تجاری شما در تماس هستند، و شما را به آنان توصیه می کنند، یکی از بهترین انواع علاقه مندان می باشند.(شریک انتفاعی فرد یا شرکتی است که در ازای کمک به فروش شما، سودی دریافت می کند.)  فروش به علاقه مندانی که شریک انتفاعی، شما را به آنان معرفی کرده است، بسیار آسانتر است، مخصوصا اگر نامه ای که شریک برای مشتریان خود می فرستد، بدقت و با ظرافت تهیه شده باشد. وقتی در نامه اطلاعات تماس را قرار می دهید، با پیشنهاد دفترچه ای رایگان یا هرچیز قابل توجه برای مشتری، مشتریان را ترغیب کنید تا با شما تماس بگیرند.

2- به کمک محصولی بسیار ارزان قیمت، علاقه مندان را تبدیل مشتری کنید.

روشی بی نظیر برای برگزاری تبلیغات دو مرحله ای آن است که محصولی بسیار ارزان برای فروش عرضه کنید و به خریداران، محصولات گرانتر خود را تبلیغ کنید و حتی سعی در فروش محصولات گرانتر در هنگام خرید محصول ارزان نمایید. اگر کلاسهای آموزشی برگزار می کنید می توانید سی دی آموزشی تهیه نموده و در آن مطالب مقدماتی را آموزش داده و همچنین کلاسهای حضوری خود را معرفی نموده و دلایلی ارائه دهید که با شرکت در کلاسها سود خواهند برد.حتی می توانید محصول ارزان خود را بدون سود بفروشید و تمامی هزینه های تولید، بسته بندی و ارسال را  محاسبه نموده و در تبلیغ خود این هزینه ها را ذکر کرده و تاکید کنید که به قصد معرفی شرکت، این محصول  را دقیقا با قیمت تمام شده به فروش می رسانید. هیچگاه قیمت نهایی را گرد نکنید. قیمتی مانند 3850 تومان بسیار باورپذیرتر از 4000 تومان خواهد بود. مزیت این شیوه تبلیغات دو مرحله ای آن است که هزینه تبلیغات را مشتری می پردازد و همینطور بعلت قیمت ارزان محصول ، معمولا استقبال فراوانی می شود و براحتی فهرست علاقه مندان جمع آوری می شود.برای مشاهده نمونه ای از این محصولات ارزان به مدیر سبز مراجعه کنید

3- از سیستمهای پاسخ دهی خودکار ایمیل استفاده کنید.

اگر از آن عده ای هستید که همواره به جدیدترین تکنولوژی ها علاقه مندند و می خواهند کارشان از دیگران یک پله بالاتر باشد ، از استفاده از این روش لذت خواهید برد. امروزه شرکتهای متعددی بوجود آمده اند که خدمات پیشرفته ایمیل در اختیار دارندگان وب سایت می گذارند. یکی از این خدمات سیستم پاسخ دهی خودکار برای ایمیل است. مثلا شما می توانید یک دوره آموزشی در 5-7 درس تهیه کنید. منظور از دوره آموزشی فقط چند صفحه متن است که آنرا برای علاقه مندان ارسال نمایید. سیستمهای پاسخگویی خودکار این امکان را به شما می دهند تا براحتی و بدون یادگیری برنامه نویسی، فرمی را در سایت خود قرار دهید تا علاقه مندان به شرکت در دوره ، نام و آدرس ایمیل خود را وارد کنند. سپس هرکدام از درسهای این دوره با فاصله زمانی معینی که شما تعریف کرده اید برایشان ارسال خواهد شد. بنابرین شما یکبار سیستم را راه اندازی می کنید و سپس تمامی کارها بطور خودکار انجام می شوند. برای تبلیغات هم می توانید به نشریات وابسته به زمینه کاری خود، مطلبی را درباره برگزاری دوره آموزشی رایگان بفرستید تا چاپ شود. در انتهای هر درس دوره آموزشی ، می توانید محصول خود را نیز معرفی کرده و آنرا به وب سایت خود لینک دهید.

4- به مشتریان کنونی خود هر محصول جدید را معرفی نمایید.

همانطور که هموراه سعی در بازاریابی و تبلیغ محصولات خود به علاقه مندان می نمایید، با همان جدیت می توانید محصولات جدید را به مشتریان خود معرفی نموده و آنان را ترغیب به خرید نمایید.

تبلیغات آنلاین موثرترند

این روزها تبلیغات چنان شکل گسترده ای بخود گرفته که می توان گفت بررسی تاثیرات و نتایج آنها کمتر از تاثیرات سایر برنامه های رسانه ای نیست. به این معنا که تبلیغات نیز همپای سایر برنامه های رسانه ها مهم هستند و گاه به دلیل نوع پیامی که منتقل کرده و تاثیراتشان باید مورد بررسی کارشناسان جامعه شناسی، روانشناسی و علوم ارتباطات قرار گیرند. البته این درحالی است که تبلیغات را به دلایل مختلف نمی توان از زندگی حذف کرد. باید به صاحبان کالاها نیز حق داد که بخواهند از آگهی برای جلب بیشتر مشتری استفاده کنند. در اینجا چند توصیه برای تهیه یک آگهی موثر که جنبه های منفی کمتری دارد از قول تامسون کارشناس امور تبلیغات آمده است.

سالهاست که کلی نویسی و کلی گویی های سنتی در عرصه تبلیغات بی نتیجه است.به این معنا که صاحبان کالاها باید برای آگهی دادن گزینه های دیگری را انتخاب کنند. اگر چه تا بحال در دوران و شرایط مختلف، کلی گویی نتیجه داشته اما این روزها به دلیل گسترش رسانه های جمعی و انتخاب شیوه های مختلف خدمت رسانی آنها، دیگر نمی توان با همان روشهای قدیمی آگهی های تجاری ساخت. البته در این میان باید دو رسانه بزرگ رادیو و تلویزیون را کنار گذاشت. شبکه های مختلف تلویزیونی ادعا می کنند که تحقیقات نشان می دهد تولیدات تبلیغی آنها در سالهای اخیر بسیار مورد توجه مخاطبان قرار گرفته و آنها را به مصرف کنندگانی تبدیل کرده است. اما اگر کمی دقت کنید متوجه می شوید که این تحقیق ها تنها از نمونه های کوچک گرفته شده و نمی تواند نشان دهنده نظر اکثریت مردم نسبت به تبلیغات تلویزیونی یا بیانگر دلایل ترغیب آنها به خرید یک کالای خاص باشد. چرا که شما در حقیقت در حدود 5 ثانیه وقت دارید که در یک آگهی تلویزیونی، مخاطب را بمباران کنید. برای این کار ممکن است بیش از 100 کلمه را به ذهن مخاطب منتقل کرده و او را در وضعیت حمله قرار دهید. اما آیا واقعا چنین بمبارانی نتیجه بخش است؟ تجربه نشان داده که گاه برخی تبلیغات به ضد تبلیغ تبدیل شده اند و نتیجه ای جز از دست رفتن مشتری برای آن کالای خاص نداشته اند.

بنابرین در دنیای امروز که تبلیغات رسانه ای بهترین ابزار در دست تولید کنندگان است، باید سعی کنید از فرصت به بهترین شکل ممکن بهره ببرید. البته در این میان رسانه های آنلاین معتقدند که بهترین روش برای تبلیغات کالا، استفاده از این رسانه هاست. این در حالی است که کارشناسان امور تبلیغات نیز معتقدند که تبلیغ شفاهی و دیداری که از طریق رادیو و تلویزیون بیان می شود، موثر تر از تبلیغات به شیوه های دیگر است. اما تامسون یکی از مشاوران تبلیغاتی در مقاله ای که در روزنامه نیویورک تایمز درباره ارتباط بین خریدار و آگهی دهنده چاپ شده می گوید: یک فاصله بین خریدار و آگهی دهنده وجود دارد که فقط گاه به شکل شفاهی و با استفاده از لغات پر شده است. چون همیشه گفته اند که این نوع تبلیغ موثرتر است، یعنی زبان و گفتار همیشه تاثیر قوی ای بر مصرف کننده گذاشته و باعث ترغیب او به خرید شده است. در حالی که رسانه های آنلاین نوع جدیدی از تبلیغ را شروع کرده اند که باید از امکانات آن استفاده کرد.

او در بخش دیگری از مقاله خود اشاره می کند که آگهی دهندگان نباید بیش از این روی تبلیغات چاپی اصرار کنند. آنها باید تبلیغات سنتی را کنار گذاشته و به تبلیغ در رسانه هایی غیر از روزنامه ها و رادیو و تلویزیون هم بیاندیشند. وی به ویژه به تبلیغ در رسانه های اجتماعی اشاره کرده و تبلیغ در این رسانه ها را موثرتر دانسته است. وی معتقد است: تبلیغ در رسانه های اجتماعی به این دلیل مفید است که مخاطب احساس می کند رسانه ها و شبکه های اجتماعی به ندرت دروغ می گویند و بنابرین راحت تر به تبلیغات آن اعتماد می کنند.

وی در بخش دیگری از مقاله خود به نمونه های موفق تبلیغات در رسانه های آنلاین اشاره کرده و می نویسد: اگر من یک آگهی دهنده بودم، حتما از رسانه های آنلاین برای تبلیغات و جمع آوری نظر افکار عمومی استفاده می کردم. به این ترتیب که ابتدا مارک یا برند کالایم را روی صفحات آنلاین می گذاشتم و از مردم می خواستم که به عنوان مصرف کننده نظرشان را درباره مارک من بنویسند تا من یک نظرسنجی دقیق را برای تبلیغات گسترده بعدی در اختیار داشته باشم. در واقع آنها در یک جمله نظرشان را به شکل آنلاین در اختیار من می گذاشتند و من به نحوه ابراز این نظر نیز توجه می کردم.

وی همچنین معتقد است که همه صاحبان آگهی می توانند از این راه متوجه شوند که برای تاثیر بیشتر بر مخاطب چه راهکارهایی را می توانند در رسانه های آنلاین به کار برند.

تکنیکهای خلق آگهی های تبلیغاتی

مدیران خلاقیت، طراحان و مشاوران تبلیغات، از شیوه های گوناگونی برای طراحی و ساخت آگهی های برند مورد نظر خود به کار می گیرند. شاید بتوان به طور كلي تكنيك ها و شيوه هاي خلق و توليد آگهي را به سه بخش تقسيم كرد:
1) ايده محور (هوشمندنما – منطق گرا)
2) ديده محور (قدرت نما – حس گرا)
3) ايده و ديده محور (تركيب هر دو روش)

آگهي ايده محور: در شيوه ايده محور، تاكيد بر تاثير روي فكر مخاطب است. نقش تصوير كمرنگ است بطوريكه اگر همان ايده بصورت شفاهي براي مخاطب بيان شود نيز، بيش از نيمي از تاثير خود را خواهد گذاشت و پيام را به مخاطب منتقل خواهدكرد. در اين روش برداشت مخاطب از هوشمندي يا لااقل «هوشمندنمايي» برند، بر ذهن او تاثير گذاشته و او را ترغيب و جذب مي كند و زمان ماندگاري پيام آگهي بر ذهن او را افزايش مي دهد. اگر هم هيجاني در مخاطب ايجاد شود ناشي از درك مفاهيمي است كه به ياري ذهنش به آنها رسيده و از شوق دستيابي به چنين تفكري و نيز حس مشترك ميان خود و پيام دهنده، به هيجان مي آيد.
خلاقيت در اين تكنيك حرف اول را مي زند و گرافيك، صرفا در خدمت دستيابي به ايده، پيام و مفاهيم خلق شده قرار مي گيرد بطوريكه در صورت اجراي ضعيف آگهي، اگرچه پیام بطور کامل توسط مخاطب دریافت می شود، اما او را به افسوس واداشته كه چرا چنين پيام زيبايي با چنين ضعفي بيان شده است.

آگهي ديده محور: در اين روش، تاكيد آگهي دهنده بيشتر بر تاثير روي احساسات مخاطب و در نتيجه اجراي آگهي است که از طریق بصری به مخاطب منتقل می شود. كيفيت تصوير و توانايي بالاي طراحي آگهي، حرف اول را مي زند و دقيقا همين كيفيت است كه مخاطب را مجذوب مي كند. تماشاي تصاوير مختلف، كمك زيادي به رسيدن به ايده هايي در اين قالب مي كند. اكثر آگهي هايي كه طراح و گرافيست آن، خود مدير خلاقيت نيز بوده، از اين تكنيك پيروي مي كند. تصوير استفاده شده در آگهي بواسطه كيفيت ويژهاي كه دارد، مخاطب را به هيجان مي آورد كه ناشي از قدرت برند و يا لااقل «قدرت نمايي» است و اين هيجان باعث ماندگاري در ذهن مي شود. اگرچه گاهي تصاوير بكار رفته در آگهي هاي خلق شده چنان تاثيرگذار است كه مخاطب نام برند و هدف او را فراموش مي كند و فقط جذابيت تصوير را به ذهن مي سپارد.

ايده و ديده محور: در هر چيز ميانه روي مناسب و توصيه شده است. اگرچه افراط و تفريط در تبليغات بسيار توصيه شده زيرا به جلب توجه كمك مي كند. اما ميانه روي در تبليغات نيز ميتواند به معناي استفاده توأمان از افراط و تفريط باشد كه با توجه به دو روش ذكر شده، مي تواند هم به «هوشمندنمايي» و هم به «قدرت نمايي» برند كمك كند و در نتيجه هم بر فكر و هم بر احساسات مخاطب تاثير مطلوب بگذارد. اما خود ايده ها گاهي ذاتا «ايده گرا» يا «ديده گرا» هستند كه باعث ايجاد رويكردهاي مختلفي در خلق آگهي ها ميشوند. در واقع هيچ مدير خلاقيت يا طراح آگهي، ابتدا سبك را انتخاب نمي كند، بلكه خود ايده ممكن است ذاتا «منطق گرا» يا «حس گرا» باشد و روش اجرا را معطوف به يكي از روشهای فوق كند.
در شماره بعد به بررسی جزئیات بیشتر این نوع آگهی ها و نیز انواع جاذبه ها مثل جاذبه بزرگنمايي (اغراق)، جاذبه خنده، جاذبه ترس، جاذبه قدرت، جاذبه تنوع، جاذبه غريزه و ... خواهیم پرداخت و در بخش جاذبه های اغراق در آگهی ها، به تفاوتهای میان اغراق تا دروغ با ذکر نمونه اشاره خواهیم کرد.
ادامه دارد.

برنامه ریزی چیست؟ چرا اهمیّت دارد؟ اصول آن کدامند؟ لوازم آن چیست؟

یکی از تفاوت‏های اساسی میان انسان و حیوان این است که حیوان فقط در زمان حال زندگی میکند و انسان در سه زمان: گذشته، حال و آینده. گذشته محمل تجارب است، حال منزلگاه تصمیم‏گیری است، و آینده سکوی رشد و ارتقاء. انسان با تجزیه و تحلیل رویدادهای گذشته، دست به برنامه ریزی زمان حال میزند و آینده را رقم میزند. 
متخصصان برنامه ریزی میگویند: نگرش انسان نسبت به آینده باید از زاویه سه افق صورت گیرد: افق باز؛ افق دور و افق روشن.
افق باز: افق باز ضامن مانورِ فکری آدمی نسبت به مصالح و مسائل پیرامونی و یکی از عوامل دوری آدمی از اندیشه‏های محدود و برنامه‏های جزئی نگری است. هر انسانی که از افق باز بهره‏مند است، در برابر معادلات زندگی، به صورت خطی نمیاندیشد؛ بلکه نگرش او حالت شبکه‏ای و گسترده دارد و راه‏حل‏های مختلف را فقط از زاویه یک راه نمیبیند و به اصطلاح پژوهش‏گران، به ورطه تک سبب بینی نمیافتد، لذا راه‏های مختلف را آزمایش میکند. افق باز روش مؤثری در نگرش است و در همه فعالیت‏های هدفمند به کار میآید...

افق دور: یکی از خصلت‏های ممتاز انسان، خصلت دور اندیشی (Proridence) است. افق دور در نگاه و نگرش آدمی، ضامن شفاف شدن ابهامات آینده است و تصمیمات آتی را رقم میزند. افراد دور اندیش در مقایسه با دیگران، تصویری شفاف‏تر در مسائل، رفتارها، عکس العمل، رویدادها و اتّفاقات دارند. 
افق روشن: بهره مندی انسان از زاویه روشن و کم ابهام، با استفاده از دو افق قبلی میسّر است. افق روشن محصول دو افق دور و باز است. افقِ روشن، میوه انسان در اصل برنامه ریزی بهینه و کارآمد برای آینده در حال اتّفاق است. 
محصول این سه افق، بحث شناخت (Recognition) است. بنابراین سه افق، اساس برنامه ریزی عبارت است از: 
1. خودشناسی. 
2. جهت بخشی فعالیت‏ها. 
3. بهبود کیفیت زندگی در ظرف زمان. 
تا شناخت موجود نباشد، ضمانتی برای آینده وجود ندارد. 
میتوان آینده را به زمان حال منتقل نمود، یعنی میتوان زمینه ساختن پله‏های آینده را در زمان حال بررسی نمود و آن‏ها را شکل داد. تعداد بسیار اندکی از مردم وقت کافی در اختیار دارند. همه از کمبود وقت مینالند. طبق تخمین‏ها و برآوردهای انجام شده، حدود 30 الی 40 درصد توان انسان‏ها به کار گرفته میشود و محاسبات نشان میدهد که افراد 60% از زندگی کاری خود را هدر میدهند. بیشتر وقت‏ها، انرژیها، تواناییها و استعدادها به هدر میروند، چون شناخت کافی وجود ندارد، هدف‏ها روشن نیست و برنامه ریزیها و اولویت گذاریها دقیق نمیباشد. 
عمر ما محدود است. ما یک‏بار فرصت زندگی کردن داریم. امروزه طبق محاسبات انجام شده، یک انسان با امید به زندگی طولانی، حداکثر 200/000 ساعت از زمان را، به عنوان وقت قابل استفاده، در اختیار دارد. 
استفاده از سرمایه عمر: استفاده بهینه و بهتر از «زمانِ» محدود و ارزشمند، تنها از طریق برنامه ریزی و «مدیریت زمان» که هوشیارانه، مستمر و پایدار تدوین شده باشد، فراهم میشود. مدیریت زمان که در واقع، همان برنامه ریزی است، به معنای تسلط و کنترل بر فرصت‏ها و جهت دادن به فعالیت‏هاست. 
برنامه ریزی فرصت‏ها: برای طراحی برنامه مناسب جهت استفاده از فرصت‏ها، لازم است که هر فرد شبانه روز خود را به سه بخش تقسیم نماید: 
بخش اول: صبح تا ظهر 
بخش دوم: بعد از ظهر 
بخش سوم: شب‏ 
باید هر کدام از این بخش‏ها را دو قسمت کرد و هر قسمت را به فعالیت‏های دو ساعته تقسیم کرد. بهتر است فعالیت‏های علمی، اجرایی، شغلی و تفریحی خود را در قالب این زمان‏ها تعریف کنیم و هر قسمت را بین یک الی یک‏ونیم ساعت و حداکثر تمام شش قسمت را در 9 ساعت تقسیم نماییم. افراد شاغل یا در حال تحصیل ممکن است کل صبح یا بعد از ظهر یا صبح و بخشی از بعد از ظهر را به شغل و تحصیل خود اختصاص دهند. آن‏ها روی وقت باقیمانده میتوانند برنامه ریزی نمایند. 
با این تقسیم بندی، در هر هفته ما میتوانیم 42 قالب زمان را احیاء کنیم و فعالیت‏های خود را در قالب آن تعریف کنیم و اگر این قالب‏ها یک ساعتی باشند، باز هم در هر شبانه روز 18 ساعت از 24 ساعت آزاد خواهد ماند؛ یعنی با احتساب این‏که 2 ساعت صبح، 2 ساعت عصر و 2 ساعت شب را برای فعالیت‏های علمی، پژوهشی و... خارج کرده باشیم، باقیمانده هر روز 18 ساعت و در هفته 126 ساعت آزاد خواهد ماند. لذا میبینیم که در هفته، چقدر ما زمان را قربانی و فدا کرده‏ایم. و این یعنی ذبح زمان! یعنی نابودی فرصت‏ها؟ 
سرمایه عمر آسان به کف نیامده است، که آسان از دست رود. برنامه ریزی کمک میکند که به فعالیت‏های خویش، نظام یافته بنگریم و این نکته را مد نظر داشته باشیم که: «زمان در عصر ما، ساعت‏ها و روزها و هفته‏ها نیست؛ بلکه زمان، با دقیقه و ثانیه و لحظه مورد بحث و بررسی قرار گرفته و فعالیت‏ها در قالب آن تعریف میشوند». 
یک جوانِ پشت کنکوریِ رشته ریاضی سؤال‏های متعددی از من پرسید. از او سؤال کردم: چند وقت دیگر به کنکور باقیمانده است؟ او پاسخ داد: 75 روز، یعنی 1700 ساعت که با ساعت‏های باقیمانده امروز تا شب که 11 ساعت است، میشود 1711 ساعت. 
ضمن تشویق، به نگرش او آفرین گفتم و اضافه کردم: انشاءا... از این به بعد، زمان را در قالب دقیقه و ثانیه ببین و بنگر چه فرصت‏هاییداری و چه فرصت‏هایی را هر روز ما از بین میبریم. 
باید در «امروز»، فرداها را دید و ماه‏های بعد را به تصویر کشید، حتّی سال آینده را در قالب زمان حال به تماشا نشست. بعد از شهادت آیت ا... دکتر بهشتی، که به وقت تقویم ایشان نگریستند، فهمیدند که او برنامه ریزی خود را تا 6 ماه آینده ترسیم کرده بود .

برنامه ریزی فرآیندی برای رسیدن به اهداف است

بسته به فعالیتها، هر برنامه می تواند که بلند مدت، میان مدت یا کوتاه مدت باشد. برای مدیرانی که در

جستجوی حمایت‌های بیرونی هستند، برنامه ریزی، مهمترین و کلیدی‌ترین سند برای رشد است.برنامه ریزی

می تواند، نقش مهمی در کمک به جلوگیری از اشتباهات یا تشخیص فرصتهای پنهان بازی کند. برنامه ریزی

به پیش بینی آینده و ساختن آینده تا حدودی قابل تصور کمک می کند. آن پلی است بین آنجایی که هستیم و

آنجایی که می خواهیم برویم. برنامه ریزی به آینده می نگرد...

برنامه‌ریزی یا طرح‌ریزی یعنی اندیشیدن از پیش. متخصصین از زوایای متعدد برای برنامه‌ریزی تعاریف

متعددی ارائه کرده‌اند که برخی از آنها از این قرار است:

1.تعیین هدف، یافتن و ساختن راه وصول به آن،
2.تصمیم‌گیری در مورد اینکه چه کارهایی باید انجام گیرد،
3.تجسم و طراحی وضعیت مطلوب در آینده و یافتن و ساختن راه‌ها و وسایلی که رسیدن به آن را فراهم کند،
4.طراحی عملیاتی که شیئی یا موضوعی را بر مبنای شیوه‌ای که از پیش تعریف شده، تغییر بدهد.
برنامه ریزی، نوعی پدیده عینی اجتماعی است و خصوصیت های ویژه خود را دارد در عین حال، یک رویداد

منحصر به فرد نیست که دارای یک ابتدا و انتهای مشخص باشد بلکه یک فرآیند مستمر و دائمی و منعکس کننده

تغییرات و در صدد رسیدن به اهداف است. در سازمان های پیچیده امروزی، بدون برنامه ریزی های دقیق،

امکان ادامه حیات نیست و برنامه ریزی، مستلزم آگاهی از فرصت ها و تهدیدهای آتی و پیش بینی شیوه مواجهه

با آنها است 
 

مدیران، برنامه ریزی و تصمیم گیری تصمیم گیری، رکن اساسی تمام وظایف مدیریتی و در عین حال، مبنای

برنامه ریزی است چرا که نمی توان گفت برنامه ای وجود دارد مگر اینکه تصمیمی اتخاذ شده باشد. به

عبارت بهتر، تصمیم گیری، هسته مرکزی مدیریت است که در تمامی وظایف دیگر، نموددارد، به همین دلیل

برخی (مانند هربرت سایمون) مدیریت و تصمیم گیری را دو واژه مترادف می دانند!

به جرأت می توان گفت برنامه ریزی و تصمیم گیری، برای نیل به اهداف سازمان مکمل اند اما نوع اتخاذ تصمیم

نیز نقش به سزایی ایفا می کند  با وجودی که تصمیم گیری به کلیه وظایف مدیریتی مربوط می شود، اما اساس

برنامه ریزی به شمار می آیزیرا نمی توان گفت برنامه ای وجود دارد بدون اینکه تصمیمی گرفته شده باشد.

از این رو، تصمیم گیری از ارکان اساسی فعالیت های مدیریتی به شمار می رود چرا که هر مدیری برای اجرای

هریک از وظایف خود، همواره با مواردی مواجه می شود که نیاز به تصمیم گیری دارد.

برنامه ریزی به عنوان وظیفه مدیران برنامه ریزی از وظایف بسیار مهم مدیران است و با سایر وظایف آنها

ارتباطی تنگاتنگ دارد. اگر نگرش مبتنی بر برنامه ریزی در سراسر زندگی فردی و سازمانی تسری یابد،

نوعی تعهد به عمل بر مبنای تعقل و تفکر آینده نگر و عزم راسخ بر استمرار آن ایجاد می شود. به نوعی،

تحقق اهداف فردی و سازمانی، مستلزم برنامه ریزی است. نیاز به برنامه ریزی از آنجا است که همه

سازمان ها با فعالیت در محیطی پویا، مترصد آن هستند که منابع محدودشان را برای رفع نیازهای متنوع و

فزاینده خود صرف نمایند و این پویایی محیط و وجود تلاطم و عدم اطمینان ناشی از تغییرات محیطی، بر

ضرورت انکار ناپذیر برنامه ریزی می افزاید.

با پذیرفتن اصول پنج گانه مدیریتی، و مبنای برنامه ریزی برای این اصول، به این اجماع نظر می رسیم که

برنامه ریزی، فرایندی است دارای مراحل مشخص و بهم پیوسته برای تولید یک خروجی منسجم در قالب سیستمی

هماهنگ از تصمیم هاکه در این فرایندی، مراحل مشخص و بهم پیوستهای برای تولید یک خروجی منسجم در قالب

سیستمی هماهنگ از تصمیم ها وجود دارد. طی این فرآیند، به پیش بینی و تدوین فعالیت هایی پرداخته می شود

که باید در جهت نیل به اهداف سازمانی صورت گیرد. به عبارت بهتر در فرآیند برنامه ریزی، به: کی؟

کجا؟ کِی؟ چه چیزی؟ چرا؟ چگونه؟ پرداخته می شود و پاسخ به این پرسش ها به انتخاب مأموریت ها، هدف

ها و اقداماتی برای نیل به آنها می انجامد که مستلزم تصمیم گیری و انتخاب از میان راه های مختلف است.

برنامه ریزی می تواند، نقش مهمی در کمک به جلوگیری از اشتباهات یا تشخیص فرصت های پنهان بازی کند.

برنامه ریزی به پیش بینی آینده و ساختن آینده تا حدودی قابل تصور کمک می کند. آن پلی است بین آنجایی که

هستیم و آنجایی که می خواهیم برویم. برنامه ریزی به آینده می نگرد.

تعریف برنامه ریزی نگاهی به واژه نامه های عمومی و تخصصی، کافی است تا تعاریفی از این دسته را پیش

روی ما قرار دهد. اغلب واژه نامه های عمومی برنامه ریزی را کار یا فعالیت برنامه ریز؛ شکل گیری برنامه

ها؛ ساخت یا ترسیم یک طرح یا نمودار؛ کشیدن طرح، طراحی، تدبیر کردن دانسته اند  واژه نامه های تخصصی

نیز آن را، شیوه و فرایند سیستماتیک و گام به گامی دانسته اند که به تعریف، ایجاد و ترسیم فعالیت های ممکنی

می پردازد که با نیازها، علایق و مشکلات موجود یا آینده مطابقت داشته باشند

به عبارت دیگر، برنامه ریزی عبارت است از فرآیندهای مورد نیاز جهت ایجاد و تعریف اهداف و انجام فعالیت

های مورد نیاز جهت رسیدن به اهداف مطابق با زمان بندی است.

متخصصین، برنامه ریزی را با توجه به حوزه ی فعالیت خود تعریف نموده اند. این واژه، در زمینه علوم و

فنون بیشتر با واژه طراحی (designing) عجین شده. هر چند که:این برداشت تقلیل

گرایانه و البته این واژه در متون مدیریتی جایگاهی ندارد!

مزایای برنامه ریزی برخی از مزایای برنامه ریزی عبارتند از:

1.افزایش احتمال تحقق اهداف سازمان
2.ایجاد فرصتِ اجرای منظم تصمیم ها
3.صرفه اقتصادی
4.انطباق با شرایط متغیر محیطی
5.استفاده صحیح از منابع
6.فراهم شدن ابزارهای کنترل
7.امکان سنجش میزان پیشرفت
8.آگاهی کارکنان از اهداف سازمان و نقش خود
9.تقویت کار گروهی
چالش های برنامه ریزی چالش های عمده برنامه ریزی از دید برخی منتقدان این امر عبارتند از:
2.حوادث غیر منتظره ای که می تواند تمام پیش بینی ها را نقش بر آب کند!
3.تغییر رویه هایی که ممکن است مقاومت ایجاد نماید.
4.صرف هزینه و وقت.
5.محدودیت های کوتاه مدت و مقطعی.
تصمیم گیری واژه تصمیم در لغت به معنای عزم و اراده به انجام کاری است و از دید علم مدیریت، به معنای

انتخاب یک راه از راه های مختلف و در حقیقت، انتخاب بهترین راه برای نیل به اهداف است. تصمیم گیری،

بیش از آنکه کاری ساده باشد، فرایندی مرحله دار است.

گونه شناسی تصمیم گیری گونه های مختلفی از تصمیم گیری را از دیدگاه های مختلف می توان شناسایی نمود.

برخی از این گو نه ها عبارتند از:

1.تصمیم گیری به اعتبار برنامه (برنامه ریزی شده و برنامه ریزی نشده)
2.تصمیم گیری به اعتبار میزان اطلاعات
3.تصمیم گیری به اعتبار تصمیم گیرنده (فردی و گروهی)
4.تصمیم گیری به اعتبار درجه استقلال
5.تصمیم گیری به اعتبار میزان ساختار یافتگی
6.سایر موارد
مراحل تصمیم گیری [ویرایش]برآیند نسبتاً کلی از مراحلی که برای فرآیند تصمیم گیری در متون مختلف طرح

شده است را می توان در موارد زیر خلاصه نمود:

1.اطمینان از وجود نیاز به تصمیم
2.تعیین معیارهای تصمیم گیری
3.تشخیص میزان اهمیت معیارها
4.کشف راه حل ها
5.ارزیابی راه حل ها
6.انتخاب بهترین راه حل

فاجعه ای دیگر در انتظار سرمایه داری؟

جوزف استیگلیتز یکی از تاثیرگذارترین اقتصاددانان امروز جهان، برنده نوبل اقتصاد در سال ۲۰۰۱، استاد دانشگاه کلمبیا و از منتقدان اقتصادی جهانی سازی و سیاست های نولیبرالیستی طی دو دهه اخیر است. استیگلیتز که زمانی رئیس مشاوران اقتصادی بیل کلینتون و اقتصاددان ارشد و قائم مقام بانک جهانی بود، در سال های بعد یکی از منتقدان اصلی سیاست های نولیبرالی شد. در دوره بوش وی به شدت مخالف سیاست های اقتصادی وی و جنگ عراق بوده است. امروز نیز از مشاوران اقتصادی باراک اوباما است.

 

در مقاله حاضر وی از منظر منتقد و اصلاحگر درونی سیستم برخی از معضلات کنونی سرمایه داری آمریکایی را برمی شمارد. دیدگاه نوکینزی وی در این مقاله در نقد وضعیت کنونی اقتصاد آمریکا و ارائه راهکار برای برون رفت از بحران مالی کاملاً آشکار است.۱ (اشاره مترجم)
طی چند هفته گذشته برای بسیاری از مردم حجم اخبار بد حیرت انگیز بوده است. بازارهای اوراق بهادار سقوط کرده اند، بانک ها دیگر به یکدیگر وام نمی دهند و روسای بانک های مرکزی و خزانه داران با چهره ای نگران هر روز در تلویزیون ظاهر می شوند. بسیاری از اقتصاددانان هشدار داده اند ما با بدترین بحران اقتصادی جهان پس از ۱۹۲۹ مواجه شده ایم. تنها خبر خوب آن است که سرانجام افت قیمت نفت آغاز شده است. در حالی که برای بسیاری از مردم آمریکا این وضعیت نادر و غریب است، بسیاری از مردمان کشورهای دیگر احساس آشنایی دارند. آسیا در اواخر دهه ۱۹۹۰ دچار بحران مشابهی شد و کشورهای مختلف دیگر (آرژانتین، ترکیه، مکزیک، نروژ، سوئد، اندونزی و کره جنوبی) از بحران های بانکی، سقوط بازار اوراق بهادار و سقوط های اعتباری آسیب دیده اند. شاید سرمایه داری بهترین سیستم اقتصادی باشد که انسان تاکنون تجربه کرده اما کسی مدعی نشده که سرمایه داری ثبات ایجاد می کند. در حقیقت طی ۳۰ سال گذشته اقتصادهای مبتنی بر بازار با بیش از ۱۰۰ بحران مواجه شده اند یعنی از این روست که من و بسیاری از اقتصاددانان دیگر معتقدیم تنظیم و نظارت دولت بخش ضروری برای کارکرد اقتصاد بازار است. بدون نظارت و تنظیم، همچنان بحران های مکرر و حاد اقتصادی در بخش های مختلف جهان بروز خواهد کرد. بازار به خودی خود کافی نیست. دولت باید نقشی ایفا کند. خبر خوبی است که هنری پاولسون، خزانه دار آمریکا، سرانجام با این ایده موافقت کرده که لازم است دولت ایالات متحده به تجدید سرمایه بانک ها کمک کند و باید سهام بانک هایی را که نجات می دهد، دریافت کند. اما برای پیشگیری از گسترش جهانی بحران کار بیشتری باید انجام داد.


● چطور به اینجا رسیدیم
مشکلاتی که امروز با آن مواجهیم عمدتاً ناشی از ترکیبی از مقررات زدایی و نرخ های بهره ناچیز است. پس از سقوط حباب سهام شرکت های فناوری، اقتصاد به محرکی نیاز داشت اما معافیت های مالیاتی دولت بوش انگیزه های چندانی برای اقتصاد ارائه نکرد. این امر بار حفظ اقتصاد را بر دوش بانک مرکزی آمریکا گذاشت و پاسخ این بانک تزریق نقدینگی به اقتصاد بود. در شرایط عادی، جریان یافتن پول در نظام اقتصادی مفید است، چرا که به رشد اقتصاد کمک می کند اما این اقتصاد پیش از آن گرفتار مازاد سرمایه گذاری بود و از این رو پول اضافی صرف فعالیت های تولیدی نشد. نرخ های بهره ناچیز و دسترسی آسان به وجوه مشوق وام دهی بدون احتیاط های لازم و مشوق وام های رهنی پرریسک شد؛ وام های رهنی شرم آور محدود به نرخ بهره ۲ با پیش قسط ناچیز ۳ بدون سند («دروغین»). روشن بود که اگر حتی اندکی از حباب کاسته شود با کاهش قیمت ها به سطوحی کمتر از ارزش وام رهنی بسیاری از وام های رهنی باد هوا خواهد شد.
این امر امروز رخ داده است تاکنون ۱۲ میلیون وام رهنی سوخت شده است و هر ساعت بر تعداد آن افزوده می شود. فقرا نه تنها خانه هایشان که پس انداز زندگی شان را نیز از دست می دهند. جو مقررات زدایی حاکم بر سال های بوش گرینسپن به گسترش الگوی جدید بانکداری کمک کرد. کانون این بانکداری تبدیل دارایی ها به اوراق بهادار بود. به بدهکاران گفته می شد نگران پرداخت بدهی هایی که همین طور بر حجم شان افزوده می شد، نباشند، زیرا قیمت خانه همچنان رشد می کند و می توانند بازهم تامین مالی کنند و بخشی از مزایای سرمایه ای را صرف خرید خودرو یا هزینه های تعطیلات خود کنند، البته این برخلاف نخستین اصل علم اقتصاد است بر اساس این اصل، چیزی به عنوان کالای رایگان وجود ندارد. به خصوص در اقتصادی که در آن اغلب آمریکایی ها می بینند درآمد واقعی شان دارد کاهش می یابد این فرض که قیمت خانه همچنان با شتابی تند بالا می رود بی معنا است. کارگزاران وام های رهنی عاشق این محصولات جدید بودند زیرا جریان بی پایان درآمد شان را تامین می کرد. آنان با تامین مکرر مالی وام های رهنی سودشان را به حداکثر می رساندند. متحدان آنها در بانک های سرمایه گذاری این وام ها را خریداری کردند، ریسک را تقسیم و تسهیم کردند و سپس آنها را به دیگران واگذار کردند یا دست کم تاجایی که می توانستند آنها را واگذار کردند. بانکداران ما فراموش کردند شغل آنها مدیریت محتاطانه ریسک و تخصیص سرمایه است. آنان قماربازان قمارخانه ها شدند با علم به اینکه اگر زیان ها بیش از حد زیاد شود، پرداخت کنندگان مالیات پاپیش می گذارند، با پول مردم قمار کردند. آنان سرمایه را بد تخصیص دادند، این مقادیر هنگفت به بخش مسکن رفت که بالاخره توان جذب این پول را نداشت. پول آسان و نظارت اندک آمیزه ای مسموم به وجود آورد. منفجر شد.


● بحران جهانی
آنچه بی احتیاطی آمریکا را واقعاً خطرناک کرده این است که ما آن را صادر کرده ایم. چند ماه قبل برخی از «ناهمراهی» سخن می گفتند؛ از آنکه حتی اگر ایالات متحده دچار پسروی شود اروپا همچنان به راه خود ادامه می دهد. همیشه فکر کردم ناهمراهی افسانه است و رخدادها نشان داد این تصور درست است. به سبب جهانی سازی، وال استریت قادر بود وام های رهنی مسمومش را به جهانیان بفروشد. ظاهراً حدود نیمی از این وام های سمی صادر شد. اگر این کار نشده بود، وضعیت امروز آمریکا وخیم تر بود. علاوه بر این حتی وقتی روند اقتصاد نزولی شد، صادرات همچنان ایالات متحده را به پیش می راند اما ضعف در آمریکا دلار را تضعیف کرد و فروش کالاهای اروپایی در خارج را دشوارتر ساخت. صادرات ضعیف به معنای اقتصاد ضعیف بود و از این رو آمریکا رکود ما را صادر کرد همان طور که پیشتر وام های مسموم رهنی را صادر کرده بود.
اما امروز مشکلات به کشورهای دیگر نیز منتقل می شود. وام های رهنی مشکوک الوصول در انداختن بسیاری از بانک های اروپایی به ورطه ورشکستگی موثر است. (ما نه تنها وام های بد که وام دهی و روش های نظارتی بد را صادر کردیم.) بسیاری از وام های مشکوک الوصول اروپا به وام گیرندگان اروپایی بوده است و همچنان که فعالان بازار دریافتند که شعله های آتش از آمریکا به اروپا سرایت کرده است، هراس پدیدار شد. بخشی از این نگرانی روانی بود اما بخشی از آن بدان سبب بود که نظام های مالی و اقتصادی ما به شدت درهم آمیخته شده است. بانک ها در سرتاسر جهان از یکدیگر وام می گیرند و به یکدیگر وام می دهند؛ آنها ابزارهای مالی پیچیده را می خرند و می فروشند از این روست که روش های غلط نظارتی در یک کشور که به وام های مشکوک الوصول منتهی می شود می تواند نظام جهانی را مبتلا سازد.


● راه علاج چیست
ما اکنون با مشکل نقدینگی، مشکل ناتوانی در پرداخت دیون و مشکل کلان اقتصادی مواجهیم، البته این بخشی از فرآیند ناگزیر تعدیل است: بازگشت قیمت مسکن به سطوح تعادلی و خلاص شدن از بدهی های اضافی که اقتصاد اسرارآمیز ما را از حرکت بازداشته است. حتی وقتی سرمایه جدید را دولت ارائه کرد، بانک ها نمی خواستند یا قادر نبودند مانند گذشته هر قدر که می خواهند وام دهند. دارندگان مسکن نمی خواهند اینقدر زیاد وام بگیرند. پس اندازها که نزدیک به صفر بود رشد خواهد کرد این رشد در بلندمدت برای اقتصاد خوب است اما در اقتصادی گرفتار رکود، رشد پس انداز خوب نیست. در حالی که برخی بنگاه های بزرگ ممکن است روی سبدی از نقدینگی قرار داشته باشند، بنگاه های کوچک نه تنها برای سرمایه گذاری که حتی برای تامین سرمایه در گردش به وام وابسته هستند. این کار همچنان دشوارتر خواهد بود و سرمایه گذاری در مستغلات که در رشد اقتصادی ملایم آمریکا طی شش سال گذشته چنان نقش مهمی ایفا کرد و به چنان سطوح نازلی سقوط کرد که طی ۲۰ سال گذشته سابقه نداشته است.
دولت از یک راه حل نسنجیده به راه حل نسنجیده دیگری رو آورده است. وال استریت هراسان شده اما کاخ سفید نیز چنین است و زمان سختی دارند که دریابند چه باید کرد. در اینجا ما به رویکردی فراگیر نیاز داریم. شکست کوششی دیگر می تواند فاجعه آمیز باشد. در اینجا رویکردی فراگیر و پنج مرحله ای
ارائه می کنیم:
۱) تجدید سرمایه بانک ها :با بروز این همه زیان، بانک ها سرمایه کافی ندارند. بانک ها در شرایط جاری، زمان دشواری برای افزایش سرمایه دارند. لازم است دولت سرمایه را فراهم سازد. به نوبه خود دولت باید در بانک هایی که به آنها کمک می کند دارای سهام و حق رای باشد اما تزریق سرمایه دارندگان اوراق قرضه را نیز نجات می دهد. درست امروز بازار این اوراق را تنزیل می کند، می گوید احتمال زیادی برای قصور وجود دارد. تبدیل اجباری این اوراق بدهی به سرمایه ضروری است. اگر این کار انجام شود، میزان کمک مورد نیاز دولت بسیار کاهش خواهد یافت.
این خبر خوبی است که به نظر می رسد پاولسون دبیر خزانه داری نهایتاً دریافت که پیشنهاد اولیه اش برای خرید آنچه وی خوش بینانه دارایی های آسیب دیده می خواند ناقص است. این نگران کننده است که خیلی طول کشید که پاولسون متوجه این امر شود. او چنان در ایده راه حل بازار آزاد محصور است که از پذیرش آنچه اقتصاددانان در سایر گرایش ها به وی می گویند، ناتوان است: اینکه وی لازم است بانک ها را تجدید سرمایه کند و برای زیان هایی که نسبت به وام های سوخت شده خود متحمل شده اند، پول جدید ارائه کند.
اکنون دولت این کار را انجام می دهد اما سه سوال مطرح است: آیا این معامله عادلانه ای برای پرداخت کنندگان مالیات است؟ به نظر می رسد پاسخ به این سوال نسبتاً روشن است: پرداخت کنندگان مالیات معامله خامی در برابر دارند، مقایسه شرایط تزریق پنج میلیارد دلار به گلدمن ساش و شرایطی که دولت اعمال کرده است این را روشن می سازد. دوم، آیا نظارت و محدودیت های کافی وجود دارد که اطمینان دهد روش های غلط گذشته در اعطای وام های جدید عملاً رخ خواهد داد؟ بار دیگر، مقایسه شرایطی که خزانه داری انگلستان و آمریکا درخواست کرده، روشن می کند که نظارت کافی وجود ندارد. برای مثال، بانک ها می توانند همچنان که دولت به آنها پول می دهد، به سهامدارانشان پول پرداخت کنند. سوم، آیا این پول کافی است؟ بانک ها چنان غیرشفاف اند که هیچ کس نمی تواند پاسخ کاملی به این سوال بدهد، اما آنچه مسلماً می دانیم این است که شکاف های داخل ترازنامه احتمالاً بزرگ تر خواهد شد. دلیل این امر آن است که درباره مساله ای اصلی کار چندانی نمی توان انجام داد.
۲) توقف موج سلب مالکیت:برنامه اولیه پاولسون شبیه تزریق وسیع خون به بیماری است که گرفتار خونریزی حاد بود. اگر ما کاری در برابر سلب مالکیت نکنیم، نمی توانیم بیمار را نجات دهیم. حتی بعد از تجدیدنظرهای کنگره نیز کار چندانی نمی توان انجام داد. لازم است با تبدیل بهره وام های رهنی و کاهش مالیات بر مستغلات به اعتبارهای مالیاتی قابل نقدشدن، با اصلاح قوانین ورشکستگی برای امکان پذیر ساختن تجدید ساختار سریع که بر اساس آن وقتی ارزش وام رهنی بیش از ارزش مسکن باشد ارزش آن کاهش می یابد، حتی با وام دهی دولتی و مزیت بخشی به هزینه های پایین تر وجوه دولتی و انتقال پس انداز به مالکان فقیر و میانه حال منازل مسکونی، به مردم کمک کنیم تا خانه هایشان را از دست ندهند.
۳) ایجاد انگیزه ای که در عمل موثر است:کمک به وال استریت و توقف سلب حق مالکیت تنها بخشی از راه حل است. اقتصاد آمریکا در تهدید رکودی حاد است و به انگیزش های بزرگی نیاز دارد. لازم است بیمه بیکاری را افزایش دهیم اما به ایالت ها و مناطق کمک مالی شود، آنها همچنان که درآمدهای مالیاتی شان کاهش می یابد، هزینه های خود را پایین می آورند و کاهش هزینه ها به انقباض اقتصاد منجر خواهد شد اما واشنگتن برای حرکت بخشیدن به اقتصاد باید در آینده سرمایه گذاری هایی انجام دهد. توفان کاترینا و فروپاشی پل مینیاپولیس یادآوری های غم انگیزی درباره این است که زیرساختارهای ما مستهلک شده است. سرمایه گذاری در زیرساختارها و فناوری در کوتاه مدت اقتصاد را به حرکت می اندازد و رشد بلندمدت را افزایش می دهد.
۴) بازگشت اعتماد از طریق اصلاح دستگاه نظارتی:ریشه مشکلات در تصمیم گیری های نادرست بانکی و قصور در نظارت است. اگر باید اعتماد به نظام مالی ما بازگردد، این مسائل باید مورد توجه قرار گیرد. ساختارهای راهبری شرکتی را که به ساختارهای ناقص انگیزشی انجامیده بود که به منظور ارائه پاداش های سخاوتمندانه به مدیران عامل طراحی شده بود باید تغییر داد و از این رو بسیاری از نظام های انگیزشی باید تغییر یابند. این صرفاً مساله سطح پاداش ها نیست، بلکه شکل غیرشفاف اختیار معامله سهام را نیز شامل می شود که انگیزه ا ی برای حساب سازی برای بزرگ جلوه دادن بازدهی گزارش شده است.
۵) خلق یک سازمان کارآمد چندجانبه:همچنان که اقتصاد جهانی بیشتر درهم تنیده می شود ما به نظارت های جهانی بهتری نیازمند می شویم. اگر ما باید به ۵۰ مقام ناظر دولتی مستقل اتکا کنیم، نمی توان تصور کرد که بازار مالی آمریکا بتواند کارکرد موثری داشته باشد. اما باید تلاش کنیم این کار را به طور اساسی در سطح جهانی انجام دهیم. بحران اخیر نمونه ای از مخاطرات است: همچنان که برخی دولت های خارجی ضمانت های نامحدود در مورد سپرده ها ارائه کردند، پول شروع به حرکت به جاهایی کرد که به نظر می رسید پناهگاه های امن هستند. برخی دولت های اروپایی در تاکید بر آنچه لازم است انجام شود بسیار اندیشمندانه تر بودند. حتی پیش از آن که بحران جهانی شود، نیکلا سارکوزی رئیس جمهور فرانسه در سخنرانی ماه گذشته در سازمان ملل خواستار اجلاس سران به منظور تعیین مبانی برای نظارت دولتی به منظور جایگزینی با رویکرد کنونی بازار آزاد شد. می توانیم در آغاز یک «عصر برتن وودز» جدید باشیم. جهانی که از رکود بزرگ و جنگ جهانی دوم سربرآورد، دریافت که نظم اقتصادی نوین جهانی ضرورت دارد. این نظم بیش از ۶۰ سال به درازا کشید.
مدت زمان درازی است که روشن شده این نظم انطباق خوبی با دنیای جدید جهانی سازی ندارد. اکنون، جهان برخاسته از جنگ سرد و بحران بزرگ مالی، نیازمند ساخت نظم اقتصادی نوین جهانی برای قرن بیست ویکم است این شامل سازمان نظارتی جدید جهانی است.
این بحران می تواند به ما بیاموزد که بازارهای رها شده به حال خود مخاطره آمیز هستند همچنین می تواند به ما یاد دهد در جهانی از وابستگی های متقابل اقتصادی یک جانبه گرایی عملی نیست.


● آینده پیش رو
رئیس جمهور بعدی ایالات متحده زمان بسیار سختی خواهد داشت. حتی برنامه هایی کاملاً اندیشمندانه هم ممکن است آنگونه که طراحی شده عمل نکند. اما اطمینان دارم که برنامه ای فراگیر براساس رئوسی که ارائه کردم توقف سلب حق مالکیت، تجدید سرمایه بانک ها، برانگیختن اقتصاد، حمایت از بیکاران، تقویت نظارت و ساختارهای نظارتی و جایگزین ساختن ناظران و افرادی که مسوولیت حفاظت از اقتصاد را برعهده داشتند با کسانی که بیشتر نگران نجات اقتصاد هستند تا نجات وال استریت نه تنها اعتماد را بازمی گرداند بلکه در آینده آمریکا را قادر می سازد که از تمامی توانش برخوردار باشد. از سوی دیگر، رویکرد های نیمه کاره تنها همواره نومیدی را باز می گرداند و به یقین شکست خواهد خورد.
در کشوری که پول تکریم می شود، رهبران وال استریت از احترام ما برخوردار بودند. آنان از اعتماد ما برخوردار بودند.
باور داشتیم که آنان دست کم در مسائل اقتصادی نماد عقلانیت هستند. زمانه تغییر کرده است. این احترام و اعتماد بربادرفته است. این خیلی بد است چرا که بازارهای مالی لازمه کارکرد درست اقتصاد است. اما اغلب آمریکایی ها بر این باورند که وال استریتی ها احتمالاً منافع خود را مقدم بر منافع بقیه کشور می دانند و در صورت لزوم بدان پوششی زیبا می دهند. اگر رئیس جمهور بعدی سیاست های خود را بیش از حد بر اساس منافع وال استریت شکل ببخشد و این سیاست ها راه حلی موثر نباشد، وی ماه عسلی کوتاه خواهد داشت. این خبر بدی برای او، برای آمریکا و برای جهان است.

شاخصهای رضایت مشتری

بازاریابی، فعالیتی است که طی آن نیازها و خواسته های تامین نشده مشتریان، تعیین می شوند. بازاریابی هنر درک نیازهای مشتری و ارایه راهکارهایی برای تامین رضایت او، ایجاد درآمد برای تولید کنندگان و کسب بازده مطلوب برای سرمایه گذاران است. برتری در بازار فقط با تامین رضایت مشتری، با ابداع و نوآوری و ارایه کیفیت و خدمات برتر به دست می آید.

تبلیغات

هنر تبلیغات عمدتا" بر این قرار دارد که راهی بیابد تا پرتو کانونی توجه ما را بر صفاتی از نام تجاری بتاباند که با دستگاه ذهنی موجود ما سازگار باشد. آشنایی با محصول و میزان جذابیت بر تصمیم گیری خریداران تاثیر دارد. 
چهار نوع حالت تصمیم گیری در مشتریان:
  1. تصمیم گیری محدود
  2. تصمیم گیری از روی عادت
  3. تصمیم گیری گسترده
  4. تصمیم گیری بسیار محدود نقش تجارت الکترونیک در جذب مشتری
مجموع مسیرها و ارتباطات الکترونیک به وجود آمده است که به شکل هوشمند، روند مبادلات کالا و خدمات را شکل می دهند. در تجارت الکترونیک، تبلیغات نقش کلیدی و اساسی دارد و سایت مربوطه باید به مشتریان شناساند و معرفی شود تا مشتری بعد از شناسایی و انتخاب اقدام به خرید نماید.

مراحل فرایند تصمیم خرید

  • شناخت مشکل
  • تحقیق برای جمع آوری اطلاعات
  • ارزیابی گزینه ها
  • تصمیم گیری خرید
  • رفتار پس از خرید.

انواع خرید

  • رفتار واکنش عادی
  • مشکل گشایی مجدد
  • مشکل گشایی گسترده

نیازهای مشتری

  • نیازهای اساسی
  • نیاز عملکردی
  • نیاز جذاب

کیفیت چیست؟

کیفیت یعنی برآورده کردن نیازها و انتظارات مشتری یا حرکت فراتر از این انتظارات.
اعتقادات زیر بنایی یک سازمان موفق:
  • اعتقاد به بهترین بودن خود
  • اعتقاد به موفق بودن افرادی که در سازمان یا برای آن کار می کنند.
  • اعتقاد به کسب جزییات درست
  • اعتقاد به برتر بودن خود در ارایه خدمات و کیفیت
  • اعتقاد به با ارزش بودن نوآوری، تحمل شکست، تاثیر تشویق و تلاشهای درست برای رشد سازمان
  • اعتقاد به ارتباطات درونی و بیرونی سازمان به عنوان مهمترین عامل موفقیت
  • اعتقاد به رشد اقتصادی سازمان

راهکارهای جلب رضایت مشتری

  • ارایه کیفیت و خدمات بهینه به همراه قیمت بالا
  • تهیه کالای ارزان قیمت بر اثر نظریه افزایش حجم و مقدار کالا

چرا تامین رضایت مشتری اینقدر اهمیت دارد؟

چون فروش شرکت به 2 گروه اصلی مشتریان جدید و قدیم صورت می گیرد. هزینه جذب مشتریان جدید، معمولا" بیش از حفظ مشتریان قدیمی است. توصیه های محققان بازاریابی برای جذب مشتری:
  1. موفقیتهای خود را به عموم افراد بشناسانیم.
  2. تقویت خطوط کامپیوتری برای رد و بدل کردن اطلاعات
  3. انشای تبلیغاتی خود را حتی الامکان ساده نموده و در هر نوبت از شعار، آرم و رنگهای مشخص استفاده کنید.
  4. دادن جایزه و هدیه در هنگام خرید به مشتریان
  5. معرفی محصولات در تقویم سال، سوییچ، خودکار و ...
(ناتوانی در جذب مشتری) خود به تنهایی بزرگترین دشمن کار و تجارت است. نباید اینگونه بپندارید که مشتریان با شما به معامله می پردازند و یا برای یک یا دو بار از شما خرید می کنند، بلکه کاری کنید که آنها برای مدت طولانی جذب و شیفته کار شما گردند. این کار رمز موفقیت در کارو تجارت یا موفقیت فردی است. شاید آن چیزی که دنیای پیشرفته پس از چندین سال آزمون به آن دست یافت را بتوان در جمله معروف ما ایرانیان خلاصه کرد و نتیجه گرفت که : همیشه حق با مشتری است.

ضروری‌ترین مهارت یک بازاریاب

ارتباط برقرار کردن، تعامل کردن، گفتگوی موثر، ارتباط هدفمند و روابط عمومی، لغات و عباراتی هستند که هر روز می‌شنویم. در اصل بیشتر زندگی ما در ارتباطات با دیگران می‌گذرد و همین هنر تعامل و ارتباط برقرار کردن با دیگران است که مشخص می‌کند کدام شخص "اجتماعی" است و کدام شخص "ضد اجتماعی". البته شخصیت ضد اجتماعی، تعریف مشخصی دارد که مشخصه‌های ویژه دیگری را هم در خود دارد ولی افرادی که در طبقه‌بندی اشخاص ضد اجتماعی قرار می‌گیرند هم از این هنر و توانایی بی‌بهره‌اند. البته هر کس که نتواند به خوبی با دیگران ارتباط برقرار کند و دایره ارتباطات اجتماعی موثری شکل دهد، لزوماً شخصیت ضداجتماعی ندارد ولی کسی که دارای چنین اختلال شخصیتی است،‌ قطعاً اینچنین مهارتی ندارد. این مهارت و توانایی که امروز بسیار مورد توجه است، در مفهوم "هوش اجتماعی" و "هوش هیجانی" می‌گنجد که در کنار بهره‌هوشی (IQ) خلق شده است. 
داشتن یک کسب و کار موفق و هدایت و رهبری موثر آن، به دانش و آگاهی از ملزومات مدیریت نیاز دارد ولی این دانش به تنهایی کافی نیست. به عبارتی شرط لازم مدیریت یک کسب و کارست ولی شرط کافی نیست. اگر کسی سوال کند که : "مهمترین ویژگی‌ لازم برای راهبری یک شغل مستقل چیست؟" پاسخ بی‌تردید چیزی نیست جز : "توانایی برقراری ارتباط و تعامل" 
اشخاصی که می‌توانند با مردم از هرسن و موقعیت‌ اجتماعی، زنان و مردان از فرهنگ‌ها و انواع زندگی‌های متفاوت، ارتباط برقرار کنند و به طور موثر تعامل نمایند، مردمانی موفق هستند. 
در قرون گذشته و بر اساس نظام طبقاتی اجتماع، مقوله ارتباطات بین فردی بسیار ساده بود. شخص بالادست و برتر به فرد فرودست و متعلق به طبقه پایین جامعه می‌گوید : "بپر!" و او تنها می‌پرسد : "تا چه اندازه بالا بپرم؟" ولی در دنیای ارتباطات مدرن امروز، رییس و مدیر فقط کسی نیست که دستور صادر می‌کند بلکه او شخصی است که در کارمندان انگیزه ایجاد کرده با خلق ارتباطاتی موثر و هدفمند، آنها را در جهت توسعه مجموعه کسب و کار هدایت می‌نماید. 
کارمندان روبات‌هایی نیستند که بدون تفکر و اراده فقط دستورات را اجرا کنند. آنها افرادی متفکر و صاحب خلاقیت هستند که با تمام وجود به سوی پیشرفت و موفقیت مجموعه کسب و کار فعالیت می‌کنند. 
وضعیت ایده‌آل برای یک مجموعه کاری نیل به یک ثبات مکانیکی نیست بلکه پویایی، نوآوری، ابتکار و تغییر و نو به نو شدن مداوم، مفهوم یک کسب و کار موفق را می‌رساند. 
مدیری که نتواند با کارمندانش ارتباط برقرار کند، نخواهد توانست در آنها انگیزه کار و تلاش را خلق کند. نابغه‌ای که از برقراری ارتباط با دیگران ناتوان باشد، قادر نخواهد بود دانش و تیزهوشی‌اش را به خدمت گیرد. سازمانی که نتواند با همکارانش در دیگر شرکت‌ها شبکه‌های ارتباطی شکل دهد، ناتوان از تغییر بوده انعطاف‌پذیری نخواهد داشت و اینچنین مجموعه‌ای محکوم به فناست. 
ارتباط برقرار کردن و تعامل موثر با دیگران، یک هنر و مهارت است که می‌توان آن را فرا گرفت. به عبارتی برخلاف IQ که ارتقایش به سادگی ممکن نیست و گاه نیز محال است، هوش اجتماعی و هوش هیجانی را می‌توان افزایش داد. پس شخصی که از این هنر چندان برخوردار نبوده هوش اجتماعی پایینی دارد، می‌تواند با مطالعه و تمرین و ممارست فراوان، این ضعف را جبران کند. 
شرط اول موفقیت در این کار علاقه و خواست و میل واقعی به تغییر و فراگیری این مهارت است. نوزاد انسان از همان ابتدا سخت مشتاق است که با دیگران به ویژه مادر ارتباط برقرار کند و اوست که نشانه‌های غیرکلامی نوزادش را تشخیص می‌دهد و به رفع نیازیش برمی‌آید. زمانی که او لب به سخن باز می‌کند و با کلمات ساده و ابتدایی آغاز کرده دیگران را به طرف خود جلب می‌کند، این روند سرعت می‌گیرد او هر روز بیش از پیش برای یادگیری کلمات جدید می‌کوشد. 
کسی که می‌خواهد هنر ارتباط موثر را فرا بگیرد، باید میل و خواسته حقیقی و پشتکار و تمرین فراوان داشته باشد. 
مسیله دیگر اینست که این نوآموز باید به درستی از ماهیت اصلی برقراری ارتباطات آگاه باشد. این پروسه به بیان ساده تبادل پیام‌ها و گفته‌هاست. یکی ازدلایل ضعف برخی اشخاص در این حوزه اینست که به واقع نمی‌دانند باید چه کار کنند و به همین جهت هنگام صحبت کردن، واضح و روشن سخن نمی‌گویند. این ابهام و دوپهلو بودن سخنان باعث می‌شود که شنونده و مخاطب احساس خوبی نداشته باشد و دلخور شود. زبان ابتدایی‌ترین وسیله انتقال پیام‌ها و عقاید است. زبانی که به آن صحبت می‌کنیم، مفاهیم مجرد و غیرقابل لمس را به نشانه‌هایی تبدیل می‌نماید که سبب می‌شوند تصویری از مفهوم ابتدایی در ذهنمان نقش بندد. اگر سخنان به گونه‌ای باشد که شنونده بتواند فوراً تصویری ذهنی از مفاهیم موجود در سخنان گوینده در ذهنش رسم نماید، ارتباط کلامی شکل گرفته به مراتب موثرتر خواهد بود. به طور مثال اگر شخصی بگوید : "من می‌خواهم یک میز تحریر بخرم"، مخاطب درک مبهمی از نیاز او خواهد داشت ولی "من یک میز تحریر می‌خواهم که از چوب بلوط قهوه‌ای بوده و سه کشو هم داشته باشد" به مراتب گویاتر و روشن‌تر است. 
هر قدر شخصی در ترسیم تصاویر ذهنی مخاطبش ماهرتر باشد، ارتباطات او مستحکم‌تر و موثرتر خواهد بود. 
بخش دیگر فرآیند آموختن برقراری ارتباطات بین فردی، به شیوه سخن گفتن، گنجینه لغات، نکات دستوری و چگونگی کاربری این معلومات گفتاری می‌پردازد. بعضی افراد فکر می‌کنند که هر قدر واژ‌گان بیشتری بدانند و بیشتر نکات دستوری را رعایت کنند، گفتاری مفیدتر و تاثیرگذارتر خواهند داشت. گنجینه لغات غنی بسیار کمک‌کننده است، رعایت نکات دستور زبان هم همین‌طور. به علاوه زمانی که شخص کلمات و عبارات گوناگونی را بداند، می‌تواند بفهمد که طبقه تحصیل کرده جامعه کدام واژه‌ها را نپسندیده آنها را به کار نمی‌گیرند. ولی در این میان نباید دقیقاً و به تمامی جز به جزء دستور زبان را رعایت نمود. بعضی فکر می‌کنند که اگر لغات و عباراتی که دستور زبان آن‌ها را مجاز نمی‌داند را به کار ببرند، سخنانشان بی‌ارزش خواهد شد. ولی همین ممکن است "تفهیم و تفاهم" را که هدف اصلی زبان و صحبت کردن است را به خطر بیندازد. 
کلماتی که در مکالمات روزمره به کار می‌روند، بهترین و قابل فهم‌ترین ابزارهای ارتباطی‌اند. این‌ها همان لغاتی هستند که خود شخص، خانواده، دوستان و همکارانش استفاده می‌کنند. اگر او بخواهد که از لغاتی نامتعارف و دشوارتر از کلمات رایج در گفتگوهای دیگران، استفاده کند، دیگر ارتباطی در کار نخواهد بود بلکه دارد معلوماتش را به رخ دیگران می‌کشد یا به اصطلاح "لفظ قلم" حرف می‌زند. 
در اینجا بخشی فرا می‌رسد که یکی از لوازم موفقیت در هر کاریست. آموختن موسیقی، آشپزی، ریاضیات، نقاشی، تعمیر اتومبیل و هر هنر و فن دیگری که می‌شناسید و نمی‌شناسید، محتاج "تمرین و ممارست" است. حکایت کوتاه و ساده‌ای را نقل می‌کنم که همین نکته را در خود دارد : یک بار موسیقیدان جوانی پیش یک استاد بزرگ نواختن و آهنگسازی پیانو رفت و استاد، قطعات پیچیده و زیبایی که با عشق و هنرمندی تمام تنظیم کرده بود را اجرا نمود. موسیقیدان جوان با حیرت و شگفتی از مهارت و هنرمندی استاد،‌او را ستایش کرده و گفت : "استاد! شما حتماً خیلی تلاش کرده‌اید و هر روز ساعات طولانی تمرین کرده‌اید تا به این درجه از توانایی رسیده‌اید." 
پیانیست توانا گفت : "بله و هنوز هم روزی هشت ساعت تمرین می‌کنم." مخاطب شگفت زده پرسید : "اما چرا؟ شما الان هم از برترین اساتید آهنگسازی هستید!" استاد پاسخ داد : "می‌خواهم در میان این برترین‌ها، برترین باشم." 
اشخاصی که درصدد آموختن مهارت‌های ارتباطی برمی‌آیند هم این‌طورند. عده‌ای به "خوب بودن" در این مقوله راضی می‌شوند و تعدادی می‌خواهند که بهترین باشند. اندکی هم به مانند آن استاد موسیقی هستند. 
کسب مهارت و توانایی در برقراری ارتباط با تمرین میسر می‌شود. آگاهی از اصول به تنهایی کافی نیست. لازمست بدانید که چطور با دیگران ارتباط برقرار کنید، آن‌طور که می‌خواهید رفتارشان را جهت دهید و برای کارکردنشان محیطی گرم و انگیزه‌بخش فراهم کنید. ولی "دانستن" باید با "عمل کردن" همراه باشد تا نتیجه دلخواه حاصل گردد. یک مدیر و بازاریاب که چندان در این مقوله ماهر نیست، باید ابتدا آگاهانه تلاش کند تا در هر جزء رفتارش این اصول را رعایت کند تا به تدریج مانند راه رفتن دیگر برای انجامشان فکر نکند. 
شکیبایی و صبر از دیگر ملزومات موفقیت است که مانند تمرین و تکرار برای به سرانجام رسیدن هر فعالیتی لازم است. هیچیک از دانشمندان، نویسندگان، موسیقیدانان و هر انسان برجسته دیگری در ابتدای کار موفق نشده و در کوتاه مدت به هدف نرسیده است. شخصی هم که می‌خواهد مهارت‌های ارتباطی و هوش اجتماعیش را افزایش دهد، باید صبر و شکیبایی، پشتکار، علاقه و خواست حقیقی داشته برای پذیرش شکست آماده باشد. 
پنج نکته‌ای که در بالا ذکر شد، برای گستره وسیعی از موقعیت‌ها و در برخورد با اشخاص گوناگون، کاربرد دارند. یک مدیر و بازاریاب که به خوبی از این توانایی‌ها و مهارت‌ها بهره‌مند باشد، خواهد توانست کسب و کار را به درستی و به شکلی سودآور به جلو براند و با یک طرح بازاریابی قوی و تشکیل شبکه‌ای گسترده از ارتباطات مفید و کارآمد، کسب و کار را رشد و توسعه و دهد. 
او قادر است به کارمندانش انگیزه و انرژی دهد تا به نهایت در کارشان دقت کنند و کارگروهی موثر و پاسخگویی را به پیش ببرند. این مدیر در مذاکرات تجاری و مراوداتی که با شرکت‌های دیگر دارد نیز خوب و قوی ظاهر خواهد شد و مهارت‌های ارتباطی او کمکش خواهند کرد تا با مخاطبانش به خوبی تعامل کرده و از شرایط موجود به حداکثر استفاده نماید. رفتار کارمندان و فروشندگان، قدرت طرح بازاریابی، رضایت مشتریان و طرف‌های معاملاتی و روند توسعه این شرکت، تصویر خوب و رضایت‌بخشی از این مجموعه را در ذهن مخاطبان خلق خواهند نمود. 
در پایان باید بگویم که روش برقراری ارتباط هرچه باشد و مخاطب هرکس، از هر سن و هر طبقه‌ای که باشد، هدف "برقراری ارتباط" است. تفهیم گفته‌ها، اهداف و خواسته‌ها به مخاطب و "خوب گوش دادن" و درک سخنان، پاسخ‌ها، واکنش‌های کلامی و غیرکلامی، احساسات و نیازهای او و در آخر واکنش مناسب و برقراری تعاملی سازنده و رضایت‌بخش و سودمند برای هر دو طرف گفتگو. 

طرح کسب و کار (Business Plan)

تعریف: طرح کسب و کار سندی مکتوب است که جزییات کسب و کار پیشنهادی را مشخص میکند. این سند باید ضمن تشریح موقعیت کنونی ، نیازها ، انتظارات و نتایج پیش بینی شده را شرح دهد و کلیه جوانب آن را ارزیابی کند. 
طرح هم برای صاحب آن و هم برای حمایت کنندگان مالی آن، به دلایل زیر لازم است:
  1. مهم آن است که مالک درباره هدف خود از کسب و کار و منابعی که برای آن نیاز دارد به دقت فکر کند. این موضوع در برآورد میزان سرمایه مورد نیاز، به وی کمک خواهد کرد.
  2. بعید به نظر میرسد که مالک کسب و کار، برای راه اندازی آن سرمایه کافی داشته باشد. حمایت کنندگان مالی-بانکها یا سرمایه گذاران ریسکی-باید متقاعد شوند که سرمایه گذاری در کسب و کار جدید، منطقی و درست است.
  3. فرض بر این است که اگر کسب و کار ایده خوبی نداشته باشد، هم برای صاحب آن و هم برای حمایت کنندگان مالی آن، باید این موضوع را در مرحله برنامه ریزی و قبل از هدر رفتن مقدار زیادی از زمان و هزینه، شناسایی کنند.

اجزای یک طرح کسب و کار

  1. اهداف کلی
  2. مشخصات مجری طرح و همکاران
  3. تحلیل استراتژی بازار
  4. تحلیل مالی
  5. خلاصه

طرح کسب و کار نشان دهنده چیست؟

آماده کردن یک طرح کسب و کار نتیجه نهایی روند طرح ریزی نیست ، بلکه تحقق طرح ، هدف نهایی است. با این وجود نوشتن طرح یک مرحله میانی مهم است. طرح نشان می دهد که بمنظور یک کسب و کار محرز ، بررسیهای دقیق در ایجاد کسب و کار انجام شده است و برای راه اندازی آن کارآفرین ، وظیفه اش را انجام داده است.

هدف طرح

وجود یک طرح کسب و کار رسمی ، صرفنظر از اندازه کسب و کار آن ، به همان اندازه که برای راه اندازی مهم است برای یک کسب و کار برقرار ( محرز ) نیز مهم است. 
این طرح چهار عمل اصلی را بصورت زیر انجام می دهد:
  1. به مدیر یا کارآفرین کمک می کند که جوانب و پیشرفت پروژه یا کسب و کارش را مشخص ، متمرکز و بررسی کنند.
  2. یک چهارچوب منطقی و حساب شده ایجاد می کند تا در آن یک حرفه بتواند توسعه یابد و تدابیر مربوط به آن حرفه را در چند سال آینده دنبال می کند.
  3. بعنوان ماخذ و مبنایی برای مذاکره با اشخاص ثالث مانند سهامداران ، دفاتر نمایندگی ، بانکها ، سرمایه گذاران و ... بکار می رود.
  4. معیاری را برای سنجش وضعیت واقعی کسب و کار در برابرآنچه که باید باشد، ارایه می دهد.
همانطور که دو شغل مثل هم وجود ندارد و بنابراین طرحهای کسب و کار مانند هم نیز وجود ندارد. از آنجاییکه ، برخی موضوعات در طرح به یک طیفی از کسب و کارها مرتبط هستند بنابراین این امر مهم است که مفاد و مندرجات طرح ها با امور فردی متناسب باشد. با این حال ، بیشتر طرح ها از یک ساختار آزموده شده و نظر عمومی بر روی ( در مورد ) آماده سازی طرحی ک بطور وسیعی قابل اجراست متابعت می کنند. طرح کسب و کار می بایست نگرشی واقع بین از پیش بینی ها ومقاصد بلندمدت داشته باشد. این دید و نگرش چهارچوبی را به وجود می آورد که طرح باید در آن فعالیت کند و نهایتا" یا موفق می شود یا شکست می خورد. برای مدیران و یا کارآفرینانی که به دنبال حمایت خارجی هستند ، آماده کردن یک طرح جامع ، موقیت را در افزایش بودجه ها یا تجهیز پشتیبان ضمانت نخواهد کرد. عدم وجود یک طرح منطقی ، یقینا شکست را حتمی خواهد کرد.

اهمیت پروسه

ایجاد یک طرح کسب و کار رضایت بخش امری پردردسر ، اما ضروری است ، روند برنامه ریزی ، مدیران یا کارآفرینان را وادار می کند که کاملا دریابند آنچه را که می خواهند بدست بیاورند و اینکه چطور و کی آنرا انجام دهند. حتی اگر هیچ حمایت خارجی هم نیاز نباشد ، طرح کسب و کار می تواند برای دوری گزیدن از اشتباهات یا تشخیص فرصتهای پنهانی نقش حیاتی را بازی کند. برای عده بسیار زیادی از کارآفرینان و طراحان ، روند طرح ریزی (‌ فکر ، مذاکره ، تحقیق ، تجزیه و تحلیل ) به اندازه طرح نهایی و یا حتی بیشتر از آن مفید است. بنابراین حتی اگر به یک طرح رسمی نیاز ندارید ، درباره روند طرح ریزی بطور دقیقی فکر کند. این کار می تواند سود زیادی برای طرح کسب و کار شما داشته باشد. هفته های بسیار زیاد کار سخت و پیش نویسهای متعدد را از زمان بروز طرح تا گرفتن حق کار پیش بینی کنید. یک طرح مکتوب واضح با بسته بندی جذاب سبب خواهد شد تا حامیان ، سرمایه گذاران و ... آسانتر به آن گرایش پیدا کنند . یک طرح کسب و کار کاملا آماده نشان خواهد داد که مدیران یا کارآفرینان، کار را می شناسند و آنها را برای پیشرفت طرح بر حسب فرآوریها ، مدیریت ، سرمایه ها و مهمتر از همه بازارهای اقتصادی و رقابت اندیشیده اند.

کلینیک بازاریابی و تبلیغات، مدیریت بر نام تجاری

مقدمه

شاید بتوان گفت که بارزترین مهارت حرفه ای بازاریابان، قابلیت و توانایی آنها در ایجاد، حفظ، مراقبت و ارتقای نام تجاری (BRAND) است. تعیین نام تجاری هنر و بنیان بازاریابی است. نام تجاری سبب شناسایی فروشنده یا سازنده می‌شود. نام تجاری می تواند یک نام، یک علامت تجاری، نشان و یا سمبل دیگری باشد. فروشنده براساس قانون علامت تجاری حق استفاده همیشگی از نام تجاری را در اختیار دارد. بدین ترتیب نامهای تجاری جدای از داراییهایی نظیر مجوز بهره‌برداری، حق چاپ و غیره هستند که از مدت زمان اعتبار خاصی برخوردارند. یک نام تجاری تعهد دایمی یک فروشنده برای ارایه مجموعه‌ای از ویژگیها، مزایا و خدمات خاصی به خریداران را الزام می کند. بهترین نامهای تجاری، حاوی تضمین کیفیت هستند. اما یک نام تجاری می‌تواند سمبل موارد پیچیده‌تری هم باشد. 
انجمن بازاریابی آمریکا نام تجاری را چنین تعریف می‌کند: 
نام تجاری، یک نام، اصطلاح ، علامت‌، نشان یا طرح یا ترکیبی از این ها است که برای شناسایی کالاها یا خدمات یک فروشنده یا گروهی از فروشندگان و متمایز کردن این کالاها و یا خدمات از کالاها یا خدمات رقبا به کار می رود. 
یک نام تجاری می تواند تا شش معنای مختلف زیر را در بر داشته باشد:
  • ویژگیها: اولین چیزی که نام تجاری در ذهن تداعی می‌کند ویژگیهای خاص است. بنابراین با شنیدن مثلاً نام مرسدس این ویژگیها به ذهن متبادر می‌شود: قیمت بالا، ساخت خوب، مهندسی عالی، دوام پذیری، حیثیت و اعتبار، قیمت دست دوم بالا، سرعت و غیره. در حالیکه ممکن است شرکت مرسدس فقط چند مورد از این ویژگی ها را در تبلیغات خود بکار برده باشد.
  • مزایا: یک نام تجاری چیزی بیش از مجموعه‌ای از ویژگیها است. مشتریان خریدار ویژگی نیستند بلکه به دنبال مزیتها هستند. ویژگیها باید به مزیتهای عملیاتی یا عاطفی تبدیل شوند. ویژگی دوام پذیری به مزیت عملیاتی «من مجبور نخواهم بود هر چند سال یک بار اتومبیلی نو بخرم» تبدیل می‌شود. ویژگی ارزشمندی هم مزیت عاطفی «اتومبیل کمک می‌کند من احساس کنم مهم و پسندیده هستم» را به دنبال دارد. ویژگی ساخت خوب هم ممکن است به مزیت عملیاتی و عاطفی «در صورت بروز حادثه به من آسیبی وارد نمی‌شود» تبدیل شود.
  • فواید: نام تجاری همچنین درباره فوایدی که تولیدکننده ارایه می‌کند هم مطالبی گفتنی دارد. بدین ترتیب، مرسدس سمبل عملکرد خوب، ایمنی، حیثیت و اعتبار و نظایر آن است. بازاریاب نام تجاری، باید گروههای خاصی از خریداران اتومبیل را که به دنبال این فواید هستند شناسایی و بررسی کند.
  • فرهنگ: نام تجاری ممکن است، نشانگر فرهنگ خاصی باشد. اتومبیل مرسدس بیانگر فرهنگ آلمان است. یعنی نظم،کارآمدی و کیفیت برتر.
  • شخصیت: نام تجاری همچنین می‌تواند شخصیت خاصی را ذهن مجسم کند.
  • استفاده کننده: نام تجاری، نوع مصرف‌کننده‌ یا استفاده کننده کالا را مشخص می‌سازد. چنانچه یک منشی بیست ساله را ببینیم که اتومبیل مرسدس سوار شده است، شگفت‌زده خواهیم شد چراکه انتظار داریم مدیر سطح بالایی با 55 سال را پشت فرمان این اتومبیل مشاهده کنیم. استفاده کنندگان از کالا کسانی خواهند بود که برای ارزش، فرهنگ و شخصیت کالا احترام قایل می‌شوند.

مدیریت بر نام تجاری

مدیریت نام تجاری در مجموع تلاش دارد تا با هدف‌گذاری، برنامه‌ریزی، اجرا و کنترل، برای نام تجاری ایجاد ارزش کند و سپس در جهت حفظ و ارتقای ارزش آن بکوشد. 
ویژگیهای یک نام تجاری مطلوب عبارتند از:
  • نام تجاری باید مزایای کالا را همراه داشته باشد.
  • نام تجاری باید خواص کالا مثل طرز عمل یا رنگ آن را به همراه بیاورد.
  • تلفظ، شناخت و به خاطر سپردن نام تجاری باید آسان باشد.
  • نام تجاری باید شاخص باشد.
  • نام تجاری باید در سایر کشورها و یا زبان های دیگر نیز با معنا و مربوط باشد.

هرم ارزش‌گذاری نام تجاری

هر نام تجاری برای اشتهار و معروف شدن می‌بایست مراحل هرم ارزش گذاری را طی کند. ابتدا مشتریان نام تجاری را نمی شناسند. سپس با توجه به تبلیغات شرکت و یا استفاده از محصول با آن نام تجاری آشنا می‌شوند. در مرحله بعد مشتریان راجع به عملکرد محصول قضاوت خواهند نمود. در این مرحله همچنین احساسات مشتریان در مورد آن نام تجاری شکل خواهد گرفت. و در آخر نام تجاری به مرحله بلوغ خود می‌رسد.

تدوین راهبرد نام تجاری

نام تجاری پدیده‌ای است کل‌نگر. بنابراین نباید ارزشهای نام تجاری را به صورت جداگانه تحلیل کرد. باید اجزا را مرتبط با هم دیده و برای خلق نام تجاری تمامی اجزای ارزشی آن نام تجاری را با هم منسجم کرد، به‌گونه‌ای که بین آن اجزا هم‌افزایی ایجاد شده و نام تجاری قدرتمندی بنا شود. با استفاده از راهکارهای مناسب می‌توان اجزای مختلف نام تجاری را با هم پیوند زد و با خلق یک نام تجاری قدرتمند نیز می‌توان موضع بهینه‌ای را در ذهن مصرف‌کنندگان و بازار هدف، ایجاد کرد. 
برای موضع‌یابی نام تجاری از پیوند سه مؤلفه تشکیل‌دهنده نام تجاری بهره می‌بریم:
  1. مولفه کارکردی: محصول یا خدمت چه کاری را انجام می‌دهد؟
  2. مولفه روان‌شناختی: کدامیک از نیازهای انگیزشی، نقش یا موقعیتی توسط محصول یا خدمت برآورده می‌شود؟
  3. مولفه ارزیابی کننده: نحوه ارزیابی مصرف‌کننده از نام تجاری چگونه است؟ (نام تجاری چگونه ارزیابی می شود؟)
این تعریف از نام تجاری از طرز تفکر مصرف‌کننده نشأت می‌گیرد، زیرا مصرف‌کننده هرکدام از این مولفه‌ها را به صورت جدا از هم نگاه نمی‌کند. به‌عنوان مثال، یک نوشیدنی در تبلیغات چنین توصیف می‌شود که این نام تجاری از نظر کارکردی، سرشار از انرژی است. ادراک مصرف‌کننده از نام تجاری باعث می‌شود او فکر کند استفاده از آن باعث سلامتی می‌شود. بنابراین، در این حالت، مؤلفه کارکردی نام تجاری با دیدگاه روان‌شناختی ارزیابی می‌شود. از این روی می‌توان گفت که یک نام تجاری منسجم از دو مولفه خلق می‌شود که مولفه کارکردی و روان‌شناختی آن در تعامل با هم عمل می‌کنند. این دقیقاً همان مفهوم پیوند‌زدن مولفه‌های ارزشی نام تجاری است که چیزی فراتر از آن است که نام تجاری فقط در برگیرنده دو مولفه مذکور باشد. گاهی نیز ممکن است نام تجاری با بیش از یک معیار کارکردی یا روان‌شناختی ارزیابی شود. به عنوان مثال در مورد خمیر دندان که دارای مولفه‌های کارکردی یا روان‌شناختی ارزیابی بیشتری است، یکی از نامهای تجاری بدین صورت عمل کرد که هم بر رفع بوی بد دهان توسط محصول تأکید کرد (که یک مولفه روان‌شناختی است و بر چیزی تأکید دارد که برای فرد اثرات اجتماعی نامطلوبی دارد) و هم بر عدم لزوم مراجعه به دندان‌پزشک تمرکز کرد. از این رو از واژه «محافظت» استفاده کرد تا ضمن توجه به مولفه کارکردی و تأکید بر مولفه روان‌شناختی (ترس از ایجاد بوی بد دهان) بر پیوندزدن این دو مفهوم در یک چارچوب منسجم «محافظت» اشاره کند. این امکان وجود دارد که در یک نوع از محصولات مشابه، چند رقیب نام تجاری خود را به صورت منسجمی توصیف و تبلیغ کنند و به هر دوی این مولفه‌ها توجه کنند. در این حالت باید به گونه‌ای عمل کرد که در مورد نام تجاری ما ارزیابی بهتری صورت گیرد و این کاری نیست جز پیوندزدن مولفه سوم با این دو مولفه، بنابراین تولیدکننده خمیردندان برای اینکه به مصرف‌کننده در مورد ویژگی «محافظت‌کنندگی» محصول خود اطمینان بدهد، از واژه «دوست‌داشتنی» استفاده کرده است. بدین‌گونه با استفاده از یک بیانیه دو کلمه‌ای شامل دوست‌داشتنی و محافظت‌کنندگی، هم به مولفه‌های کارکردی و روان‌شناختی توجه کرده و هم به گونه‌ای معطوف به فرایند ارزیابی‌کردن نام تجاری توسط مصرف‌کننده اشاره کرده ‌است. از نتایج این گونه ترکیب، آن است که علاوه بر موضع‌یابی درست برای محصول، مدیران و اعضای تیم را در کسب یک دیدگاه کلی‌نگر یاری ‌دهد. برای اینکه بتوان بهتر بر ذهن مصرف‌کننده اثر گذاشت و منابع را به خوبی برای این اثرگذاری به‌کار گرفت، شناخت مولفه‌های که نام تجاری را در ذهن مصرف‌کننده تعریف می‌کنند، ضروری به‌نظر می‌رسد.

اخبار دنیای تبلیغات در گوشه و کنار دنیا

  • سهم غالب تبلیغات در رسانه‌ها‌ی استرالیا
    بخش رسانه و سرگرمی استرالیا بین سال‌های 2005 تا 2010 به رشد 7 درصدی به ارزش 22.5 میلیارد دلار آمریکا دست می‌یابد. به گزارش سرویس تلویزیون ایسنا، براساس گزارشی از PWC، هزینه مصرف کننده با رشدی 7.8 درصدی از 8.4 میلیارد دلار در سال 2005 به 12.2 میلیارد دلار در سال 2010 می‌رسد. به گفته‌ یکی از مسؤلان ارشد PWC ، بین سال‌های 2005 تا 2010 رسانه‌ای که تبلیغات مربوط به هر یک از مخاطبان خود را در زمان و موقعیت مناسب ارایه دهد، بیشترین رشد را تجربه می‌کند که بنابراین اینترنت با 23.5 درصد و آبونمان تلویزیون با 23.4 درصد رشد، جلوتر از بقیه خواهند بود. این مسیول PWC افزوده است: اگرچه رسانه‌ سنتی نرخ آهسته‌تری از رشد را نسبت به رسانه نوین، ‌تجربه می‌کند، کماکان این رسانه سهم غالب تبلیغات پنج سال پیش بینی شده را به خود اختصاص می‌دهد.
  • تبلیغات آنلاین در انگلستان سه برابر تبلیغات رادیویی
    بازار تبلیغات آنلاین انگلستان در سال گذشته‌ میلادی به دو میلیارد و 480 میلیون دلار رسید که این مقدار سه برابر بازار تبلیغات رادیویی در این کشور است. به گزارش سرویس فناوری اطلاعات خبرگزاری دانشجویان ایران‌، بر اساس گزارش سالیانه‌ ofcom از بازار ارتباطات در انگلستان، اینترنت پس از روزنامه‌ و تلویزیون، سومین بازار بزرگ تبلیغات به شمار می‌رود. تبلیغات آنلاین با توجه به مزایایی که دارد،‌ در سال‌های گذشته از رشد قابل توجهی برخوردار بوده است. افزایش روز افزون شمار کاربران اینترنت در انگلستان موجب شده تا بسیاری از تاجران سعی کنند تبلیغات خود را به این رسانه‌ فراگیر معطوف کنند. به طور کلی از سال 2001 تا 2005، استفاده از رادیو در انگلستان، هفته‌ای 34 دقیقه کاهش پیدا کرده است و در مقابل استفاده از اینترنت در این جامعه، هفته‌ای 19 دقیقه رشد داشته است، این در حالی است که رشد تماشای تلویزیون در هفته، 11 دقیقه‌ گزارش شده است.
  • بازار تبلیغات آنلاین چین امسال 36 درصد رشد خواهد داشت
    بازار تبلیغات آنلاین چین تا پایان امسال شاهد رشد ‌36 درصدی خواهد بود. به گزارش سرویس فناوری اطلاعات خبرگزاری دانشجویان ایران، به نقل از انجمن تحقیقات فن‌آوری اطلاعات چین بازار تبلیغات آنلاین چین به ‌39/4 میلیارد یوان خواهد رسید که نسبت به سال پیش از آن افزایش ‌36 درصدی را نشان می‌دهد. تبلیغات موتورهای جست‌وجوگر در چین اکنون حدود ‌33 درصد از کل بازار تبلیغات آنلاین را تشکیل می‌دهد و بر اساس این مطالعه Sina.com بزرگ‌ترین تبلیغ کننده آنلاین چین در نیمه‌ نخست امسال بوده است.
  • دولت هند 43 شبکه‌ تلویزیونی را به عذرخواهی وادارمی‌کند
    دولت هند تصمیم خود درباره‌ شبکه‌های تلویزیونی که آگهی‌های خلاف قانون تبلیغات پخش می‌کنند را به تعویق انداخت. بر اساس این گزارش، وزارت اطلاعات و پخش سراسری هند پیش از این اعلام کرده بود که این شبکه‌ها باید عذرخواهی عمومی خود را در روزهای 18 تا 21 ماه اوت اعلام کنند. این وزارتخانه اوایل ماه جاری برای 43 شبکه تلویزیونی بیانیه هشدار دهنده‌ای صادر کرد و در آن به این شبکه‌ها دستور داد که متنی را به مدت سه روز با مضمون اظهار تاسف نسبت به پخش آگهی‌های تبلیغاتی در زمینه محصولات مشروبی و دخانیات از شبکه شان پخش کنند. این متن که باید 24 ساعته و به مدت سه روز پخش می‌شد بدین صورت بود که شبکه‌های متخلف، با اظهار تاسف و عذرخواهی، اطمینان می‌دادند که در آینده بیشتر مراقب تبلیغات تلویزیونی خود هستند.

کنکاشی پیرامون ذهنیت های مدیریت و رهبری در یک سازمان

چکیده

این مقاله موضوع روش تفکر مدیران و ذهنیت های آنان را مورد بررسی قرار می دهد. شاخص های عمده در پرورش ذهنیت و انواع ذهنیت های مدیریت و رهبری شامل ذهنیت اندیشه‌ورز (مدیریت بر خویشتن)، ذهنیت تحلیلگر (مدیریت بر سازمان یا مجموعه)، ذهنیت جهان دیده (مدیریت بر محیط)، ذهنیت همکاری (مدیریت بر روابط) و ذهنیت اقدام (مدیریت بر تغییر) ریوس مطالب این مقاله را تشکیل می دهند. 

مقدمه

همیشه برایم این سؤال مطرح بود که به راستی اندیشیدن به شیوه مدیران، با اندیشیدن عادی چه تفاوتی ممکن است داشته باشد؟ گاهی فکر می‌کنم مدیران در سال‌های اخیر آن قدر غرق در مفاهیم رهبری شده‌اند که اصولاً مدیریت را از یاد برده‌اند. دیگر مدیر خوب بودن برایشان دغدغه خاطر ایجاد نمی‌کند، بلکه تمایل آنان بیشتر در رهبر خوب شدن است. در مرور بر مفاهیم مدیریت و رهبری همیشه شنیده و خوانده‌ایم که جدا کردن مدیریت از رهبری خطرناک است و مدیریت بدون رهبری، فضایی خشک پدید می‌آورد و رهبری بدون مدیریت به خیره‌سری می‌انجامد.
گاهی مدیران از توصیه‌های درهم و برهم مسیولان گله‌مندند. به آنان گفته می‌شود: جهانی باشیم و جهانی فکر کنیم، ولی محلی و منطقه‌ای عمل کنیم. همکاری کنیم در عین حال رقابت را فراموش نکنیم. نظم را مراعات کنید، لیکن پیوسته در حال تغییر باشید و... توصیه‌هایی از این قبیل. آیا این توصیه‌ها همزمان انجام شدنی است؟
تفکر مدیرانه و مدیر متفکر غالباً برای پاسخگویی به این سؤالات و برای دستیابی به کنه این موضوعات به ظاهر متناقض و به «تلفیق عمیق» از آنها دست می‌زند. ما هم برای این که بر هدف‌ها، راهبردها و راهکارهای اجرایی دقیق و عمیق شویم و بتوانیم ذهنیت‌های مختلف را در خود پرورش دهیم، باید جنبه‌های مختلف ذهنیت‌ها را یادآوری کنیم. 

شاخص های عمده در پرورش ذهنیت

پنج شاخص عمده در راه پرورش ذهنیت وجود دارد که هر کدام در جایگاه خود از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. 
  1. خود: مدیر یک مجموعه، تا خود را نشناسد، نمی‌تواند شناختی نسبت به سایر افراد پیدا کند.
  2. سازمان: مدیر تا بخش‌های مجموعه تحت پوشش خود را نشناسد، نمی‌تواند به تحلیل سیستماتیک فعالیت‌های آن دست بزند.
  3. محیط: محیط در واقع متنی است که سازمان و مجموعه در آن قرار دارد.
  4. روابط: روابط عبارت است از شبکه ارتباطاتی که مدیر با دیگران و با سایر بخش‌ها دارد. اعم از واقعی یا مجازی.
  5. تغییر: تغییر نیز عبارت است از ایجاد دگرگونی و تحول در خود، سازمان، محیط و ارتباطات.
نکته قابل توجه این است که بسیاری از مدیران اجرای کار و مراحل آن را می‌دانند، اما خوب بلد نیستند از بیرون به قضیه نگاه کنند و بازتاب وضعیت بیرون را در اندیشه خود به چالش بکشند. تعدادی از مدیران هم از آن طرف بام غش می‌کنند. یعنی آن چنان در به چالش کشیدن اندیشه‌های جورواجور غرق می‌شوند که کار از سرعت می‌افتد. برخی از مدیران استاد بوروکراسی، برنامه‌ریزی در کاغذ (بدون اجرا)، کاغذبازی و دیوان سالاری هستند. اما در واکنش به ارباب رجوع، همکار، دوستان، همردیفان، همتایان، بالا دستان و... ضعیفند. تعداد زیادی از مدیران با کوچکترین سخنی از سوی فرد مقابل به واکنش می‌پردازند، اما بدون برنامه و بیشتر از طریق آزمون و خطا عمل می‌کنند.
به راستی چارچوب‌های فکری و نگرش‌هایی که به واقع می‌توانند چشم‌اندازهای جدیدی را بر روی ما باز کنند، کدامند؟ این که ما که هستیم، به کجا می‌رویم و چه چیزی برنامه‌های ما را حمایت و هدایت می‌کند، همیشه در تدوین چارچوب‌های فکری ما موثرند. اهداف مهم، ارزش‌های روشن، تصویر شفاف از آینده سه مقوله مهم در تدوین چارچوب‌های اندیشه ما هستند. اهداف از پیش تعیین شده می‌توانند به همراه ارزش‌ها، خطوط راهنمایی برای چگونگی عمل کردن مدیران را فراهم آورند. ارزش‌های فردی باید در راستای ارزش‌های جمعی قرار گیرند. تصور نتیجه نهایی نیز باید روشن باشد. یک چشم‌انداز واقعی زنده و پویا محدود به یک چارچوب خاص نیست.
آنچه برای تحقق‌ یک چشم‌انداز مهم است عبارت است از این که: 

  • چگونه تدوین شده است.
  • چگونه بیان شده است.
  • چگونه پایدار باقی می‌ماند.
برای نوشتن چشم‌انداز باید از نظریات دیگران استفاده کنیم. تدوین چشم‌انداز یک فرآیند در حال پیشرفت است که مدام باید با مشارکت فکری دیگران طراحی و به روز شود. همه دست‌اندرکاران تدوین چشم‌انداز باید تعهد خود را در اجرای چشم‌انداز نشان دهند. اما این که چارچوب‌های فکری ما و ذهنیت‌های ما چگونه می‌توانند چشم‌اندازهای جدیدی را بر روی ما باز کنند، مسیله دیگری است و همان طور که در ابتدا گفتیم چگونه می‌توان مدیرانه اندیشید و شاخص‌های عمده برای پرورش ذهنیت‌های مدیریت و رهبری چیست و اصولاً این ذهنیت‌ها کدامند؟ 


انواع ذهنیت های مدیریت و رهبری

  • ذهنیت اندیشه‌ورز (مدیریت بر خویشتن) این گونه مدیران یا مدیرانی با این ذهنیت، قادر به دیدن ماوراها هستند و نگاهشان همواره به پیش است. آنان برای سوابق کاری خود و دیگران ارزش و احترام زیادی قایلند و از تمام فرصت‌ها و تجارب برای اندیشه‌ورزی استفاده می‌کنند. ظریفی می‌گفت جامعه به مدیران آینه‌گون نیاز ندارد که در همه چیز بازتابی از رفتار خود نمی‌بینند. همچنین به مدیرانی شیشه مانند نیاز ندارند که بیشتر از دماغ خود را نمی‌بینند. جامعه نیازمند مدیرانی است که این دو صفت را با هم دارند. به یک معنا مدیرانی که در سپیده‌دم از پنجره به بیرون نگاهی می‌اندازند تا از منظر تجارب خود جهان پیرامون را که در حال پدیداری است، ببینند و در معنایی‌ تأمل و تفکر درونی را با هدف درون‌گری مر‌ور می‌کنند تا بتوانند بیرون را بهتر ببینند و چیزهای آشنا را به شیوه‌های متفاوت به تصور آورند.
  • ذهنیت تحلیلگر (مدیریت بر سازمان یا مجموعه) تحلیل به معنای خلاص شدن است. (از ریشه یونانی ana به معنای بالا و Legein به معنای رها کردن). تحلیل در همه جا رخ می‌دهد. در محیط‌، در روابط (خودارزیابی) و... مدیر تحلیلگر ذهنیتی فراتر از منطقی‌نگری خشک دارد او با داده‌های نرم Softdata (ارزش‌های نهفته) دست به انتخاب می‌زند. اما هرگز بدون تحلیل دست به سازماندهی نمی‌زند. تقسیم کارهای او نیز تحلیل شده است. البته امروزه بعضاً مشکل ما افراط در تحلیل است.
  • ذهنیت جهان دیده (مدیریت بر محیط) مدیر جهانی زمان زیادی را برای سفر اختصاص می‌دهد، اما بر خلاف انتظار وقتی دنیا دیده می‌شود که پایش بر زمین تجارب چند گانه استوار شود. به بیان دیگر مدیر گاهاً باید از دفتر کارش، گاه از سازمانش، شهرش و کشورش، سری هم به بیرون بزند و محیط پیرامون را به دقت بنگرد.
    مدیران باید تلاش کنند دنیا دیده و با تجربه شوند و با تجارب به دست آمده دست به عمل بزنند. باید فرهنگ‌های سایر ملل را شناسایی کنند و بر محیط بر لبه‌ها و مرزهای میان سازمان و دنیای بیرون نیز مدیریت کنند.
  • ذهنیت همکاری (مدیریت بر روابط) در حقیقت مدیریت همکارانه، مدریت کارکردن با دیگران است. کار کردن با شرکا، روسا، رقبا، زیردستان و کار کردن با همه. همه منابع انسانی اطراف قابلیت‌ همکاری و کار کردن را دارند. مدیرانی که ذهنیت همکاری دارند، بیش از آنچه شعار بدهند عمل می‌کنند و دیگران را به همکاری ترغیب می‌کنند. تشویق همکاران، دوستان، همقطاران، همتایان به همفکری سبب می‌شود همه در کار درگیر باشند و در واقع این نوع مدیریت، مدیریت بر یک شبکه است.
  • ذهنیت اقدام (مدیریت بر تغییر) ذهنیت اقدام یعنی پرورش و توسعه هشیاری با تأکید بر تغییرات و تحولات نوین. امروز با زندگی در عصر خیزش‌های بزرگ همه چیز در حال تغییر است. تغییر در راستای فناوری‌های نوین اطلاعاتی و ارتباطی. برای موفق شدن تغییر مدیران نمی‌توانند و نباید دنباله‌رو برنامه‌های ایستا و فرموله باشند. اقدام باید با اندیشه‌ورزی ترکیب شده و همکاری را در خود مخلوط نماید.
    و سخن آخر این که تمام مدیران ما به این پنج ذهنیت تمایل دارند. ولی به یکی از آنها کشش و تمایل بیشتری نشان می‌دهند. به هر صورت باید به نحو مناسب و به اندازه این ذهنیت‌ها با هم ترکیب و ممزوج شوند تا نتایج خوشایندی حاصل شود. نکته مهم و قابل یادآوری این است که مدیریت و رهبری دو رکن از هم جداناشدنی هستند که هر یک ویژگی‌های خاصی داشته و همیشه و همزمان باید با هم به کار گرفته شود.

مدیریت بر مبنای فعالیت نشانه‌گیری به سمت علت ها

مقدمه

اگر چه عبارت «این دنیای کوچکی است»مدت مدیدی است که به کار برده می‌شود، ولی این عبارت به طور خلاصه در محیط تجاری امروز تبلور می یابد. امروزه بازار، واقعاٌ یک بازار جهانی است. شرکتها و مؤسساتی که در یک شهر یا یک کشور مشخص فعالیت می کنند، همان گونه که احتمالاً رقبایی در شهر یا کشور محل فعالیت خود دارند با رقبایی درسایر کشورها نیز روبرو هستند. رقابت شدید جهانی شرکتها را ناچار می سازد که به خاطر دست‌یابی به کیفیت بالای محصول با هزینه پایین بیش از گذشته تلاش کنند. رقابت جهانی یکی از عوامل عمده مؤثر بر واحدهای اقتصادی ظرف سی سال گذشته بوده است. به طور مثال در سال 1960تقریباً تمامی خودروها و تلویزیون‌هایی که در آمریکا توسط مردم خریداری می شد ساخت آمریکا بود. سازندگان این محصولات نیازی نداشتند که نگران رقابت با تولیدکنندگان این گونه محصولات در کشورهای دیگر باشند. اما امروزه اکثر تلویزیون‌ها و بسیاری از خودروهای خریداری شده در این کشور از خارج وارد می شود.در بسیاری از موارد قطعات این محصولات در کشورهای بسیار گوناگونی ساخته می شود. با کاهش حقوق و عوارض گمرکی و سودهای بازرگانی، واحدهای انتفاعی ناگزیرند تمامی تولیدکنندگان محصولات مشابه در سطح جهان را به عنوان رقیب و کلیه خریداران در کشورهای مختلف را به عنوان مشتری نگاه می کنند. مشتریان انتظارات مختلفی از حالات و کیفیت قابل اعتماد به محصول دارند.آنها بهای تمام شده ، زمان و چگونگی تحویل محصول یا خدمتشان را در نظر می گیرند.برای راضی نگه داشتن مشتریان و رقابت با سایر تولیدکنندگان باید به صورت همزمان روی سه بعد کیفیت ، هزینه و زمان رقابت کرد.این سه عنصر یک مثلث استراتژیک را تشکیل می دهند. کیفیت،تجربه کلی یک مشتری با یک محصول است که خصوصیات فیزیکی و امکانات آن محصول و قابلیت اعتماد به کارایی امکانات آن را در بر می گیرد.کیفیت همچنین شامل خدمات دهی این امکانات مانند خدمات پس از فروش و سطح کارایی خدمات انجام شده به وسیله یک سازمان است. بهای تمام شده یا هزینه،شامل منابع مصرف شده به وسیله تولیدکنندگان و سازمانهای حمایت کننده آنها مانندعرضه کنندگان و فروشندگان است.بهای تمام شده محصول شامل کل حلقه ارزش یعنی کل تشکیلات از عرضه کننده تا خدمات دهی بعد از فروش و مصرف کنندگان یا کسانی که برای مشتریان ارزش افزوده به وجود می‌آورند است. با این تعبیر بهای تمام شده مشتریان شامل بهای تمام شده حمایت کننده و مصرف کننده محصول است که معمولا بهای تمام شده مالکیت نامیده می شود. زمان،یعنی مدتی که طول می کشد تا شرکت پس از اعلام نیاز، محصول را در دسترس مشتری قرار دهد یامدتی که شرکت قادر است محصولاتش را با امکانات جدید یا تکنولوژی نوآوری شده با سرعت توسعه دهدوآن را در سریعترین وقت به بازار عرضه کند.همچنین زمان شامل صرف وقت جهت کامل کردن حلقه فعالیتها از شروع تا پایان تولید می شود. امروزه اگر مدیران واحدهای انتفاعی بخواهند محصولاتی را تولید کنند که در بازار های جهانی با محصولات مشابه قابل رقابت باشد و مشتریان را به خود جذب کند، می بایستی نسبت به فعالیتهایی که در ساخت محصولات نقش دارند و از هزینه انجام این‌گونه فعالیتها بموقع آگاه شوند. این آگاهی از طریق شناسایی فعالیتها و تخصیص هزینه ها و فعالیتها به دست می آید. سیستم مدیریت بر مبنای فعالیت از این باور سرچشمه می گیرد که محصولات فعالیتها را مصرف می کنند و فعالیتها منابع را. پس مدیریت بر مبنای فعالیت عبارت است از یک روش سیستماتیک بررسی ،برنامه ریزی‌، کنترل و بهبود و هزینه های سرمایه ای که بر اصل هزینه های مصرفی فعالیتها تمرکز دارد.سیستم‌های ABM برخلاف سیستم‌های سنتی هزینه که بر کارکنان متمرکز هستند، بر کار تکیه دارند. رکن اصلی مدیریت بر مبنای فعالیت، حسابداری فعالیت(activity accounting) است. حسابداری فعالیت همانگونه که از اسم آن برمی آید سیستمی است که فعالیتها، هزینه ها و ویژگیهای فعالیتها و درآمدهای هر واحد ، هر مرکز هزینه یا گروهی از کارکنان را در یک سازمان معین و گزارش می کند. به عبارت دیگرحسـابداری فعـالیت بـه شناسایی مجموعـه ای از تکـنیک‌های طـراحـی شـده در حسـابـداری مـدیـریـت می پردازد که تاکید شان بر فعالیتهاست.این تکنیکها عمدتا شامل سیستم تولید بهنگام ، هزینه یابی بر مبنای فعالیت ،هزینه یابی هدف و هزینه یابی کایزن است که به شرح آنها پرداخته می شود.

تولید بهنگام

روش تولید بهنگام (just in time) که علامت اختصاری آن JIT است، از 30سال قبل در ژاپن ابداع شد. فلسفه این روش بر تمرکز فعالیتها و کوششها ی مدیریت در جهت روان ساختن جریان فعالیتها و حذف ضایعات در هر محدوده ممکن از سازمان تاکید دارد و بر سه نظریه اساسی به شرح زیر مبتنی است:
  1. کلیه فعالیتهایی که منجر به افزایش در ارزش تولیدات و خدمات نمی شود باید حذف شود. مانند زمان بازرسی زمان جابه‌جایی، زمان طی شده در زنجیره تولید ارسال صورت حساب و ...
  2. انجام صحیح امور و پرهیز از هر گونه دو باره کاری و ضایعات.
  3. بهبود مستمر: کوشش مستمر جهت رضایت هر چه بیشتر مشتریان از نظر قیمت، کیفیت خدمات و ... .
در این سیستم، روش تولیدراروش کششی می‌نامند یعنی تولید براساس کشش صورت می گیرد. 
در این سیستم زمان انتظار برای سفارش مواد در هر مرحله از تولید از بین می رود، زیرا مقدار کالایی که مراحل تولید برای تکمیل نیاز دارند از قبل بر اساس سفارش مشتری مشخص شده است و هر مرحله از زمان و مقدار کالای مورد نیاز مرحله بعد اطلاع می یابد و همان مقدار کالا را به مرحله بعد می‌فرستد.ولی از آنجا که مقدار کالای مورد نیاز هر مرحله در زمان و با مشخصات معین می بایستی فرستاده شود ،باید کالا خصوصیات لازم را داشته باشد. بنابراین هزینه های کنترل کیفیت افزایش می یابد. علاوه بر این ، این سیستم نیازمند کارگران چند تخصصی است. بدین معنی که این سیستم نوعی روش سفارش کار است و با سفارشهای مختلف کار می کند. سفارشها نیز وابسته به مشتریان است و مشتریان می توانند سفارشهای متنوعی از قبیل تولید ماشین ،ساختمان ،لوازم پزشکی و غیره باشند .پس کارگران نیازمند تبحر در ساخت هر یک از آنها هستند.

هزینه یابی بر مبنای فعالیت

استفاده از اطلاعات هزینه یابی بر مبنای فعالیت (ABC=ACTIVITY BASE COSTING) به منظور بهبود عملیات و حذف هزینه‌های بدون ارزش افزوده را مدیریت بر مبنای فعالیت می‌نامند.
هزینه های بدون ارزش افزوده هزینه هایی هستند که:
  1. غیر لازم و غیر ضروری هستند.
  2. لازم ولی بدون کارایی هستند.
در طراحی سیستم ABC دو مرحله زیر از اهمیت زیادی برخوردار است:
  1. تجزیه و تحلیلهای مربوط به ارزش فرایند: در این مرحله کلیه فعالیتها شناسایی و بر اساس با ارزش یا بی ارزش بودن طبقه‌بندی می شوند.
  2. شناسایی مراکز فعالیت را می توان به عنوان بخشی از کل فرایند تولید تعریف کرد که مدیریت در ارتباط با هزینه های آن نیاز به گزارشهای مستقل دارد. بیشترین دقت و صحت در هزینه یابی می تواند از طریق شناسایی گروه اصلی فعالیتهای زیر به‌دست آید: 
    • فعالیتهای مربوط به هریک از واحدهای تولید : این فعالیتها هر بار که یک واحد محصـول تولیــد می شـود، صــورت می‌گیرد.
    • فعالیتهای مربوط به گروهی از محصولات‌: این فعالیتها شامل مواردی از قبیل در خواست مواد اولیه، سفارش خرید‌، تنظیم و آماده سازی تجهیزات، ارسال محصولات به مشتریان و دریافت مواد اولیه است.
    • فعالیتهای مربوط به محصولات خاص: این فعالیتها مر بوط به تولیدات خاص یک شرکت است و بر حسب نیاز به انجام آنها در جهت حمایت از عملیات تولید محصولات متفاوت صورت می گیرد.
    • فعالیتهای مربوط به تسهیلات: این فعالیتها به کل فرایند تولید مر بوط می شود و به گروه یا دسته ای خاص از محصولات ارتباطی ندارد. مثل هزینه مدیریت کارخانه، بیمه مالیات اموال و هزینه های رفاهی کارکنان.
برخی از عواملی که اجرای سیستمABC را ضروری می سازد به شرح زیر است:
  1. مدیران اجرایی اعتقادی به بهای تمام شده محاسبه شده توسط حسابداری ندارند.
  2. مدیران اجرایی پیشنهاد می کنند که تولید برخی محصولات ظاهرا سودآور متوقف شود.
  3. رقبای تجاری برخی از محصولات ظاهرا سودآور را تولید و عرضه نمی کنند.
  4. توجیه نتایج حاصل از شرکت در مناقصه‌ها مشکل است.

هزینه یابی هدف

ریشه های ظهور و بروز هزینه یابی بر مبنای هدف (TARGET COSTING) را می توان در سالهای پس از جنگ جهانی دوم،جستجو کرد. زمانی که به دلیل کمبود شدید مواد اولیه ،تولید کنندگان و کارخانه‌های آمریکایی تلاش سازمان یافته‌ای را انجام می دادند تا بتوانند محصولاتی را با قیمت پایین را عرضه کنند.این تلاشها بعدها مهندسی ارزش نام گرفت. ژاپنی ها،در دهه1960میلادی به استفاده از این مفاهیم پرداختندو آن را توسعه دادند. به این ترتیب بود که هزینه یابی بر مبنای هدف به وجود آمد.هزینه یابی هدف،یک برنامه ریزی بلند مدت،برای مدیریت سودآوری واحد تجاری است که درآن ،مشتری و قیمت تعیین کننده و محوری می باشند. هزینه یابی بر مبنای هدف یک نوآوری در سیستمهای حسابداری مدیریت ژاپنی است و بر اساس درک عمومی حاصل شده است. هدف ژاپنی‌ها از ارایه این مدل انتخاب طرح و ساخت محصولات کاملا اقتصادی بود. (تولید محصولاتی با حداقل هزینه و حداکثر کشش) البته به نظر می رسد اصطلاح هزینه یابی هدف تا حدودی از لحاظ معنی لغوی نارسا باشد، زیرا این مفهوم در واقع یک روش هزینه یابی به مفهومی که عنوان می شود نیست، بلکه بیشتر به عنوان یک فن برنامه ریزی به کار می آید. بر این اساس هزینه یابی هدف یک فن برنامه ریزی است که اهمیت راهبردی برای واحدهای اقتصادی دارد و هدف آن کاهش بهای تمام شده محصول در طول هزینه یابی چرخه عمر است. تعیین هزینه هدف در سه مرحله به اجرا در می آید:
  • مرحله اول: شناسایی نیازهای مشتری که می بایست با عرضه محصول ارضاء شود و همچنین طراحی محصول بر اساس آن نیازها.نقطه شروع قیمت گذاری هدف و هزینه یابی هدف ،نیازهای مشتری است؛ یعنی کسی که مصرف کننده نهایی کالاهای تولیدی است و حق انتخاب دارد. درک و فهم اینکه مشتری چه می‌خواهد، از اهمیت زیادی برخوردار است.برای او دانستن مشخصات محـصول اهمیت چندانی نـدارد و قضـاوت وی در خصـوص محصـول ،بر اسـاس کـارکردهـای آن صـورت می گیرد.مهمتر اینکه مشتری بر اساس ارزش محصول، تمایل به پرداخت قیمت معینی خواهد داشت.
  • مرحله دوم: محاسبه هزینه هدف که معمولا به صورت زیر محاسبه می شود:
    سود عملیاتی هدف – قیمت فروش هدف = هزینه هدف
  • مرحله سوم: استفاده از ابزار مهندسی ارزش و بهبود مستمر به منظور کاهش شکاف هزینه و رسیده به هزینه هدف . هزینه هدف رقمی آرمانی است که هنوز به واقعیت نپیوسته است. با این پیش فرض ،پس از محاسبه این مبلغ، واحد مالی با هماهنگی سایر بخشها از جمله واحد تولید، فنی و مهندسی و ...هزینه محصول را برآورد می کند. معمولا مبلغ برآوردی بزرگتر از هزینه هدفی است که در مرحله دوم محاسبه شده است. اختلاف بین هزینه های برآوردی و هزینه هدف را اصطلاحا شکاف هزینه گویند.وظیفه ابزارهای مهندسی ارزش و محیط بهبود مستمر ، کاهش شکاف هزینه و نهایتا محو این شکاف است.

هزینه یابی کایزن

علاوه بر هزینه یابی هدف ، کایزن (KAIZEN) نیز توسط سازمانهای ژاپنی به عنوان مکانیسم کاهش و اداره هزینه ها استفاده شده است. کایزن در واژه ژاپنی عبارت است از بهبود فرایند مبالغ تفاضلی به جای نوآوریهای عظیم.تـفاوت اصلی بین هزینه یابی هدف و کایزن آن است که هزینه‌یابی هدف در مرحله طراحی به کار برده می شود، درحالی‌که هزینه یابی کایزن در مرحله تولید به کار برده می شود. در هزینه یابی هدف، بحث اصلی طراحی تولید و کاهش هزینه های آن است. ولی در هزینه یابی کایزن بحث در فرایند تولید است. به طور کلی می توان گفت کلیه سازمانها هدفهایی را تعقیب می کنند و مدیران آنها باید در جهت دست‌یابی به این هدفها کوشش کنند.مدیران هر سازمانی در راستای کوششهای خود به خاطر تحقق هدفهای تدوین شده برای آن سازمان وظایف تصمیم گیری برنامه ریزی و هدایت و کنترل عملیات را انجام می دهند. انجام این وظایف توسط مدیران نیاز به اطلاعات دارد‌. انتقال اطلاعات صحیح، بموقع، کارآ و مؤثر به مدیران آنها را در نیل به این اهداف کمک می کند. در این راستا استفاده از مدیریت بر مبنای فعالیت موجب :
  1. اندازه گیری هزینه منابع موردمصرف اجرای واحد انتفاعی یا سازمان
  2. تشخیص و حذف هزینه فعالیتهای بدون ارزش افزوده
  3. تعیین کارایی و اثر بخشی تمامی فعالیتهای سازمان
  4. تشخیص و ارزیابی فعالیتهای جدیدی که می تواندعملکرد آتی سازمان را بهبود بخشد، می شود.
در نهایت می‌توان گفت برای موفقیت در اقتصاد جهانی واحدهای انتفاعی باید بیش از گذشته نسبت به تقاضای مشتریان نگران باشند و با کارایی بیشتر فعالیت کنند. واحدهای انتفاعی معمولا از طریق فراهم کردن محصولات و خدمات بهتر وبه قیمت کمتر می توانند با تولیدکنندگان دیگر رقابت کنند.ارایه محصولات بهتر به مشتریان مستلزم بذل توجه بیشتر به نیازهای مشتریان یا اتخاذ رویکرد مشتری مداری است. تولید با هزینه کمتر نیز مستلزم این است که واحدهای انتفاعی با کارایی بیشتر کار کنند. در محیط متغیر پرریسک و پر رقابت امروز مهمترین پیام این است که با راهکارها، ساختارها، رفتارها و ابزار متعلق به دیروز نمی توان نسبت به موفقیت در آینده، پیروز شدن بر رقیب و رضایت مشتری امیدوار بود. در چنین شرایطی که رقابت بسیار بی رحم است، سازمانی موفق است که بتواند با استفاده از مدیریت کارآ و مؤثر و با استفاده از الگو برداری از بهترینها(benchmarking) از رقبا پیشی بگیرد. در این راستا مدیریت بر مبنای فعالیت (ABM) الگوهایی را معرفی می کند تا مدل بهبود در جهت کاهش هزینه و حذف ضایعات با پشتیبانی اطلاعات تفصیلی و تجزیه و تحلیل شده حسابداری مدیریت، از نظر شناسایی و تفکیک و طبقه بندی فعالیتهای واجد و فاقد ارزش افزوده با کارایی عمل کند. بهبود مستمر عملیات با رویکرد مدیریت کل نگر همسویی ندارد. زیرا مدیریت کل نگر به نتایج حاصله از عملکرد سیستم توجه دارد. (نتیجه گراست) ولی نگرش جدید برای بهبود مستمر عملیات به فرایند توجه دارد و معـتقد اسـت کـل مـرکب از اجـزای هـمبسته ای است که فعالیتهایی را در فرایند تولید منعکس می سازد و این فعالیتها از دیدگاه مدیریت کیفی جامع محرکهای هزینه (cost drivers ) هستند و باید به صورت تجریدی در فرایند تحت کنترل کیفی جامع قرار گیرند تا فعالیتهای هزینه افزا حذف شوند و هدف یعنی بهبود، تحقق یابد. بنابراین در نگرش جدید هزینه معلول است و فعالیت علت به وجود آمدن هزینه است و باید برای بهبود عملیات علت را تحت کنترل و چاره جویی قرار داد تا معلول، (هزینه های اضافی)به خودی خود کنترل و حذف شود.از این رو امروزه برای دستیابی به بهبود مستمر عملیات توجه دانش مدیریت معطوف به مدیریت بر مبنای فعالیت در چارچوب سیستم است. البته ساختن یک مدل ABMنیازمند یک رویکردیا دیدگاه ساختاری و اختصاص دادن یک تیم برای حصول نتایج ،طبق یک برنامه زمان‌بندی شده منطقی است.

مدیریت برمبنای فرایند

تفاوت میان «وظیفه» و «فرایند» همانند تفاوت میان جزء و کل است. وظیفه واحدی از کار است، فعــالیتی که معمولاً یک نفر انجام می دهد. در برابر، فرایندگروهی از وظیفه های به هم پیوسته است که با همدیگر، نتیجه ای باارزش از دید مشتری را به بار می آورند. برای مثال، انجام یک سفارش یک فرایند است، فعالیتهـــــــایی که کالا را به دست مشتری می رسانند. این فرایند از وظیفه های گوناگونی درست می شود، دریافت درخواست از مشتری، واردکردن آن به رایانه، بررسی اعتبار مشتری، بررسی موجودی کالا و یا تولید، گزینش و بسته بندی سفارش، برنامه ریزی حمل و روش ارسال کالا (زمینی، دریایی، هوایی) و در پایان بارگیری و ارسال کالا به سوی مشتری. هیچ کدام از این وظیفه ها به تنهایی ارزشی برای مشتری نمی آفرینند. حمل بدون بارگیری و یا بسته بندی بدون انتخاب کالاها از انبار، شدنی نیست. بررسی اعتبار مشتری به خودی خود یک تجزیه و تحلیل مالی است. تنها هنگامی که این فعالیتهای مستقل و جداگانه با همدیگر جمع شوند ارزشی به وجود می آید. مشکل کندی سازمانهای نوین، ریشه فرایندی دارد. دسترسی دیرهنگام به نتیجه های دلخواه، ناشی از کندی انجام وظیفه ها نیست. علت کندی کار این است که پاره ای از افراد وظیفه هایی غیرضروری انجام می دهند و در فاصله میان انجام این دو وظیفه نیز وقت زیادی تلف می شود. وجود اشتباه درنتیجه نهایی کار، به دلیل بدکار کردن افراد نیست، بلکه می تواند علتهای بسیاری داشته باشد. انعطاف ناپذیری سازمان به این دلیل نیست که کارکنان در انجام وظیفه های خود روش ثابت و یکنواختی دارند، بلکه بدان علت است که کسی نمی داند که وظیفه های جداگانه چگونه بایستی ترکیب شوند تا نتیجه دلخواه به دست آید. هزینه سنگین سازمانها گویای این مطلب نیست که انجام وظیفه های مستقل پرهزینه اند، زیرا علت واقعی آن است که ما افراد گوناگونی را به کار می گیریم تا از ترکیب مناسب وظیفه های جداگانه ای که نتیجه نهایی را به بار خواهندآورد، مطمین شوند. کوتاه سخن اینکه مشکل نه در انجام وظیفه ها و فعالیتهای مستقل، که در چگونگی پیوند دادن آنها و ایجاد یک کل، نهفته است. سالهاست کـــه شرکتها در زمینه بهسازی وظیفه های سازمــانی کوششهای چشمگیری می کنند ولی کمترین توجهی به فرایند کارها ندارند. از سوی دیگر، باید پذیرفت که کامیابی فرایند محوری به معنای نابودی ساختار سنتی سازمانهاست. بنابه دیدگاه آدام اسمیت، بنیان سازماندهی بر تخصصی کردن کارها و بخش کردن فرایندها به وظیفه های ساده است.

فعالیتهای موردنیاز جهت فرایندگرایی

در تعریف فرایندگرایی (اصطلاح فرایندگرایی و فرایند محوری یکسان به کار برده شده است) چنین گفته می شود که روشی است که با محور قراردادن فرایندهای کسب و کار و حذف فعالیتهای بدون ارزش افزوده، برای سازمان مزیت رقابتی به ارمغان می آورد. برای اینکه یک سازمان در راه فرایندگرایی گام بردارد می بایست تمامی تلاش خود را جهت پیاده سازی موارد ذیل به کار گیرد:
  • تشخیص فرایندها: ابتدا باید فرایندها را شناسایی کرده و برای آنها نام و عنوان برگزید. شناسایی و نامگذاری فرایندها گامی بسیار حساس و بنیادین است. پاره ای از سازمانها خود را گول زده و فعالیتهای وظیفه ای کنونی را فرایند به حساب می آورند. فرایندها از مرزهای سازمانهای موجود گذر می کنند و یک راهنمایی سرانگشتی این است که اگر برگزیدن فرایندی دست کم سه نفر را خشمگین نکند، نباید آن را فرایند دانست. در شناسایی فرایندها باید کارهای سازمان را به صورت افقی بررسی کرده و از نگرش بالا به پایین یا عمودی خودداری کرد.
  • شناسانــــدن اهمیت فرایندها به همه دست اندرکاران: گام دوم شناساندن فرایندها و اهمیت آنها به همه مدیران، کارکنان و نمایندگان دور و نزدیک است به نحوی که باید فرایندها، نام آنها، ورودیها و خروجیها و ارتباطات آنها برای همه افراد ملموس باشد. روی آوردن به فــرایند محوری وظیفه افراد را بی درنگ تغییر نمی دهد، ولی دید آنها را گسترده تر کرده و به کل کار توجه می دهد و روحیه کار تیمی را تقویت می سازد. با این بینش واژه کـــــارگر با دیدگاه محدود و وظیفه گرای آن، جای خود را به فـــرایندگر، می دهد. فرایندگر کسی است که می داند با کار خود بــه نتیجه بخش شدن یک فرایند یاری می رساند.
  • انتخاب معیار ارزیابی: برای اطمینان از کارکرد درست فرایندها، باید بتوان پیشرفت آنها را اندازه گرفت و در آن صورت به معیارهایی نیازمندیم. این معیارها می توانند بــرحسب ضرورت برپایه خواسته مشتری یا بر پایه نیازهای خود سازمان مانند هزینه فرایند و به کارگیری درست منابع واقع شوند. معیارهای همگون در کارکرد فرایندی، افراد را به صورت یک تیم منسجم درخواهد آورد.
  • به کارگیری مدیریت فرایندگرا: سازمان فرایند محور بایستی همواره در بهسازی فرایندهای خود بکوشد زیرا این رویکرد کاری پیوسته و مداوم است. بنابراین، عمده فعالیت مدیریتی این گونه سازمانها اداره و پیشبرد درست فـــــرایندها در بالاترین توان آنها، بهره گیری از فرصتها در بهسازی فرایندها، و پیگیری در کاربرد فرصتها است. فرایند محوری یک طرح موقتی نبوده، بلکه راه و روشی دایمی و فراگیر است.

مفهوم مسیولیت در سازمانهای فرایند محور

مفهوم مسیولیت و اختیار در نظام فرایند محور، مکمل یکدیگرند. نظامهای سنتی که کارکنان را تنها به کارکردن و مدیران را به اداره وامی داشت، موجب پیدایش رده های فراوان سرپرستــی و مدیریت می شد که هیچ کار ارزش افزایی انجام نمی دادند، از سوی دیگر، کارکنان از اختیار و آگاهیهای لازم برای انجام کارهای ارزش افزای خود محروم بودند. چنین سازمانهایی بسیار پرهزینه، هدردهنده، منابع، و آماده برای بروز اشتباهات و برخوردهای کاری هستند. همچنین بسیار خشک و انعطاف ناپذیر می شوند، زیرا اختیارها را از کارکنان واقعی سلب و مانع به کارگیری آفرینندگی و ابتکار عمل آنها می گردند. در سازمانهای فرایند محور، کارکنان مسیول هر دو جنبه کار یعنی انجام کار و نیز خوب انجام یافتن آن هستند و جدایی چشمگیری میان انجام دادن و مدیریت کردن وجود ندارد و به واقع مدیریت بخشی از کار هر فرد است.

ویژگیهای کار در محیط فرایندی

از دیـــد کلی، سه واژه ویژگیهای کار حرفه ای را روشن و آشکار می کنند: مشتری، فرایند، و نتیجه. فرد حرفه ای خود را در برابر «مشتری» مسیول می داند و درپی دستیابی به ارزش موردنیاز اوست. رسالت فرد حرفه ای، حل مشکل مشتری است. بنابراین، بایستی سراسر «فرایند کار» را اجرا کند و به «نتیجه» دلخواه مشتری برسد. درحالی که در روش سنتی برعکس روند فرایند محوری، توجه کارگر به سه واژه رییس، فعالیت، و وظیفه است. هدف نهایی کارگر، به دست آوردن خشنودی «رییس» است زیرا کسب درآمد و آینده او دردست رییس است. بنابراین، کوشش کارگر، «فعالیت» هر چه بیشتر در راه انجام «وظیفه ای» است که رییس محول کرده است.

تحول نقش مدیریت در سازمانهای فرایند محور

روشن است که در آغاز روی آوردن سازمان به فرایند محوری، مسیولیت صاحب فرایند بیشتر است. رفته رفته و با جا افتادن افراد در جریان امور، هرکدام سهم بیشتری از صاحبکاری یا صاحب فرایندی را به خود اختصاص خواهند داد. توجه داشته باشیدکه مدیریت در مفهوم تازه اش اداره واحدها، بودجه و افراد نیست، عمده کار، مدیریت فرایندها است. به طورکلی می توان مسیولیتهای صاحب فرایند یا مدیر جدید در یک سازمان فرایند محور را به سه حوزه بزرگ تقسیم کرد: «طراحی»، «مربیگری»، «تامین منابع و همراستایی».
  • طراحی: فرض کنید که یک شرکت گروهی از افراد را آماده کرده است تا فرایند تولید یک فرآورده را به عهده گیرند. هرچند باید آنها از اختیار کامل برخوردار و به دور از بوروکراسی پیچیده و دست و پاگیر باشند، ولی یک نفر باید به آنها چگونگی آغاز کار، گامهای ضروری و نظم اجرایی را نشان دهد. در روش فرایند محوری وجود اختیار به معنـــــای هرج و مرج نیست و افـــــــــراد نمی توانند کارها را تنها بدان گونه که خود می اندیشند انجام دهند. بنابراین، وظیفه مدیر یا به عبارت بهتر صاحبکار است که اعضای تیم را در راه انجام دادن کار راهنمایی کند. او مسیول آماده کردن طرح نخستین، طراحی فرآورده، آماده کردن اسناد و آموزش کارکنان درخصوص اجرای فرایند است. توجه داشته باشید که برای طراحی مناسب فرایند، فرد باید از زمینه های مهندسی و فنون آن برخوردار بوده و ابزار کار را نیز در اختیار داشته باشد. بدین ترتیب در اشغال سمتهــای مدیریتی، تحصیلات ویژه نقش عمده ای پیدا می کند. ما نمی توانیم از هر فرد عادی انتظار داشته باشیم که به طراحی یک فرایند بپردازد.
  • مربیگری: یکی از وظایف مهم مدیر پیشگیری از شکست کارهای تیمی است. تنها با نامگذاری، گروهـــی از افراد مستقل به یک تیم تبدیل نمی شوند. این کار به آموزش و یادگیری نیاز دارد. هرچند که اعضای تیم بر اصول و هدفهای تعیین شده فرایند توافق داشته باشند، بازهم بنا به علل مختلف از قبیل تفاوتهای شخصیتی، دیدگاههای گوناگون، درجهت حساسیت و نگرانی افراد و... امکان بروز اختلاف وجود دارد. اینجا وظیفه مدیر یا صاحبکار است که پاپیش نهاده و اعضای تیم را در راه رفع مشکل یاری برساند.
  • تامین منابع و همراستایی:روشن است که دست صاحبکاران در طراحی و طراحی دوباره فرایند باز است و مربیگری و ارشاد اعضای تیم به عهده آنها است و نیز ایشانند که نمایندگی و دفاع از کارکنان را انجام می دهند. ولی صاحبکاران در انجام وظایف خود تنها نیستند و کارکنان باید با ایشان همکاری کنند. صاحبکار از کلیات فرایند آگاه است اما ریزه کاریها را نمی داند. بنابراین، باید همواره در ارتباط تنگاتنگ با کارکنان باشد تا جریان پیشرفت امور اشکالهای احتمالی را بشناسد و در موقع لزوم، دگرگونیهای موردنیاز را ایجاد کند.

ساختار سازمانی

همان گونه که ذکر شد کارهای فرایندی به تشکیل تیم های مناسب نیازمند است ولی این سوال مطرح می شود که جای این تیم ها در ساختار سنتی کجاست؟ در نظام فرایند محور، کارکنان می بایست دارای اطلاعات و اختیار تصمیم گیری گسترده باشند و این دیدگاه در ساختار سنتی که نیاز به سرپرستی را قانون طبیعت می داند، گناهی نابخشودنی است. بنابراین، ساختار سنتی، کارکنانش، روش مدیریتی، فرهنگ سازمانی و روشهای ارزیابی و پاداش دهی آن، توان اجرای فرایندگرایی را نخواهند داشت مگر اینکه شاهد تغییراتی در آنها باشیم. ساختار سازمانی یکی ازمهمترین قسمتهایی است که در آن شاهد تغییرات اساسی خواهیم بود. در ساختار جدید به وظایف مدیران و آنچه انجام می دهند اشاره شد و اینک باید به گروهها و کســـانی که امر آموزش اصلی و پایه ای را به عهده دارند بپردازیم.

چالشهای فراروی سازمانهای جدید

میان صاحبکاران فرایندها و مربیان نیز ممکن است بر سر برنامه های آموزشی و توسعه ای افرد، برخورد ایجاد شود. صاحبکاران برای پیروزی فرایندهای خود حاضر نیستند پاره ای از افراد خبره تیم را از دست بدهند. ازسوی دیگر، مربیان باتوجه به برنامه های درازمدت شرکت و نیازهای آینده، ممکن است ناچار باشند که افرادی را برای شش ماه و یا بیشتر به دوره های آموزشی ویژه بفرستند. درچنین برخورد و اختلافی حق با کیست؟ صاحبکار که درپی منافع کوتاه مدت فرایند خود است و یا مربی که هدف گسترده تر و درازمدت تری را درنظر دارد؟ چنین ناهماهنگی ها و برخوردهایی در سازمانهای سنتی نیز وجود دارند، ولی سادگی دروغین نمودار سازمانی آنها را پوشانده است. در سازمانهای فرایند محور این برخوردها آشکار می شوند، و این به سود همه است. سازمانها روشهای گوناگونی را برای رویارویی با برخوردها برمی گزینند که از بحث و گفتگوهای ساده تا پیروی از روش بده و بستان بازار و چانه زنی را دربرمی گیرد. در مثال بالا، صاحبکاران و مربیان می توانند درخصوص منابع و افراد ارزشمند با همدیگر چانه بزنند و به نتیجه برسند. باید درنظر داشت که سازماندهی برپایه فرایند محوری، ایجاد آرمان شهر صلح و یکدلی نیست، بلکه محیطی است که در آن برخوردهای سالم و سازنده نشانه پویایی، سرزندگی، و تعهد است.

جمع بندی

جهت رقابتی شدن و رقابتی ماندن، روی آوردن به فرایندها امری ضروری است. کافی است به جای دیدن سازمان از منظر عمودی و نمودارهای عریض و طویل سازمانی، سازمان را به صورت افقی نگریست. آن وقت است که فرایندها پدیدار شده و خود را نشان می دهند. برای اینکه به سمت فرایند محوری برویم و مــــــدیریت برمبنای فرایند را در سازمان پیاده سازی کنیم، ابتدا می بایست فرایندها را به طور دقیق و کامل موردشناسایی قرار دهیم. پس از آن می بایست اهمیت این فرایندها به همه دست اندرکاران تفهیم شود و ارتباطات، نام آنها و ورودیها و خروجیهای آنها برای همه افراد ملموس باشد.

مدیریت فروش

مقدمه:

20 سال پیش که اولین پست مدیریتی فروش را کسب کردم، تیم فروشی تشکیل دادم که تعداد اعضای آن 10 نفر بود. تجربه کاری افراد تیم که به غیر از خودم 9 نفر بودند از یک سال فراتر نمی رفت. 
به وضوح می توان گفت که عملکرد آنها زیر استاندارد بود و طرز تفکرهای خاصی بر بخش فروش حاکم بود، حتی به خاطر پایین بودن عملکرد، بهانه هایی همچون «کمبود امکانات» و «قیمت بالای محصولات» را مطرح می کردند. اما چیزی که کمبود آن شدیداً احساس می شد، عدم وجود یک الگوی نقش متفاوت در میان اعضای تیم بود
18 ماه بعد با اتخاذ استراتژی جدید، فروش شرکت افزایش فوق العاده ای پیدا کرد که محورهای آن عبارتند از:
  • مـرحله اول:
    کاری انجام ندهید: وقتی برای اولین بار مسیولیت بخش فروش را به عهده گرفتید با عجله دست به کار نزنید. زمانی را برای شناخت موقعیت سازمان، جمع آوری اطلاعات درمورد افراد شاغل در بخش فروش و سایر موارد اختصاص دهید.
  • مرحله دوم:
    مشکلات خود را تجزیه و تحلیل کنید: برای مثال بزرگترین مشکل من این بود که افراد بخش فروش من اعتماد به نفس و اعتقاد به خویشتن نداشتند. حتی هیچ گونه موفقیتی را تجربه نکرده بودند و هیچ الگوی موفقی را در پیش روی خود نداشتند که ادعا کنند «شخص موفقی همچون من در سازمان وجود دارد».
    شاید فکر کنید که «آیا نقش من به عنوان مدیر فروش نباید الگویی برای آنها می شد؟»، البته جواب این سوال بلی است ولی الگویی که شما برای افراد خود تعیین کرده اید کافی نیست زیرا بسیاری از فروشندگان با دید رقابتی به اقدامات همکاران خود نگاه می کردند بنابراین، نیاز به فروشنده ای بود که نقش رهبری را ایفا کرده و باعث شود رفتارهای موفق در بین اعضای تیم متداول شود.
  • مرحله سوم:
    الگوی نقش موفق تیم خود را پیدا کنید: وقتی در ورزش، شخصی نقش رهبر در تیم را ایفا می کند به او پیشرو گفته می شود. اگر درتیم خود چنین افرادی را دارید آینده موفقی در انتظار شماست. شما به عنوان مدیر فروش باید آنها را از جایگاه مهمشان در تیم آگاه کنید و از آنها بخواهید که دانش وتجارب خود را به فروشندگان کم تجربه انتقال دهند.
    متاسفانه به خاطر عدم وجود شخصی که توانایی رهبری در تیم را داشته باشد من مجبور بودم فروشنده دیگری را استخدام کنم که الگوی موفق تیم من باشد. مطمین بودم که این استخدام می تواند نقش مهمی در مثبت بودن روند عملکرد تیم من داشته باشد.
    خلاء وجود یک الگوی موفق درتیم با استخدام «بیل زیپ» پر شد. من به بیل گفته بودم که اگر واقعاً از برنامه های من پیروی کند و دقیقاً کــــارهایی را انجام دهد که من به او می آموزم، در این صورت فرد موفقی خواهدشد. بیل می دانست که من روی او حساب می کنم بنابراین، هیچ وقت به عنوان عامل منفی در عملکرد تیم تلقی نشد.
    بعد از 4 ماه از استخــدام بیل، عملکرد او به طور فـــــوق العاده ای افزایش یافته بود. می توان گفت که طرزتفکر در بخش فروش در مورد عملکرد ضعیف یک شبه تغییر پیدا کرده بود و همه می پرسیدند عامل موفقیت «بیل زیپ» چیست و او چه کارهایی انجام می دهد.
    عملکرد «زیپ» باعث شد دیگران نیز به حرکت دربیایند و از حالت رخوت و سستی خارج شوند و حتی بعداً به عملکرد ضعیف خود اعتراف کنند.
  • مرحله چهارم:
    عملکرد متوسط فروش را قبول نکنید: افرادی که دارای عملکرد ضعیف هستند به طرق ناکارآمدی به کار خود ادامه می دهند. شاید مدیر نخواهد به یک استخدام و جایگزینی دست بزند و از مقابله و رویارویی اجتناب کند، درحالی که این کار اشتباه بزرگی است. یک مدیرفروش موفق عملکرد فروش ضعیف را تحمل نمی کندبلکه درعوض با ارایه نقش مربیگری و آموزش به ارتقای عملکرد افراد می پردازد.
    یکی از کارهایی که مدیر می تواند انجام دهد انتخاب افراد موفق از میان بخشهای دیگر است. در این صورت افرادی که دارای عملکرد ضعیفی هستند دو را ه چاره بیشتر در پیش رو ندارند: 1 - یا خود را به انجام رفتارها و فعالیتهای ضروری متعهد سازند و یا اینکه 2 - فوراً شرکت را ترک کنند.
    اگر فکر می کنید نیاز به شخصی دارید که هنوز او را استخدام نکرده اید زود ست به کار شوید و این فرد را از میان بخشهای دیگر انتخاب کنید.
  • مرحله پنجم:
    معیارهای عملکرد را تعیین کنید: شما باید انتظارات خود را بیان کنید و معیارهای مطابق با رفتار، فعالیت و نتایج موردنظر خود را تعییـــن کنیـد. برای مثال، یک معیار رفتاری می تواند این باشد که هر روز قبل از ساعت 8 صبح سرکار خود حاضر باشید. یکی از معیارهای فعالیت می تواند این باشد که بایستی حداقل 25 مکالمه تلفنی در روز انجام شود و یک معیار مبتنی بر نتیجه می تواند این باشد که با افزایش تجربیات فروش کارکنان، شرکت باید ماهانه 50000 دلار فروش داشته باشد.
    پیشنهاد می کنم که برای معیارهای مبتنی بر نتیجه دو نوع معیار تعیین کنید. اولین معیار باید مربوط به حداقل سطح ابقاء شغل باشد. به عنــــوان مثال، فروشندگانی که عملکرد فروش شان در سه ماه پیاپی پایین تر از حداقل سطح عملکرد باشد باید جابجا شوند و در صورتی که در فصل بعدی فروش مربوط به‌آن شخص افزایش نیافت دراین صورت آن فرد را بایداخراج کرد و دومین معیار عملکرد می تواند رسیدن به سطح فروش بالاتر باشد.
  • مرحله ششم:
    افرادی که عملکرد آنها پایین تر از حداقل استاندارد است را اخراج کنید: ممکن است کارمندان شما تعجب کنند و از خود بپرسنـــد که «آیا شما واقعاً این کار را انجام داده اید؟» اخراج اولین نفر این پیام آشکار را به گوش همه خواهدرساند که «عملکرد کاهش یافته است».
  • مرحله هفتم: 
    هرچه می توانید در نقش مربی ظاهر شوید: مانند کسانی نباشید که دلشان را به رییس بودن و میز ریاست خوش کرده اند. از پشت میز خود بیرون بیایید و با تیم خود شروع به کار کنید، زیرا این کار تنها عامل رشد و موفقیت شرکت و کارکنان شما خواهدبود.
  • مرحله هشتم:
    مفهوم کیفیت بهتر زندگی را ترویج کنید: این کار بسیار جذاب است. ما یک سری از مباحث را مطرح کردیم که باعث می شد افراد بر روی اهداف تیمی متمرکز شوند. برای مثال، اگــر به اهداف بخش فروش دست پیدا می کردیم برنامه ای را پیاده می کردیم که در آن نیروهای فروشی که به سطح استانداردهای فردی دست یافته بودند با سایر افراد در یک مسابقه گلف بازی می کردند. بنابراین، حس فعالیت و دستیابی به سطوح بالای عملکرد درمیان افراد تیم ایجاد می شد. نتیجه این اقدامات این بود که میانگین فروش هریک از افراد دو برابر شد و جابجایی افراد در حدود 45 درصد کاهش یافت.
  • مرحله نهم: 
    خواسته های هریک از کارکنان فروش خود را شناسایی کنید: هریک از افراد عوامل انگیزشی خاص خود را دارند. شما باید خواسته های افراد خود را شناسایی کرده و به آنها کمک کنید تا به خواسته های خود دست پیدا کنند. با تک تک افراد خود بنشینید و سعی کنید مشخص سازید که خواسته های آنها از سازمان چیست و اهداف بیرون از سازمان آنها چه چیزی است؟
چگونه می توانید دررسیدن به اهداف و خواسته ها به آنها کمک کنید؟ برای مثال، یکی از افراد فروشنده تیم درنظر دارد خانه بخرد، درحالی که دیگری درنظر دارد در یکی از 10 تیم برتر گلف درجهان بازی کند، دو هدف کاملاً متفاوت، ولی این افراد می توانند با تلاش خود و با همفکری شما به این اهداف برسند.
پنج اشتباه بزرگی که ممکن است مدیر فروش مرتکب شود عبارتنداز:
  1. تمرکز بر کمیت مکالمات فروشندگان با مشتریان بالقوه و بالفعل به جای تمرکز بر کیفیت مکالمات؛
  2. اتلاف وقت دردفتر کار خود به جای ایجاد ارتباط با کارکنان فروش خود؛
  3. تصور اینکه چون فردی آموزش دیده است پس می داند که چگونه بفروشد؛
  4. نداشتن زبان مشترک فروش به منظور تشخیص فرصتها؛
  5. تمرکز بر روابط بسته و محدود به جای توسعه و بهبود کارکنان فروش.

مدیریت فناوری و نوآوری

در چند سال آینده وقتی که تاریخ زمان ما نگاشته شود، اینگونه به نظر می رسد که مهمترین رویدادهایی که مورخان خواهند دید فناوری، اینترنت یا تجارت الکترونیک نخواهد بود. بلکه آنها یک تغییر و تحول بی سابقه در شرایط زندگی بشری را مورد توجه قرار خواهند داد. برای اولین بار رشد محسوس و فزاینده تعداد انسانها مورد توجه قرار می گیرد. در نخستین گام آنها می بایست خود را مدیریت کنند که جامعه آمادگی لازم برای انجام این امر را ندارد. در طول تاریخ هیچ کس عملاً حق انتخاب نداشته است. تا حدود سال 1900 حتی در کشورهای توسعه یافته اکثر غالب افراد جامعه حرفه پدر خود را اگر خوش شانس بودند دنبال می کردند. اگر پدر شما یک کشاورز روستایی بود شما نیز یک کشاورز روستایی بودید و اگر او یک صنعتگــــر بود شما نیز یک صنعتگر می شدید و این حرکت فقط به صورت نزولی بود و هیچ حرکت صعودی وجود نداشت. امروزه بسیاری از مردم حق انتخاب دارند. علاوه براین، آنها می توانند بیش از یک شغل داشته باشند، به این دلیل که محدوده زندگی کاری افراد نزدیک به 60 سال است. سه برابر چیزی که در سال 1900 وجود داشت. افرادی که در برنامه مدیریت اجرایی بنده بودند (آنهایی که حدود 45 سال سن داشته و بسیار موفق بودند) گفته اند: هنگامی که مشغول کار هستند منتظر به پایان رساندن شغل خود نیستند. دانش، حق انتخاب می دهد، همچنین دانش شرح می دهد که خانمها نیز می توانند مشاغلی مانند آقایان داشته باشند. از نظر تاریخی زن و مرد به نسبت مساوی در نیروی کار سهیم بوده و مشارکت داشته اند، فکر یک زن خانه دار بیکار در قرن 19 یک خیال پوچ و بی اساس است. مردها و زنها به سادگی کارهای مختلفی انجام می دهند هیچ تمدنی نیست که در آن هر دو جنس زن و مرد کارهای مشابه انجام دهند. اما کـــار دانش جنسیت نمی شناسد و زنها و مردها کارهای مشابه انجام می دهند و البته این موضوع تغییر و تحول بزرگی در شرایط زندگی بشری پدید آورد. برای کسب موفقیت در این دنیای جدید، ما باید در ابتدا یاد بگیریم که چه کسی هستیم تعداد کمی حتی از افراد موفق می توانند پاسخگوی این سوالها باشند. آیا می دانید در چه چیزهایی موفق و خوب هستید؟ آیا می دانید برای رسیدن به حداکثر استفاده از نقاط قوت خود به یادگرفتن چه چیزهایی نیازمندید؟ افراد کمی هستند که تاکنون این سوالها را از خود پرسیده اند. برعکس، آنها خیلی هم از نادانی و جهل خود مغرورند. افرادی وجـــود دارند که از اینکه نمی توانند یک ترازنامه را بخوانند به خود افتخار می کنند. امروزه اگر شما می خواهید موثر باشید باید بتوانید آن را بخوانید و درک کنید. از طرف دیگر، حسابدارانی هستند که از اینکه نمی توانند با دیگران همراه باشند و ارتباط برقرار کنند افتخار می کنند و احساس غرور دارند. البته اینها چیزهایی نیستند که قابل افتخار یا غرور باشند چون هر کسی می تواند یاد بگیرد که با دیگران با ملایمت و نرمی کار کند. به طور کلی، یادگرفتن شیوه های رفتاری کار سختی نیست و منشها و شیوه های رفتاری است که به انسان اجازه می دهد تا به پیش رود.

خودشناسی

در سراسر تاریخ بشری تنها موفقترین افراد بوده اند که می دانستند چه موقع «نه» بگویند. آنها همیشه می دانستند که در جستجوی چه باشند، آنها همیشه می دانستند که کجا خود را جای بدهند و حالا همه ما باید از آنها یاد بگیریم، خیلی سخت نیست. تنها کلید آن کار (کاری که لیوناردو داوینچی و موزارت انجام داده اند) ثبت نتایج حاصل از تصمیمات آنهاست. هرگاه شما کار مهمی را انجام می دهید آن چیزی را که انتظار دارید اتفاق بیفتد را بنویسید. مهمترین تصمیمات در سازمانها تصمیمات افراد است. اخیراً تنها در بخش نظامی این سوالها پرسیده می شود که اگر ما یک فرمانده را برای رهبری یک پایگاه انتخاب کنیم از او انتظار انجام چه کاری را داریم؟ سه سال بعد آنها به گذشته و به آن چیزی که نوشته بودند توجه کردند و اکنون به این نکته دست یافته اند که حدود 40 درصد تصمیمات آنها نتیجه داده است.

ساختن نقاط قوت

درک نقاط قوت ما به وسیله دنبال کردن نتایج کارهایی ساده است که ما انجام می دهیم. هنوز بسیاری از ما نقاط قوت خود را دست کم می گیریم و از آنها فقط به عنوان هدیه استفاده می کنیم. ما اموری را که در آنها خوب هستیم و توانایی داریم به نظرمان ساده می آیند. ما به این عقیده اعتقاد داریم مگر اینکه در آنها با مشکل مواجه شویم که در آن صورت این مسیله خیلی خوب نخواهد بود، در نتیجه ما از نقاط قوت خود بی اطلاع می مانیم و ما نمی دانیم که چگونه آنها را بسازیم. ما در بعضی مواقع می دانیم که چه هدایایی به ما اعطا شده است. ما باید یاد بگیریم که به کجا تعلق داریم و باید یاد بگیریم تا بتوانیم به طور کامل از نقاط قوت خود بهره مند شویم، یاد بگیریم و بفهمیم که ضعفهایمان در چیست و ارزشهایمان کدامست. و ما نیز باید ذات و طبیعت خود را بشناسیم: آیا با انسانها خوب ارتباط برقرار می کنم؟ یا من یک گوشه گیر هستم؟ من مرتکب چه چیزی شدم؟ و چه چیزی به کمک من می آید؟ متاسفانه هیچ کس این چیزها را به ما یاد نداده است. در 30 سال آینده بیشتر انسانهای تحصیلکرده باید این را یاد بگیرند که خود را در کار یا شغل و زندگی جای بدهند.

بهبود بهره وری

فهمیدن قدرت خود، به حساب آوردن ارزشهای خود و دانستن اینکه به کجا تعلق داریم، اینها چیزهایی هستند که برای رویارویی با یک تغییر بزرگ در سازمانها ضروری هستند. بهبود بهره وری در کارکنان دانشگر وجود دارد. سازمانهای موثر برای بهبود بهره وری افراد را در کارها و شغلهای خود قرار می هند که بتوانند بهترین کارها را انجام دهند و بیشترین سود را به دست آورند. آنها افراد را در موقعیتهای مختلف قــرار می دهند و به افراد این اجازه را می دهند تا براساس شناخت توانشان خود را در موقعیتهای مختلف قرار دهند. دیدگاه تاریخی به تلاشهای سازمانها براساس مدیریت بر خود چهارراه برای بهبود رشد و برانگیختن کارکنان دانشی عنوان کرده است:
  1. دانستن نقاط قوت افراد؛
  2. آنها را در موقعیت یا جایی قرار دهند تا بتوانند بیشترین بازدهی را داشته باشند؛
  3. به عنوان شریک رفتار کنید؛
  4. چالشی بودن را به آنها تحمیل کنید.
کارکنان دانشی این باور را ندارند که برای کارکردن از ساعت 9-5 حقوق می گیرند. آنها باور دارند که آنها برای اینکه موثر باشند حقوق می گیرند. سازمانهایی که متوجه این مطلب هستند مـــوانع را از سرراه کارکنان دانشی بر می دارند، قادر به جذب و نگهداری و برانگیختن آنها برای بهترین عملکرد خواهند بود و این مسیله بزرگترین عامل مزیت رقابتی در 25 سال آینده خواهد بود.

نقش بخش اجتماعی

بیشترین و درست ترین پیشرفتی که در افراد سازمانها دیده ام، بخصوص در بزرگترین شرکتها، حاصل از مشارکت داوطلبانه افراد در سازمانهای غیرانتفـاعی بوده است. جایی که آنها مسیولیت داشتـه اند و نتایج را مشاهـده مـی کردند و خیلی سریع می فهمند که ارزش آنها چقدر است راه بهتر دیگر وجود ندارد تا ما بتوانیم قدرت خود را درک کنیم و بفهمیم که به کجا تعلق داریم و این مسلماً بهترین موفقیت برای دایره اجتماعی و مخصوصاً ارتباط آن با کسب و کار است. امروزه ما درباره مسیولیتهای اجتماعی شغلها یا کسب و کار صحبت می کنیم. ما امیدواریم که به زودی درباره سازمانهای غیرانتفاعی به عنوان بزرگترین فرصت (موقعیت) اجتماعی برای کسب و کار صحبت کنیم. این موقعیتی است برای شرکتها تا بتوانند مدیران را خیلی بیشتر از هر شرکتی یا دانشگاهی موثرتر کنند. این یک نفع و مزیت منحصر به فرد است که دایره اجتماعی می تواند ارایه کند.

مشاوره و مدیریت

هدف کلی مشاوره، یاری دادن به مدیران وکارکنان است تا قادر باشند در فضای اعتمادبه نفس، تفاهم وتوانایی برای کاراثربخش، رشد و پرورش یابند. انجام اقدامات مشاوره‌ای به کارکنان یاری می‌دهد تا از عهده حل دشواریها و مشکلات خود برآیند و در نهایت به بهتر شدن کارکرد سازمانی می‌انجامد. اجرای مشاوره‌ها به منظور آگاه کردن مدیران از وظایف خویش،بیان روشهای برخورد با استانداردهای مورد نیاز وبیان عملکردهای واقعی هستند. مشاوره و مدیریت: مشاوره و راهنمایی جزء ذات مدیریت در هرزمان ودرهرمکانی است، به گونه‌ای که مشاوره صحیح وموثر یک مدیر، می‌تواند بسیاری از سوء تفاهمها راحل کند،همچنین باعث افزایش و بهبود انگیزه‌های شخصی و گسترش و پیشرفت کارهای گروهی شود.مشاوره فرصتی را برای مدیران ایجاد می‌کند تا با کارکنان خویش صحبت کرده و بیشتر از نگرانیها ومشکلاتی که آنها در سازمان باآن روبه رو هستندآگاهی یابند. کارکنان ومدیران جزءدرسازمانهاوادارات هرروزبامشکلات مختلفی دست به گریبان خواهندبودکه راهنمایی و مشاوره موثروبه موقع می تواند درحل مشکلات به آنها کمک کرده تا بتوانند قابلیتها و ظرفیت کاری خود را به مرحله اجرا در آورند.این مشاوره ها و رهنمودها لزوما نیاز به صرف ساعات زیادی ندارند،بلکه در برخی از مواقع با صرف چند دقیقه می تواند موثر واثربخش باشد ومشکلات زیادی را حل کند.مشکلات دارای ابعادمختلفی نظیر،تنفروبیزاری ازمسیولیت خود، مشکلات روحی وروانی ،مشکلات خانوادگی ومالی هستند. به طور کلی دلایل برگزاری یک جلسه مشاوره وراهنمایی برای مدیران جزء و کارمندان از طرف مدیران ارشد عبارتند از:
  • بیان وتوضیح روشهای گسترش کارهای گروهی؛
  • دادن آگاهی لازم به کارمندان در موردعملکردهای عالی وخوب و اقدامات نامطلوب آنها؛
  • کمک کردن به کارکنان برای هماهنگ ساختن خویش با استانداردها وقوانین سازمانی؛
  • کمک کردن به کارمندان برای حل مشکلات شخصی؛
  • تشویق کارکنان به دلیل کارایی وعملکردهای خوب آنها.
درهنگام راهنمایی ومشاوره،مدیر بایستی نشان دهدکه اواحساسات وعملکردهای زیردستان خودرادرک می‌کند. او بایستی خودرادرموقعیت مدیران جزءوباآن آمادگی وتجربه آنها در نظر بگیرد.او بایستی تلاش کند تا مواردی را درک کند که برای کارکنان مهم وحساس است. مدیران هنگام پذیرش کارکنان برای انجام مشاوره، بایستی به گونه ای رفتار کنند که آنها بتوانند احساسات واقعی خود را بیان کنند. به عبارت دیگر، مشاوره و راهنماییهای موثر می تواند یک کارمند را از فشارهایی که هم برای خودشخص و هم برای آن سازمان مضر است، آزادسازد. برای انجام مشاوره های موثر و کارامد، مدیران بایستی یک سری قواعدی را رعایت کنند که از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:
  • داشتن تخصص ومهارت در زمینه مشاوره؛
  • مسیولیت طلبی ومسیولیت پذیری در وظایف واگذار شده؛
  • تصمیم گیریهای به موقع وصحیح؛
  • شناخت دقیق خود و جست جوی راههای اصلاح خود؛
  • شناخت کارکنان انجام اقدامات مراقبتی برای بهزیستی و آرامش آنها؛
  • آگاه سازی کارکنان (در مورد زمان ،مکان ودلایل مشاوره)؛
  • گسترش حس مسیولیت پذیری در کارمندان؛
  • انجام وظایف و مسیولیتهای خویش که شامل سرپرستی،آگاه ساختن و وفاداری است؛
  • تربیت و آموزش کارمندان؛
  • استفاده وبه کارگیری مدیران جزء با در نظر گرفتن قابلیتها و تواناییهای آنها.

محدودیتهای مدیران در مشاوره

انجام یک مشاوره صحیح ومطلوب به عوامل مختلفی وابسته است. داشتن دانش ومعلومات درموردفنون و مهارتها وتکنیکهای مشاوره ای،همچنین قابلیتها وتوانایی به کارگیری آنهابرای مدیران، به منظورانجام دادن وظایفشان ضرورت دارد.هر چه مدیران معلومات وتجارب بیشتری را کسب کنند ، در انجام مسیولیتهای مشاوره ای خود بهتر وتواناتر عمل می کنند. مدیران به عنوان یک مشاوربایک سری محدودیتهایی روبروخواهند بود.آنها به هرشخصی ودرهرشرایطی نمی‌توانند کمک کنند.حتی مشاوران حرفه ای که دارای درجات ومقامی درزمینه مشاوره نیز هستند، همگی آنها توانایی حل مشکلات وکمک رسانی به هرکارمندی راندارند. مدیران بایستی برای شناخت محدودیتهایشان، آموزش ومهارت لازم راببینندتا بتوانند کمک موثرتری رابه زیر دستان برسانند.

رفتار مدیردرمشاوره

برای اینکه مشاور اقدامات موثرتری را انجام دهد وی باید در تمامی امور شخصی وحرفه ای، اصول اخلاقی ورازداری را رعایت کند.همچنین باید ، احتیاجات شغلی و محدودیتها وقابلیتهای کارکنان سازمان را شناخته و بهترین روش مشاوره راکه کارکنان با آن راحت هستند،تشخیص دهد.

روشهای مشاوره

به تعدادمشاوران ، راههای مختلفی برای مشاوره وجود دارد. مدیران موثر و کارآمد هرگز از روشهای یکسان برای مشاوره کارکنان استفاده نمی کنند.روشهای استفاده شده در مشاوره شامل روشهای دستوری ، روش غیر دستوری و درحد وسط روش ترکیبی هستند . انتخاب این روشها به نیازهای مدیران بستگی دارد. در طول جلسه مشاوره، مدیران برای انتخاب روش مورد نظر خود باید انعطاف‌پذیر باشند. نوع مشکلات، شخصیت کارکنان، محیط فیزیکی و زمان در انتخاب روش مورد نظر تاثیر می‌گذارند .
  • روش دستوری: روش دستوری در مشاوره ، مشاور محور است. این یک روش ساده وسریع برای حل مسایلی است که احتیاج به راه حل کوتاه مدت دارند . در این روش فرض می شود که مدیر مهارتها و دانش لازم رابرای حل یک مشکل وارایه پیشنهادهای مربوطه را دارد.دراین روش مدیر بیشتر صحبت می کند، مشکلات را بیان می‌دارد، دلایل را مشخص می سازد، پیشنهاداتی را ارایه می دهد و مواردموجود را لیست می کند .همچنین او نصیحت می‌کند‌، راه حل پیشنهاد می دهد و به کارکنان می‌گویدکه چه اقداماتی را باید انجام دهند. این روش در صورتی مناسب است که یک کارمند مهارت لازم را برای حل مشکل نداشته باشدیا اینکه او بی‌تجربه بوده و احتیاج به هدایت ومشاوره داشته باشد. اغلب کارکنان این روش مشاوره را ترجیح می دهند.
  • روش غیر دستوری: روش غیر دستوری برای مشاوره کارمند محور است . مشاور به گونه ای عمل می کند که کارمند مسیولیت حل مشکل را به عهده گیرد.این روش ساده تراست و بیشتر برخود شناسی متمرکز است بنابراین به زمان بیشتری نیاز دارد.

انواع مشاوره

در یک تقسیم بندی کلی مشاوره هارا میتوان به دو دسته مشاوره شخصی ومشاوره های شغلی تقسیم بندی کرد. در مشاوره های شخصی هدف رفع مشکلات روحی وروانی و... یک شخص میباشد.در مشاوره های شغلی هدف رفع مشکلاتی به منظور افزایش کارآیی واثربخشی یک سازمان می‌باشد. در اینجا به بررسی انواع خاص مشاوره‌هایی که در یک سازمان وموسسه انجام میشوند خواهیم پرداخت .
  • مشاوره‌های مربوط به پذیرش و یکپارچه‌سازی: این نوع مشاوره‌ها به منظورخوشامدگویی به کارکنان جدید و بلافاصله بعد از ورودآنها انجام می‌شود.این اقدامات یکی از مهمترین مراحل برای آشناسازی کارکنان تازه وارد است. مدیران وظیفه دارند که قبل از اینکه کارکنان مشکلات خودرا توسط دیگران حل کنند، با کسب اطلاعات مفید و واقعی، مشکلات آنهاراحل کنند.این امر به تحقق هدفهای ذیل منجر خواهدشد: 
    • حل مشکلات شخصی افراد؛
    • معرفی وشناساندن کارکنان جدید به مدیران وسایر سرپرستان بخشها؛
    • شرح تمامی دستورالعملها و روشهای موجودبرای انجام یک عمل و انجام برنامه‌ریزی و زمان بندیهای لازم برای اجرای آنها؛
    • شرح تاریخچه ومقررات سازمان، ماموریتها وفعالیتهای کارکنان؛
    • شرح وتوضیح کارها ووظایفی که برای یک سازمان و برای انجام ماموریتهای آن سازمان مهم وحساس هستند؛
    • بیان کردن سیاستها وخط مشی سازمانها در زمینه حضور، عبور و مرور ، فهرست وظایف،پیشرفت و ارزیابی سطح عملکرد وظایف و مسیولیتها ی کارکنان؛
    • شرح فرصتها، مهارتها وامکانات لازم برای اصلاح وپیشرفتهای حرفه ای وشخصی؛
    • آگاه ساختن کارکنان جدید از امکانات وتسهیلاتی که برای برآوردن نیازمندیهای معنوی، رفاه و آسایش آنها تدارک دیده شده‌اند؛
    • آگاه ساختن ورودیهای جدید از دستورالعملها وموقعیت دوایر همکاری و مراکز مشاوره خارج از سازمان برای مشاوره بیشتر وموثرتر؛
    • شرح آداب ورسوم وقوانین داخلی و مناطق ممنوعه سازمان.
  • مشاوره های شخصی: مشاوره‌های شخصی برای کمک به کارکنان یک سازمان باهدف حل مشکلات شخصی او است. مشکلات ممکن است متنوع باشند،از مشکلات مالی گرفته تا مشکلات زناشویی و خانوادگی . هدف از این مشاوره ،کمک کردن به کارکنان برای گسترش ابتکار عمل،سازماندهی کردن مشکلات و حل مشکلات آنهاست. در مشاوره های شخصی‌، مشاور وراهنما بایستی همواره به نقطه نظر ودیدگاه کارکنان توجه داشته باشد. به کارمندان بایستی فرصت داده شودتا به مشکلات خویش اندیشیده واحساسات اورادرباره آن مشکلات بررسی کرده ودرنهایت بتوان کمکهای موثری که اوخواهان آن است را انجام داد. کارکنان نیز بایستی با مشاوران خوداحساس راحتی کنند. برای اجرای مشاوره های شخصی موثر مدیران بایستی : 
    • کارمندان را بشناسند وآنهارادرک کنند؛
    • از نگرشها، انگیزه ها ومهارتهای کارکنان آگاه باشند؛
    • اختیارات وخصیصه های وجودی آنها را بشناسند؛
    • باضوابط وملاکهای مربوط به استخدام نیروهای جدید آشنا باشند.
  • مشاوره های انضباطی (تربیتی): مشاوره با کارکنانی که آیین نامه ها،قوانین یادیگر استانداردهای تنظیمی را نقض کرده‌‌اند، به عنوان بخشی از ماموریتهای ضروری مدیران است. مشاوره های انضباطی برای بهبودواصلاح عملکرد کارکنان ازطریق اصلاح رفتارهای ناهنجارواقدامات نامناسب آنها صورت می گیرد و درنهایت باعث بهبود واثربخشی کارایی سازمانها می شود. هدف از این نوع مشاوره ها،انجام اقدامات اصلاحی است نه انجام اقدامات تنبیهی. مشاوره‌های انضباطی درمواقعی که کارکنان هیچ پیشرفتی درامور خود نداشته باشند، انجام می گیرد.
  • تشویق و تمجید: مدیر موفق کسی است که از تشویقهای موثرومطلوب استفاده کند.شناسایی ضعفها و کمبودها وسپس مطرح کردن راههای پیشرفت واصلاح رفتارکارکنان جزء مسیولیتهای مدیران است. همچنین تشویق کردن آنها به دلیل پیشرفت و اصلاحاتشان وعملکرد شایسته ومناسب آنها بسیار حایز اهمیت است. تشویقهای صمیمی باعث می شود که کارکنان قدر وارزش مدیرانشان رابیشتر درک کرده واقدامات خود رانیز به منظور قدردانی از آنها به بهترین نحو ممکن انجام دهند.تشویق زیر دستان امر بسیار ساده ای است که مزایای زیادی دارد.

گامهای اصلاح وبهبود مشاوره ها

موارد زیر گامهایی هستند که قبل،در هنگام وبعد از جلسه مشاوره اتخاذ می شوند.
  1. قبل از جلسه مشاوره: 
    • گام (1): شناسایی کارکنانی که به مشاوره نیاز دارند؛
    • گام (2):طرحریزی وبرنامه ریزی مربوط به جلسه مشاوره.
    • گام (3): انتخاب محل مناسب
    • گام (4):پیش بینی و انتخاب بهترین زمان
    • گام (5): مطلع ساختن کارمندان
    • گام (6): سازماندهی اطلاعات کسب شده تادرطول جلسات مشاوره ازآنها استفاده شوند.
    • گام (7) : شناسایی قابلیتها ومحدودیتهای مربوطه درمشاوره وشرایط مشاوره.
    • گام (8): انتخاب تکنیک ها وروشهای مناسب مشاوره وهمچنین آماده بودن برای تغییر روشها وتکنیک ها درطول جلسه مشاوره.
    • گام (9) : بررسی وبازبینی مسیولیتها، عملکردها، قابلیتها ومحدودیتهای آژانس های ارجاعی درشرایط مشاوره های شخصی.
  2. در طول جلسه مشاوره: 
    • گام (1): برقراری تفاهم وتوافق
    • گام (2): بیان کردن اهداف ومقاصد جلسه مشاوره
    • گام (3):گسترش وادامه دادن جلسه مشاوره.
    • گام (4): شناسایی وانجام اقدامات پیگیرانه.
    • گام(5):اطمینان از اینکه جلسه تکمیل شده است.
    • گام(6):ختم به موقع جلسه مشاوره واجتناب از شروع مباحث جدید یابحث بیشتر درباره موارد قبلی.
  3. بعد از جلسه مشاوره: 
    • گام (1) :انجام ارجاعاتی به آژانس های مناسبی که موردنیازند.
    • گام (2) : انجام تعقیب وپیگیریهایی برای اطمینان از اینکه اقدامات ضروری انجام شده اند و اینکه کارکنان پیشرفتهایی رادر اقدامات خویش داشته اند.
    • گام (3) : آگاه ساختن سلسله مراتب مدیریتی ازنتایج جلسات مشاوره.
    • گام (4) : رازداربودن در مورد مشاوره.
    • گام (5) : انجام اقدامات مداوم برای ارزیابی شرایط وموقعیتها به منظوراطمینان از اینکه به نتایج مطلوب رسیده ایم.
    • گام (6) : شناسایی وتشخیص نتایج واثرات مثبت.پاداش دادن وتشویقهای مداوم درهنگام پیشرفتها وانجام اصلاحات.
    • گام (7) : تصحیح نتایج ضعیف.برنامه ریزی مجدد برای جلسات کمکی به منظور تعیین راهکارهای دیگر تا بر مشکلات غلبه پیدا کنند.

هدایت واجرای جلسات مشاوره

یک جلسه مشاوره به سه مرحله تقسیم می شود: افتتاح (گشایش) جلسه،بحث ومناظره وختم جلسه.
  • افتتاح جلسه: روشها واقداماتی که در موقع افتتاح جلسات مشاوره انجام می‌شود تا حدزیادی اثربخشی وکارآیی آن جلسه را تعیین می کند.
  • بحث ومناظره: در این مرحله مدیر بایستی از برقراری ارتباط دوطرفه وموثر اطمینان حاصل کند.همچنین دلایل مشاوره بایستی مشخص شود وهر دوطرف مشاوره (مشاور ومشاوره شونده) یک تفاهم کاملی را باهم داشته باشند.
  • ختم جلسه: در ختم کردن جلسات مشاوره ،مدیر بایستی آنچه را که درطول جلسه بحث شده است را به طور مختصر بیان کند.(جمع بندی مطالب بحث شده در طول جلسه)مشاور بایستی اطمینان حاصل کند که هردو طرف اقداماتی را که بایستی انجام دهندبه خوبی درک کرده اند.

پیگیریهای مربوط به مشاوره

وظایف مدیران به طورکلی بعد از پایان جلسات مشاوره به پایان نمی‌رسد.اختصاص زمانهایی برای انجام پیگیریهای لازم،به اثربخشی وکارایی جلسات مشاوره کمک کرده ودرنهایت باعث افزایش کارایی سازمانها می شود. اصول موثری که در مشاوره ها حایز اهمیت هستند عبارتند از:
  • مدیران بایستی با شناخت کارکنان خود و آگاهی از مسیولیتهای خویش ، آمادگی لازم برای انجام مسیولیت خود درزمینه مشاوره کسب کنند.
  • مدیران بایستی از نظرروحی وروانی برای واکنش در مقابل نیازمندیهای کارکنان در شرایط بحرانی ، همچنین برای انجام راهنماییها وتشویقهای سریع وبه موقع آمادگی لازم راداشته باشند.
  • طراحی وهدایت جلسات مشاوره ای بر اساس اهداف ویژه ای که در ذهن است بایستی انجام شود.
  • روشهایی که مدیران برای بحثها و مذاکره انتخاب می‌کنند، (نحوه افتتاح وشروع جلسات مشاوره)به طور قابل توجهی رفتارها و واکنشهای کارکنان را تحت تاثیر قرار می‌دهد.
  • مدیران بایستی همچنین بعد از پایان یافتن جلسات مشاوره ای، پیگیری لازم را انجام داده تا اطمینان حاصل کنند که تمامی اقدامات مطرح شده به مرحله اجرا درآمده‌اند.
  • مدیران بایستی در طول جلسات، آمادگی لازم را برای واکنش کارکنان داشته باشند وسپس یک واکنش مناسبی راازخودنشان دهند. کسب دانش وآگاهی از خطرات وآفات مشاوره، به مدیران در دور کردن این خطرات کمک می کنند.

آفات مشاوره

  • تفاوت های شخصی؛
  • قضاوتهای عجولانه(پیش داوری)؛
  • تصورات وقضاوتهای کلیشه ای؛
  • کنترل نکردن احساسات؛
  • روشهای یکسان وانعطاف ناپذیر در مشاوره‌ها؛
  • پیگیریهای نامطلوب ونامناسب؛
  • بیزاری وبی میلی برای مشاوره.

اصطلاحات کارساز

  • منعکس کردن گفته ها ونظرات: گوش کردن فعال به معنای تمرکز کردن بر گفته های یک کارمند است به گونه‌ای که به او بفهمانیم که به صحبت های اوگوش می‌دهیم وآنها رادرک می کنیم. مدیر با توجه به برداشتهایی که از مقاصد واحساسات کارکنان دارد به نوع دیگری مواردی را که شخص آنها را بازگو کرده است توضیح وتفسیر می‌کند.با ارایه این چنین توضیحات وتفاسیری مدیر نشان می}دهد که او کارمند رادرک کرده ولذا مانع از هرگونه آشفتگی واغتشاش می شود. برخی از این اصطلاحات وتعابیری که برای منعکس کردن گفته‌ها به کار می‌روند عبارتند از: 
    • آنچه شما گفتید این بود که...؛
    • شما گفتید که...؛
    • به نظر می آید که شما مایلید تا...؛
    • ر اصل شما می گویید که...؛
    • از دیدگاه شما...؛
    • به عبارت دیگر آنچه که شما گفتید این است که...؛
    • شما معتقدید که... .
  • راهنماییهای عمومی وکلی: اینها اصطلاحات و تعابیری هستند که مدیر با به کارگیری آنها باعث تشویق و دلگرم کردن کارکنان برای ادامه کار می شوند، همچنین باعث می شود که آنها مشکلات خویش را شرح داده یا چگونگی احساسات خود رادر آن مورد بیان کنند. برخی از این اصطلاحات وتعابیر عبارتند از: 
    • اطلاعات بیشتری در آن مورد به من بگو؛
    • بیشتر به من بگو؛
    • حالا وقت آن شده که هرچه درسینه داری بیرون بریزی.(سبک شوی)؛
    • فهمیدم.(صحیح است)؛
    • اگر شما مایلید که راجع به آن صحبت کنید ،خوشحال می شوم که گوش کنم؛
    • من مایلم که مطالبی راجع به آن رابشنوم؛
    • می دانم که سخت است که راجع به آن صحبت کنی؛
    • آیا مایلید که بیشتر راجع به آن توضیح دهید؟
  • سکوت: طی جلسات مشاوره ،ممکن است که در ارتباطات کلامی یک سری مکث وتوقفاتی اتفاق بیفتد.(به عبارت دیگر در جلسه سکوت حاکم شود)این سکوت وتوقفات ممکن است بین چند ثانیه تا چند دقیقه متغیر باشند.در مکث هاوتوقفات آنچه که حایز اهمیت است این است که در چه مواردی اتفاق افتاده است وچه کسی آن را شروع کرده است.مدیر بایستی دلایل مکث وسکوت در جلسات را شناسایی وطبق آن واکنش لازم را انجام دهد.

نتیجه گیری

خدمات مشاوره ای به شکل موثر نقش زیادی در کاهش مشکلات روحی وروانی کارکنان دارد و بسترو زمینه‌های لازم برای توسعه یافتگی و پیشرفت سازمان رافراهم می کند. زمانی که کارکنان ازتخصصهای لازم برخوردار باشند، اما ذهن وفکر آنان به دلیل مسایل روحی وروانی ونارضایتی شغلی، درگیرکار نشود، کارایی لازم را نخواهد داشت. موارد زیر جزء تعدادی از نکات کلیدی هستند که بایستی به خاطر سپرد:
  • مشاوره و راهنمایی: 
    • یکی از مسیولیتهای اصلی مدیران در تمامی رده ها است.
    • یکی از موارد مهم برای مراقبت کردن وتوجه به کارکنان است.
    • محدوده آن از جملات مختصر تشویقی تا جلسات طولانی و ساخت یافته است.
    • به کارمندان نشان می دهد که مدیرانشان واقعا نگران و دلواپس آنها هستند.
    • پیامدآن ،توسعه وپیشرفتهای شخصی و گروهی موثر است.
    • پیامد آن،حفظ و ابقای کارکنان عالی و خوب در سطح سازمان است.
مشاوره های مربوط به یکپارچه سازی وپذیرش موجب پرورش دادن وپیشرفت کارکنان و پیشرفتهای گروهی از طریق اجتماع مناسب اعضای جدیدسازمان یا نیروهایی که بعد از یک غیبت طولانی بازگشته اند می‌شود. مشاوره های تخصصی (شخصی) به منظور کمک کردن به کارکنان برای حل مشکلاتشان یا به منظور ارجاع دادن آنها به کسانی است که می توانند در حل مشکلات به آنها کمک کنند وسپس انجام پیگیریهای لازم برای حصول اطمینان از انجام کمک به کارمندان است. راهنماییها ومشاوره های شخصی باهدف راهنمایی وهدایت زیر دستان برای پیشرفتهای حرفه ای و آگاه کردن آنها از فرصتهای لازم برای خدمات آتی انجام می‌گیرد.

مشتری در جایگاه شریک

مقدمه

اجازه بدهید بحث مشتری در جایگاه شریک را با اظهار نظر مدیر برجسته قرن، جک ولش1، آغاز کنیم. «در گذشته مدیران سازمانها زمان زیادی را صرف تدوین سیاستهای سازمان می‌کردند و وقت کمتری را برای حرکت در زمینه ایجاد فضای واقعی کسب و کار می گذاشتند. در حالی که در دنیای نوین، هیچ شرکت و سازمانی نمی‌تواند امنیت شغلی ایجاد کند مگر از طریق مشتریانش. سازمانهایی که این نکته را دریافته اند، هر کاری برای موفقیت در تامین نیاز مشتری انجام می دهند و بر این باورند که این قطعا به صورت ارزش افزوده مالی به سازمان یا شرکت باز می گردد.»
مشتری در جایگاه شریک یعنی نگرشی نو به مشتری، نگرشی بسیار فراتر و والاتر از رابطه هایی که میان ارایه دهندگان خدمات یا فروشندگان کالا با مصرف کنندگان وجود دارد. این نگرش درباره توسعه نوعی وابستگی است که تعهد و وفاداری را تقویت می‌کند. قبل از هر چیز باید بدانیم که مشارکت، نخست یک نگرش است. دیدگاه پیش رو فراتر از رضایت مشتری است زیرا رضایت مشتری به تنهایی تضمین کننده آن نیست که او مشتری دایمی شما شود. « مشتری خواستار لذت است نه رضایت».
همه ما می توانیم مواردی را به خاطر بیاوریم که از فروشنده، تاجر و یا ارایه دهنده خدمتی روی برگردانده و بی آنکه خطایی از آنها سر زده باشد به فروشنده یا تاجر دیگری رجوع کرده ایم؛ علت آن فقط این بوده است که شخص دیگری را پیدا کرده ایم که همان کار را مناسب تر، ارزانتر و یا حتی فقط به گونه ای متفاوت از آنها انجام داده است. این در حالی است که از فروشنده یا تاجر قبلی هم هیچگونه نارضایتی نداشته ایم و حتی از رفتارشان بسیار هم خرسند بوده ایم. «آنها سر جای خود هستند اما ما تغییر جهت داده ایم.» اگر بتوانیم مشارکت مشتری را در سازمان افزایش دهیم و مشتری را به عنوان یک عضو خانواده بدانیم، می توانیم تفکر مشتری در جایگاه شریک را پیاده سازی کنیم. «بل» در کتاب خود شش عامل مهم در ایجاد مشارکت مشتری در سازمان را بررسی کرده است.

عوامل مهم در ایجاد مشارکت مشتری در سازمان

  1. سخاوت
    سخاوت و بخشندگی، به روابط توجه داشتن است نه دقت کردن به هزینه ها. نحوه ارایه خدمت به مشتری، ارزش آن را دارد تا درباره اش دقت بیشتری به عمل آید. البته نه در قسمت هزینه های انجام شده، بلکه در ارزشهای معنوی روابط. هر چند که هزینه ها هم عوامل نامربوطی نیستند، اما اگر غفلت نماییم و زیاد به آنها میدان دهیم، بر ما چیره خواهند شد. مشتریان قدر شناس، خود به خود به بازوی بازاریابی و فروش شما تبدیل می شوند . هر حرفی که از لب آنها بیرون بیاید، ممکن است باعث جذب مشتریان جدید شود. آنها یاران شما هستند و به یقین در موفقیت شما تاثیر شایانی خواهند داشت. به عبارت دیگر، سرمایه گذاری مادی مشتری نزد سازمان شما، بستگی زیادی به سرمایه گذاری عاطفی سازمان نزد مشتری دارد.
  2. تعهد
    هسته مرکزی مشارکت، اعتماد است. چه چیزی در اعتماد است که مشتریان را وا می دارد تا احساس کنند که برای آنها ارزش قایل شده اید؟ اعتماد باعث می شود که قضیه مشارکت، با نیمه دیگر آن مرتبط شود و مشتریان نیز به این طریق پاداش خود را به مشارکت اعطا می کنند. پولی که نزد مشتریان است، سازمانها را به شرکای طولانی مدت تبدیل می کند. نه تنها پیدا کردن یک مشتری جدید، گرانتر از حفظ یک مشتری موجود است، بلکه یک مشتری معمولی در سال پنجم بسیار زیادتر از یک مشتری در سال اول یا دوم، پولش را نزد شما هزینه می کند. پس مشتریانی که به سازمان اعتماد کرده اند همچون کارمند سازمان در فروش نقش دارند. برای جذب مشتری جدید هیچگاه از مشتریان قدیمی غافل نشوید. اگر مشتریان چنین بپندارند که اهمیت خود را از دست داده اند از شما دوری خواهند نمود. پروفسور لیونارد بری از دانشگاه Texas A&M که یکی از کارشناسان ارزشمند در مورد کیفیت خدمت است با یاری همکارانش در مورد میزان ارزش مشتری در زمینه کیفیت خدمت تحقیقات بسیاری کرده اند و بر اساس تحقیقات آنها، مشتریان کیفیت خدمت را در همدلی، اعتماد، واکنش و ملموس بودن در کارها و انجام خدمات دانسته اند. اعتماد بدون دلیل امروزه به عنوان اوج وفاداری نام برده می‌شود. وفاداری و قدرشناسی بر اساس اعتماد، ما را به کجا خواهد برد؟ این اعمال باعث می‌شود که مشتریانی که ممکن است باز هم به ما مراجعه کنند، حتما و سپاسگزارانه به سمت ما باز گردند. این رفتار ما باعث خواهد شد که مشتریان ما از جان و دل به مبلغان سازمان تبدیل شوند و از ما یک قهرمان بسازند.
  3. آرزو
    ارایه دهندگان خدمات که عاقلانه می اندیشند، درمی یابند که مشارکت موفقیت آمیزشان با مشتری بستگی به تفهیم و بصیرت دو جانبه آنان دارد؛ همانگونه که افتخارش، نصیب هر دو سوی قضیه خواهد شد. رویای مشترک داشتن یعنی کوشش و سعی دو جانبه برای رسیدن به هدف. به این مفهوم که باید سخت تلاش کرد تا در شناخت آمال مشتری موفق شد. مشارکتهای موثر بر اساس بصیرت و اهداف مشترک بنا شده است. رویای مشترک باعث گسترش و تقویت هماهنگی و تعادل می شود. به قول شارون آلرد دکر2: «در رویای فرهنگی باشیم که در آن خدمت کردن یک موفقیت است نه یک وظیفه.»
  4. حقیقت 
    کسانی را می‌توان اعضای حقیقت جوی یک مشارکت موثر دانست که برای صداقت احترام قایل هستند. ویژگی ذاتی حقیقت است که باعث بر اندازی خطا و خدعه و فریب می‌شود. حقیقت موجب تقویت، پاکی و صفا در مشارکت می شود. این نکته بسیار مهم است که خود مشتری بسیار مهمتر از میزان و مبلغ فروش است.
  5. تعادل
    تعادل به این معنی نیست که می‌بایست در مشارکت با مشتریان، تمام امکانات و تمام جنبه های کار به طور مساوی تقسیم شده باشد. بلکه منظور این است که هر یک از طرفین همان حقی را که برای خود قایل است، برای طرف مقابل هم قایل باشد. رعایت تعادل باعث استحکام مشارکت می‌شود.
  6. متانت
    در سایه مشارکت بر اساس حقیقت، سخاوت، تعادل و اعتماد، انتظاری جز آرامش و آسایش نخواهیم داشت.
آیا فقط همین شش ویژگی در مشارکت وجود دارد ؟ به یقین نه. ماهیت مشارکت به طور مداوم در حال رشد و تغییر است. با وجود این اگر از این شش ویژگی در مشارکت بهره مند شوید اصلی ترین ویژگیهای یک مشارکت پایدار و پویا را کسب کرده اید. در هر مشارکتی همه اعضا همکوشی دارند اما در مشارکتهای پویا و موفق، هدف فراتر از آن است که بتوان برای آن ارزش مادی تعیین کرد. مشارکت پویا، رابطه ای است که دو یا چند نفر، بیش از حد توان خود خدمت می‌کنند و از خویش مایه می گذارند.

مشتریان‌ را بشناسید

مدیریت‌ روابط‌ مشتری‌ یا CRM، چالش‌ بزرگی‌ برای‌ تمامی‌ شرکت‌ها در صنایع ‌مختلف‌ است. 
آیا واقعاً بهتر نبود چنانچه تنها یک‌ بار، یکی‌ از خدمه‌های‌ شرکت‌های‌ مطمین ‌هواپیمایی‌ بابت‌ گم‌ شدن‌ بار یا چمدان شما‌ و یا به‌ خاطر تأخیر در پرواز، عذرخواهی ‌خالصانه‌ و بی‌ پیرایه‌ای‌ را به‌ شما تقدیم‌ می‌کردند؟ چنانچه با خطوط‌ هواپیمایی‌Continental و با سرویس‌ first class پرواز کنید، در صورت وقوع چنین مواردی، حتماً از شما عذرخواهی‌ به عمل خواهد آمد.از سال‌ ????، بخش‌ حمل‌ و نقل‌ مستقر در Houston با توجه به نظرات و پیشنهادهای مشتریان، در حال‌ ارتقای گزارش‌های ‌مربوط‌ به‌ پروازها است‌. این‌ گزارش‌ها‌ درست‌ پیش از پرواز با تمامی ‌جزییات‌ مربوط‌ به‌ مسافران‌ آن‌ پرواز، به‌ مهمانداران‌ ارایه‌ می‌شود. به عنوان مثال‌، علاوه ‌بر این‌ که‌ مشخص‌ می‌شود که‌ هر مسافری‌ چه‌ نوع‌ غذایی‌ را دوست‌ دارد و در پروازهای قبل‌ ‌چه‌ چیزی‌ سفارش‌ داده‌ است‌، گزارش‌های‌ تفصیلی‌ مشتریان‌ مهم و تک‌ تک‌ جزییات‌ مربوط‌ به‌ هر یک‌ را نیز نشان‌ می‌دهد. برای‌ نمونه‌، آیا در پروازهای‌ اخیر، با مشکل‌ گم‌ شدن‌ بار یا تأخیر در پرواز مواجه‌ بوده‌اند یا خیر. به‌ کمک‌ این‌ اطلاعات‌، مهمانداران‌ می‌توانند در طول‌ پرواز به مسافران‌ نزدیکتر شده و مثلاً برای‌ پروازهای‌ پیشین بابت‌ هر نوع ‌مشکلی‌ که‌ برایشان‌ به‌ وجود آمده‌ بوده است تک‌ به‌ تک‌ و رو در رو عذرخواهی‌ کنند. 
چنین‌ سرویس‌‌های اختصاصی‌ با سطح‌ ارتباط‌ بالا به طور حتم باعث‌ افزایش‌ درجه‌ی‌ وفاداری ‌مشتری‌ می‌شود و به‌ خصوص‌ در میان مشتریان‌ دایمی و‌ ارزشمند این‌ خط‌ هوایی‌ در نهایت منتج‌ به‌ سود شرکت‌ خواهد بود. شرکت‌ Continental مشتریان ‌را از جنبه‌ی‌ میزان‌ منفعت‌ زایی‌، به‌ گروه‌های‌ مختلف‌ طبقه‌بندی‌ می‌کند: این‌ خط‌ هوایی‌ از زمان‌ استقرار سیستم‌ جدید خود، درآمد حاصله از هر مشتری‌ باارزش‌ را که‌ بالغ‌ بر ???/??? مشتری‌‌ست، ??? دلار و بابت‌ هر مشتری‌ سودآور که‌ ???/?? نفر هستند، ??? دلار گزارش‌ کرده‌ است‌ و این موفقیت‌، ثمره‌ی‌ ارایه‌ی‌ سرویس‌ بهتر بوده‌ است‌. 
از اواسط‌ دهه‌ی ????، شرکت‌ها در تلاش‌ برای نوسازی‌ و ارتقای داده‌های‌ مربوط ‌به‌ مشتریان‌ و معاملات‌ تجاری‌شان‌ بوده‌اند. آن‌ها به‌ ارزش‌ این‌ داده‌ها واقف‌ هستند، اما واقعاً نمی‌دانند که‌ چگونه‌ این‌ اطلاعات‌ و داده‌ها را به‌ صورت‌ مؤثر و کارا استخراج‌ و بهره‌برداری‌ کنند. تلاش‌های‌ بسیار این‌ شرکت‌ها معمولاً مشتمل‌ است‌ بر ساخت ‌پایگاه‌های‌ عظیم‌ اطلاعاتی‌، صرف‌ میلیون‌ها دلار برای‌ سیستم‌های‌ CRM و تغییرات ‌طاقت‌ فرسایی‌ که‌ مربوط‌ به‌ ابتکارات‌ و خلاقیت‌های‌ مدیریتی‌ می‌شود که‌ البته‌ در اغلب‌ موارد این نتایج‌ خیلی درخشان نیستند. چهار شرکتی‌ که‌ امسال‌ برنده‌‌ی جایزه‌ی‌ Enterprise value Award شده‌اند، روش‌هایی‌ را برای استخراج‌ و بهره‌ برداری‌ مؤثر از داده‌های‌ تجاری‌ و مشتریان‌ پیدا کرده‌اند که‌ به‌ مزایای‌ شرکت‌ افزوده ‌شده‌ است‌. 
خدمات‌ مدیریت‌ آکادمیک‌ یا AMS (Academic Management Services) که‌ عرضه‌ کننده‌ی‌ وام‌های‌ دانشجویی‌ است‌ و توسط‌ Sallie Mae در نوامبر ???? پایه‌گذاری‌ شده‌ است، در اوایل‌ سال‌ ???? کسب‌ و کار خود را از طریق ‌توسعه‌ و بسط‌ رابطی‌ (Interface) برای‌ سیستم‌های‌ اطلاعاتی محصولات‌ و مشتریان‌ گوناگون‌ به‌ سوی بازار وام‌های‌ مختلط‌ پرسود، توسعه‌ داده است. 
شرکت‌ کاریابی‌ Korn/Ferry International، کسب‌ و کار ارزیابی‌ و تعیین‌ سطح‌ مدیریت‌ را که‌ متخصص‌ ارزیابی‌ استعداد مدیران‌ اجرایی ‌و همچنین‌ کار تحقیقات‌ اجرایی‌ است‌، به وسیله‌‌ی ایجاد سیستمی‌ که‌ فرآیندهای‌ کاملاً خصوصی‌ شرکت‌ را برای‌ درجه‌ بندی‌ ظرفیت‌ها و قابلیت‌های‌ راهبری‌ مدیران‌ و معاونان‌ اجرایی‌ خودکار می‌ساخته‌، حفظ‌ کرده است. 
هر دو‌ خط‌ هوایی‌ continental و فروشگاه‌ تعاونی‌ Ace Hardware یک‌ پایگاه‌ داده‌های‌ بازرگانی‌ enterprise data warehouse)) تشکیل‌ داده‌اند که‌ سطح‌ وفاداری‌ مشتری‌ را از طریق‌ عملیات‌های‌ بازاریابی‌ هدف‌ گذاری‌ شده‌‌ی کاراتر و مؤثرتر ارتقا داده‌ است‌. ضمن‌ این که‌ سودآوری‌ نیز از طریق‌ ساختارهای‌ قیمت گذاری‌ قویتر، افزایش‌ یافته‌ است‌. 
درآمد هر یک‌ از این‌ شرکت‌ها از ساخت‌ سیستم‌های بالا بوده است: هر دو شرکت‌ مذکور، چندین‌ میلیون‌ صرف‌ این‌ پایگاه‌های‌ اطلاعات‌ کرده‌اند. 
اگر این‌ سیستم‌ ابداعی‌ شرکت‌ Korn / Ferry به‌ طور مؤثر عمل‌ نمی‌کرد، هم ‌اعتبار و هم سهم بازار را از دست‌ می‌دادند، زیرا وقت‌ و هزینه‌ی بسیاری برای این‌ سیستم‌ صرف کرده‌ بودند. 
اگر چه‌ مؤسسه‌ی‌ AMS یک‌ سرمایه‌ی‌ اولیه‌ی‌ ???/??? دلاری‌ را تنها برای‌ تجهیز رابط‌ها و زیر ساخت‌های‌ لازم‌ سیستم‌ CRM خود پرداخت‌ کرده است، اما در عین‌ حال‌ وجوه‌ بیشتری‌ را برای‌ ساخت‌ یک‌ مرکز Call center که‌ تماماً وابسته ‌به‌ ICE بوده، صرف‌ کرده است. اثر بخشی‌ و موفقیت‌ این‌ شرکت‌ها ناشی‌ بوده است از این که‌ آن‌ها در ابتدا نیازها و اهداف‌ کسب‌ و کار خود را تجزیه‌ و تحلیل‌ کرده‌اند و سپس فرآیندها و پروسه‌های‌ تجاری‌ - بازرگانی‌ موجود را به‌ منظور اخذ مزایای‌ داده‌ها و اطلاعات‌ در دسترسی‌، مهندسی‌ مجدد کرده و دست آخر تکنولوژی‌ را در جایی‌ استفاده‌ کرده‌اند و در مسیری‌ قرار داده‌اند تا هم‌ برای‌ استفاده‌ و پشتیبانی‌ نیازهای‌ کاربران‌ آسان‌ باشد و هم‌ برای‌ اهداف‌ شرکت‌.

نیازهای‌ کسب‌ و کار خود را تجزیه‌ - تحلیل‌ کنید

تمامی‌ تلاش‌ این‌ شرکت‌ها برای‌ استخراج‌ و استفاده‌ از ارزش‌ اطلاعات‌ و داده‌های‌ مشتریان‌ به‌ وسیله‌ی‌ ابداعات‌ سازمانی‌ استراتژیک پشتیبانی‌ می‌شود. آن‌ها ابتدا نیازهای‌ کسب‌ و کار خود را شناسایی‌ کرده و سپس‌ سیستم‌های‌ خود را گسترش‌ داده‌اند. 
شرکت‌ Ace Hardware تشخیص‌ داده است که‌ به‌ منظور رقابت‌ با فروشگاه‌های‌ خرده‌فروشی‌ بزرگی‌ نظیر Home Depot and Low&#???;s و تعاونی‌های‌ دیگری‌ نظیر TruServ وDo it Best، می‌باید‌ که‌ هر چه‌ بیشتر و بیشتر بر روی خرده‌ فروش‌ها‌ و مشتریان‌ جزء تمرکز می‌کرده است. از زمان‌ آغاز به کار واحد I ?? Oak Brook در سال‌ ???? تا اوایل‌ دهه‌ی ????، شرکت‌ Ace به‌ طور مشخص‌ و اساسی‌ به‌ صورت‌ یک‌ عمده‌ فروش‌ عمل‌ می‌کرده است، یعنی‌ کالاها و اجناس‌ مختلف‌ را در حجم‌ بالا خریداری‌ و آن‌ها را دوباره بین‌ ???? فروشگاه‌ مستقل‌ توزیع‌ می‌کرده است. از آن جایی‌ که‌ این‌ شرکت‌ بیش‌ از حد بر جنبه‌ی ‌عمده‌ فروشی‌ در کار خود تأکید می‌کرده، طبیعتاً از عملکردهای‌ خرده‌ فروشی‌ خود هیچ‌ تصور و درکی‌ نداشته است. 
شرکت‌ Ace به‌ پایگاه‌ داده‌ها به‌ عنوان‌ روشی برای‌ جمع‌آوری‌ و تجزیه‌ و تحلیل‌ داده‌های‌ مکان‌ فروشی‌ (Point - of - sale data: Pos) از فروشگاه‌ها می‌نگریسته است. چالشی‌ که‌ این‌ شرکت‌ با آن‌ مواجه‌ بوده، متقاعد کردن‌ یاورانش‌ (یا فروشگاه‌هایی‌ که‌ با این‌ شرکت‌ کار می‌کرده‌اند) برای شرکت در تسهیم اطلاعات pos بوده است. به‌ این‌ معنی‌ که‌ کلیه‌‌ی اطلاعات‌ مشتریان‌ را ثبت‌ کرده و دراختیار شرکت‌ قرار دهند. 
از سوی‌ دیگر، در شرکت‌ AMS، مدیران‌ اجرایی‌ شرکت‌، روند کاهش‌ نرخ‌ ‌بهره‌ در سال‌ ???? را به‌ عنوان‌ فرصتی‌ برای‌ بسط‌ سهم‌ بازار شرکت‌ از طریق‌ ورود به‌ بازار وام‌های‌ مختلط‌ دانسته‌اند. 
این‌ شرکت‌ به‌ روشی‌ نیاز داشته‌ تا بتواند از میان‌ مشتریان‌ موجود، کاندیداهای ‌واجد شرایط‌ را برای‌ اعطای‌ وام،‌ شناسایی‌ کند و همچنین برای‌ کمک‌ به‌ پشتیبانی‌ کسب‌ و کار جدیدش‌، نیازمند ایجاد یک‌ سیستم‌ Call – service بوده است. 
John Mariono، مدیر انفورماتیک‌ شرکت‌ AMS و دو همکارش‌ پیشنهاد داده‌اند که‌ رابطی‌ را برای‌ ? سیستم‌ External , Internal پیاده‌ کنند تا نماینده‌ها درcall centerها امکان ارایه‌ی‌ خدمات‌ به‌ مشتریان‌ را داشته‌ باشند. سیستم‌ ICE به‌ نمایندگی‌های‌ خدمات‌ وام‌ کمک‌ می‌کند که‌ مشخص‌ کنند ‌کدام‌ یک‌ از قرض‌ گیرندگان‌ سرویس‌های‌ وام‌ شرکت‌ Perkins برای‌ وام‌ مستعد و واجد شرایط‌ هستند. Moriano می‌گوید: «ما به‌ جای‌ خرید Leads در بازار آزاد، Leadsهای‌ خود را با استخراج‌ داده‌های‌ داخلی‌ Internal، خلق‌ کرده‌ایم». 
شرکت‌ Korn / Ferry می‌دانسته که‌ در یک‌ فضای‌ اجرایی‌ استخدامی‌، مزیت ‌رقابتی‌ (competitive advantage) تنها زمانی‌ حاصل‌ خواهد شد که‌ شرکت‌ فراتر از برنامه‌های‌ تحقیقی‌ اجرایی‌، ارایه‌ی‌ خدمات خود را به‌ خدماتی‌ مانند برنامه‌های ‌مشاوره‌ای‌ بیشتر، خدمات‌ مدیریت‌ سرمایه‌ی‌ انسانی‌ مانند ارزیابی‌ مدیریت‌ راهبری‌، تخمین‌های‌ مربوط‌ به‌ توانایی‌های‌ حرفه‌ای‌ و راهبری‌ مدیران‌ ارشد و مدیران‌ اجرایی‌، بسط‌ و گسترش‌ دهد. البته‌ در همان‌ مقطع‌، زمانی‌ که‌ شرکت‌ شروع‌ به‌ توسعه‌‌ی سیستم‌ جدید خود‌ کرد، از یک‌ روش‌ و سیستم‌ ارزیابی‌ مدیریت‌ استراتژیک ‌استفاده‌ می‌کرده، اما آن‌ فرآیند که‌ آن‌ها برای‌ برآورد عملکرد تک‌ تک‌ کارکنان یا تیم ‌مدیریت از آن‌ استفاده‌ می‌کرده‌اند، دستی‌ (paper - based) بوده است نه‌ به‌ صورت‌ مکانیزه‌ و کامپیوتری‌. 
اگر چه‌ فرآیند برآورد مدیریت‌ راهبری‌ پرزحمت‌ بوده،‌ اما شرکت‌ korn / ferry مطمین‌ بوده است که‌ این‌ فرآیند،‌ مزیتی‌ رقابتی‌ است‌. تنها کافی‌ بوده است که‌ روشی‌ را پیدا کنند که‌ این‌ فرایند برای‌ مقیاس‌ بزرگ‌ و در حجم‌ بالای‌ کار و اطلاعات‌، راحت‌تر مورد استفاده‌ قرار گیرد. معاون‌ ارشد و مدیر انفورماتیک‌ شرکت‌، Dan Demeter، راه‌ حلی‌ مبتنی‌ بر استفاده‌ از اینترنت‌ خلق‌ کرده است که‌ می‌توانسته‌ فرآیندهای‌ ارزیابی ‌و برآورد را خودکار کند. در حال‌ حاضر، مشاوران‌ در کار ارزیابی‌ مدیریت‌، به‌ آسانی‌ می‌توانند داده‌ها و یا تخمین‌های‌ خود را برای‌ موکلان،‌ از طریق‌ Email ارسال کرده و به‌سرعت‌ و به‌ سادگی‌ هر چه‌ بیشتر، نتایج‌ این‌ برآوردها را با استفاده‌ از سیستم‌ برآورد و ارزیابی‌ مدیریت‌ یا Management Assessment system جدول‌ بندی‌ کنند.
شرکت‌ continental تمایل‌ زیادی‌ دارد تا رتبه‌ی‌ خود را در این‌ صنعت‌ رقابتی‌، از طریق‌ روزآمد ساختن EDW بالا برد. 
زمانی‌ که‌ شرکت‌، EDW را برای‌ اولین‌ بار در ???? تأسیس‌ کرد و گسترش‌ داد، هدف‌ اصلی‌ و اولیه‌ی آن،‌ جمع‌ آوری‌ داده‌ها و اطلاعات‌ از ?? سیستم‌ مختلف‌ و یک جا کردن‌ آن‌ها بوده به‌ منظور این که‌ شرکت‌ بتواند به‌ درستی‌ میزان‌ درآمد را پیش‌بینی‌ کند. شرکت‌ Continental با تست‌ کردن‌ ??.??? مشتری‌، به‌ این‌ نتیجه‌ رسیده است که‌ آن دسته از‌ مشتریانی‌ که‌ برایشان‌ نامه‌‌ی عذرخواهی‌ و یا‌ نوعی فرستاده‌ شده‌ بوده، آن‌ قضیه‌ را فراموش‌ کرده‌اند و هیچ‌گونه‌ ناراحتی‌ در دل‌ نگه ‌نداشته‌اند. در حقیقت‌، شرکت‌ Continental اعلام‌ می‌کند که‌ درآمدی‌ که‌ از بابت‌ این ‌مسافران‌ که‌ نامه‌ی‌ عذرخواهی‌ دریافت‌ کرده‌اند، ?% افزایش‌ داشته‌ است‌. (منظور از غرامت‌، همان‌ پاداش‌ یا جبرانی‌ است‌ که‌ این‌ شرکت‌ در پروازهای ‌بعدی‌ به‌ مسافران‌ مذکور ‌داده است. از قبیل‌ انواع‌ نوشابه‌های‌ مجانی‌ یا cocktail یا طی‌کردن‌ مسافتی‌ بیشتر به‌ صورت‌ مجانی‌). 
این‌ شرکت‌ها با چنین‌ اهداف‌ استراتژیک ‌در دستور کار خود‌، اقدام‌ به‌ شناسایی‌ فرآیندهای‌ بازرگانی‌ - تجاری‌ موجود کرده‌اند که‌ می‌باید‌ تغییر هم‌ می‌کرده‌اند و آن‌ها را به‌ منظور استخراج‌ و استفاده‌‌ی بهتر از داده‌های ‌مشتریان‌ و کسب‌ و کار و محصولات‌ و خدمات‌شان‌ گسترش‌ و ارتقا داده‌اند. 

نقش مدیران در ایجاد انگیزه کارکنان

مقدمه:

با شتاب روز افزون تحولات در دنیای کنونی که عصر ارتباطات است و به دلیل بی ثباتی و تغییرپذیری، آنچه که جهان به ویژه کشورهای در حال توسعه را در جهت افزایش بهره وری و پیشرفت یاری می رساند، درایت و خلاقیت مدیران و نیز تاثیر مدیران در پرورش خلاقیت کارکنان بوده که با کمک یکدیگر در جهت رشد و بالندگی سازمان خود و در نتیجه جامعه می کوشند. 

سرمایه های انسانی مهم ترین عامل تولید در یک سازمان به شمار می روند و مهم ترین عامل شکست سازمان ها نداشتن مهارت های لازم در زمینه روابط انسانی است. هدف در سازمان باید پرورش انسان هایی باشد که بتوانند با فکری خلاق با مشکلات روبه رو شوند و آنها را حل و فصل نمایند. چراکه یکی از رموز موفقیت در سازمانها به جریان انداختن اطلاعات حاوی علم و دانش و تجربه در بین انسانهاست. این به جریان درآمدن علم و دانش مستلزم زمینه سازی و بسترسازی در بین انسانها جهت ایجاد فرهنگی است که همگان در تلاش برای رشد دادن دیگری باشد. 
لذا باید گفت ما برای پیشرفت سازمان خود نیاز به خلاقیت و نوآوری کارکنان داریم که برای باز شدن این بستر باید عوامل انگیزشی را در آنان تقویت کنیم. 

انگیزه کاری یکی از پرمطالعه ترین جنبه های مدیریت است. گستره ای از فرضیات برای کمک به توضیح آنچه که می تواند سبب انگیزش کارکنان در انجام کارهایشان و نوآوری در آنها شود، ارایه شده است. متاسفانه بیشتر این فرضیه ها با یکدیگر در تناقض هستند و اغلب در توضیح شایسته و کاملی از انگیزه کاری به دست نمی دهند. مدیران نمی توانند کارمندان خود را وادار به انگیزه دار بودن در کارها کنند، اما می توانند آنها را در تسلط یافتن بر کارهایشان تقویت کنند و در فرصت های مقتضی در صورت دستیابی به اهداف مورد نظر، آنها را مورد تقدیر قرار دهند. 
یکی از بزرگترین چالش ها و دستاوردها برای مدیران امروز ایجاد انگیزه در اعضای تیمهای کاری تحت رهبری آنهاست، چرا که این انگیزه سبب بالا رفتن بازده کاری کارکنان و آشکار شدن بیش تر تلاش و جدیت آنان می شود. انگیزه زمانی به وجود می آید که در کارکنان احساس امنیت و ثبات شغلی، مشارکت و نقش موثر در سازمان و همچنین نشاط و شادابی وجود داشته باشد. 
در اکثر موارد یک مدیر میانی در ایجاد انگیزه میان زیر دستان موفق تر از یک مدیر ارشد خواهد بود چرا که این کار را با مخاطب ساختن محتوای کار و با کیفیت تجربه کاری انجام می دهد. همچنین نظام مدیریتی مشارکتی به مدد مشورت با کارکنان و احترام به حقوق کارمندان، نقش مهمی را در به وجود آوردن انگیزه در کارمندان ایفا می کند و باعث شکوفا شدن استعدادهای آنان می شود. 
مدیران نمی توانند کارکنان خود را در انجام کارها مجبور به انگیزه دار شدن کنند. هنر مدیریت در ایجاد شرایطی است که برای با انگیزه کردن افراد بیش ترین کارآیی را دارد. افراد سرانجام به شیوه ای برانگیخته می شوند و براساس نیازهای درونی خود، به الهامات و تصویری که از خود در ذهن دارند، واکنش نشان می دهند. مدیران کارآمد می توانند به درون این فرآیندهای داخلی گام نهند و از طریق روابطی که با افراد زیر دست خود برقرار می کنند، فضای کاری مورد نظر را شکل دهند. 
مهم ترین عاملی که می توان برای بی انگیزگی در کارکنان برشمرد انتصاب مدیران ناکارآمد در راس یک سازمان است، البته این نکته هم حایز اهمیت است که تا کارمندی خودش به ایجاد انگیزه در خود کمک نکند کسی نمی تواند آن موقعیت را برایش بوجود آورد. امروزه در شرایطی که محیط شغلی افراد هر روزه مکانیزه تر می شود، کارکنان نیاز دارند که شخصیتشان بیشتر مورد توجه و قدردانی قرار گیرد. زیرا با جوان تر شدن نیروی کار خواستههای آنان تغییر کرده و بر خلاف گذشته که کارکنان بیشتر به مسایل مادی و اقتصادی اهمیت می دادند، در حال حاضر بیشتر احترام و روابط کاری خوب مدنظر است. 
در چنین شرایطی حفظ نیروی انسانی و ایجاد انگیزه در جهت افزایش روز افزون بهره وری در کار با استفاده از مکانیزمهای مختلف قابل بررسی است که برخی از آنان شامل : دادن پاداشهای نقدی و غیر نقدی به کارکنان، برگزاری دورههای آموزشی ضمن خدمت، تشویق کارکنان در جمع، توزیع عادلانه امکانات رفاهی، اهمیت دادن به نظرات کارشناسی آنها، انتصاب مدیران کارآمد و دسترسی به آنها، انتخاب افراد از طریق مصاحبه و آزمون، ایجاد فضای کاری آرام و بدون ترس، حمایت سازمانی از آنها، ایجاد جذابیت کاری، ارتقای شغلی، عدم ارزیابی های بی مورد و وقت گیر، تشکیل گروه های کاری و حمایت متقابل اعضای گروه و ترکیب اندیشههای متفاوت و... 
نکته قابل توجه در بحث پاداش، رفتار عادلانه در سازمان است. زیرا تیوری برابری افراد به عنوان یکی از مبانی اصلی در تفکر طراحی پاداش مطرح است. یکی از چالش های مهم شرکت ها تحول روش های پاداش است که کارکنان را بر می انگیزد. اگر مدیری در سازمان تشخیص دهد که کارکنان سعی و تلاش خود را کرده اند اگرچه به موفقیت نرسیده اند باز هم آنان را مورد تشویق قرار دهد این کار باعث به وجود آمدن امنیت شغلی در سطح عالی برای کارکنان می شود و ترس از اخراج در اثر یک اشتباه را کاهش می دهد و به افراد جرات می دهد که تغییر پذیر باشند. در واقع سازمان های موفق هم به موفقیتها و هم به شکست ها پاداش می دهند. البته با توجه به تفاوتهای فردی، ارزشها و علایق افراد متفاوت است که مدیر سازمان با مدیریت بر همه آنان برای هر کدام از افراد باید راه های متفاوتی را برگزینند. 
در پایان باید گفت گسترش و سرعت تغییرات در سراسر جهان باعث شده که ایجاد انگیزه در کارکنان بیش از پیش اهمیت یابد. سازمانها فقط با ابتکار و نوآوری کارکنان خود می توانند مسیر سرآمدی سازمان را طی کنند و همگام با دگرگونیها پیش روند. مهم ترین راهکار در ایجاد انگیزش در کارکنان که باید توسط مدیران به کار بسته شود، انتصاب متناسب افراد با تخصص آنها و عدم اجبار شغل نامناسب، دادن آزادی عمل و تفویض اختیار به افراد است. نکته آخر اینکه تخصص و تفکر خلاق کارکنان به ارتقا و پیشرفت سازمان و در نتیجه ترقی جامعه حتما کمک می کند.

نقش مدیریت در فرهنگ سازی سازمانی

مقدمه

این مقاله با تمرکز بر فرهنگ سازمانهایی با محیطهای پیچیده و بی ثبات به نگارش درآمده است. مصداق چنین سازمانهایی در حال حاضر شرکتهای فراملی هستند، ولی در آینده ای نزدیک تغییرات زیادی پیش روی همه سازمانها خواهد بود؛ به گونه ای که انتظارات جدیدی از مدیران برای ثبت فرهنگ سازمانی تعریف خواهد شد. بی گمان با شتاب تحولات در حوزه فناوری در عصر ارتباطات، فرهنگ نیز دستخوش تحول شده و این روند تا سرحد تضاد با فرهنگهای سنتی پیش خواهد رفت. کسی به یقین نمی داند در آینده چه اتفاق می افتد. اما بی تردید بسیاری چیزی را جست وجو خواهند کرد که خود آن را نابود کرده اند و آن اصالت و هویتی است که ریشه در تمایز میان آداب، رسوم، سنن، عقاید و در یک کلام فرهنگ جوامع مختلف و... دارد؛ چرا که همه ارزش و اعتبار میراث فرهنگ بشری نتیجه تنوع اندیشه ها و فرهنگ های گوناگون بوده است و برخورد و پیوند آنها با یکدیگر و در عصر ما با گسترش و نفوذ روزافزون و شگفت انگیز وسایل ارتباط جمعی کم کم جهان به طرف کلی سازی و یکنواختی زیان بخشی سوق داده می شود. چرا که بیشتر معرفت به تدریج از راه چشم و با دیدن تصویرهای تلویزیونی و... حاصل می‌گردد و وسایل سمعی و بصری کم کم جای تفکر و مطالعه را می گیرد. نتیجه این کار به تدریج به صورت یک دست درآمدن ادب و معارف ملل است و همسان و قشری شدن اندیشه ها و سیر آنها در یک مجرای معین. بدیهی است در این میان زبان و فرهنگی که قدرت و سیطره اقتصادی دارد، غلبه پیدا می کند و زبانهای قومی در برابر معدود زبانهای رایج در تلویزیون های جهانی دچار ضعف خواهند شد. اما این وضع به ضرر همان زبانها و معارف غالب نیز تمام می شود؛ زیرا نتیجه آن عقیم شدن فرهنگ بشری است از بدایع افکار و ابتکاراتی که می تواند در دامان خود فرهنگهای غنی و گوناگون بپرورد و چه توان فرساست دنیای بدون تنوع و ابداع که در آن همه کم کم یک جور بیندیشند، رفتار و احوالشان شبیه هم باشد. و... (دکتر غلامحسین یوسفی)] مع الوصف در بحث ویژه ما هنوز هم فرهنگ مدیریت و نقش مدیران در فرهنگ‌سازی از نگاه عده ای موضوعی کم رنگ و کم تاثیر بوده و جایگاه آن در موفقیت مدیر چشمگیر به نظر نمی آید. لذا با تعریفی از فرهنگ بر فرهنگ سازی مدیران بیشتر تعمق می کنیم: بسیاری از علمای مدیریت فرهنگ را عبارت از آداب، رسوم، عقاید و باورهای مشترک یک جامعه تعریف کرده اند. حال این فرهنگ (و اجزایش) می تواند در یک نهاد کوچک مانند خانواده مطرح شود و یا یک نهاد بزرگ همانند طیف وسیعی از جوامع مختلف، اگر بر آن باشیم که تحلیلی از فرهنگ امروز و تصویری تکامل یافته از فرهنگ در زمانهای آینده را داشته باشیم یک بار دیگر اجزا فرهنگ را مرور می‌کنیم: آداب و رسوم : در زمان کنونی نحوه فراگیرشدن و میزان آن و ماهیت و مفهوم این آداب و رسوم با گذشته تفاوتهای بسیاری یافته است، همانند ظهور آداب و رسومی خاص در حرفه و زندگی مردمان شهری که متاثر از فناوری است یا تمایل بی رویه نسبت به مد در جوامع غربی و... که در ابتدا به طور خاص بروز می کند و در ادامه به سبب ارتباطات جهانی گسترش می یابد. یقینا در آینده نیز شاهد تحولات محیرالعقول خواهیم بود. عقاید و باورها : رد پای فناوری را حتی در عقاید و باورهای مردمانی که دچار زندگی ماشینی شده اند می توان دید به نظر می‌آید مرموزترین بخش فرایند تغییر و تکامل در فرهنگ مربوط به این اجزا باشد که (گاه خیلی سریع و گاه پس از گذشت زمانی طولانی) با مشاهده تغییر در دیدگاهها و نگرشها و ارزشها می توان به تغییر در فرهنگ پی برد. اما اینکه آداب و رسوم و عقاید به چه شکلی در میان افراد فراگیر می‌گردد جریانی سیال است و تشریح تیوریک چگونگی شکل گیری و فراگیری فرایند پیچیده فرهنگ سازی، واقعا دشوار است. علمای فعلی همواره اعتقاد دارند که در سازمانهای بزرگ، این موسسان و بنیانگذاران سازمانی هستند که به وسیله مدیران نقشی پررنگ در القای فرهنگ و فراگیرکردن فرهنگ سازمانی ایفا می کنند. تعاملی که میان فرهنگ عمومی جامعه و فرهنگ خاص سازمان وجود دارد لطمه ای به فرهنگ خاص سازمان نمی زند؛ چرا که هرچند ممکن است فرهنگ جامعه دچار تغییرات زیادی در خرده فرهنگها شود، اما به دلیل قویتر بودن فرهنگ غالب سازمان (که فرصت تاثیرگذاری به خرده فرهنگهای بیرون سازمان را نمی دهد) مجالی برای بروز و ایجاد اختلال توسط خرده فرهنگها بر فرهنگ غالب سازمانی به وجود نمی‌آید. حال سوال اینجاست آیا در سازمانهای مورد بحث با محیطهای متغیر و پویا نیز شاهد چنین روندی خواهیم بود یا خیر؟ برای تشریح مکانیسم فرهنگ سازی محیطهای متغیر و پویا از اصطلاح سیستم‌های فراباز و تـــاثیر آنها بر فرهنگ سازمان کمک می گیریم. در سیستم‌های فراباز علاوه بر اینکه سیستم‌ها بر یکدیگر تاثیر گذاشته و از یکدیگر تاثیر می پذیرند در فرایندی پرتحول بر اثر انبساط اجزای زیرسیستم ها (منظور از انبساط، ظهور تغییرات مثبت و در کارکرد زیرسیستم‌ها خارج از قالب تعریف شده است.) گاهی تمام قالبهای موجود و تعریف شده (کنش و واکنش) بین سیستم‌ها و عملکردشان را درهم نوردیده و برای رسیدن به اهداف نو به کنشهای لحظه ای (که ضرورت موقعیت ایجاب می کند.) در مقابل هم می پردازند. لذا مسیر یکطرفه شکل گیری فرهنگ و فرهنگ پذیری جامعه، سازمان و فرد از حالت خطی خارج و دچار تحول شده و می تواند به صــورتهای مختلف مشاهده شود. در این شرایط مدیریت نمی تواند مدعی فرهنگ سازی و حفظ فرهنگ سازمانی شود؛ چرا که در برشهای زمانی اندک خرده فرهنگهای جدیدی (که ماحصل سیستم‌های فراباز هستند.) از جامعه به سازمان وارد می شوند و پس از پالایش به‌عنوان بخشی از فرهنگ سازمان جایگاه خود را پیدا کرده و سیر تحول طبیعی پذیرش فرهنگ را در نیمه راه رسیدن به‌نتیجه مغلوب می کنند؛ چرا که خــرده فرهنگی دیگر از طریق افراد جدید از راه می رسد و... این چنین همه چیز نوبه نو می شود و قبل از اینکه سیـــــستم ها نقش خود را به عنوان سیستم های باز ایفا کنند مغلوب فرایند پرشتاب هجوم عناصری تازه به فرهنگهایشان می شوند (که بیشتر ترکیبی از چند خرده فرهنگ است) و آنها را با خود همراه می کنند و در قالب سیستم‌های فراباز فرهنگ پیچیده تری را بنیان می نهند، لذا مدیر با فرهنگ ثابت سازمانی در میانه راه جا می ماند و برای حفظ نقش خویش باید خود را با شرایط جدید فرهنگی که سیستم های فراباز القا می کنند وفق دهد. اغراق نیست اگر بگوییم در چنین شرایطی ممکن است چند خرده فرهنگ عمده نقش فرهنگ غالب را ایفا کرده و بقیه خرده فرهنگها نیز در تلاش برای قرارگرفتن در فهرست خرده فرهنگهای سازمانی باشند و بدین ترتیب فرضیات مطرح شده از سوی علـــــما که بیان می کردند فرهنگ غالب سازمانی می توند اثربخشی سازمانی را افزایش دهد دچار تغییرات زیادی خواهد شد. مثلا با ورود و خروج خرده فرهنگها در محیطهای فوق پویا حداکثر تلاش ما برای ایجاد سازگاری در خرده فرهنگها تا دستیابی به اثربخشی مطلوب در اهداف قرار می گیرد. همچنین باایجاد فرصتهای انگیزشی جدید در خلاءهایی که ناشی از رقابت خرده فرهنگهاست مدیر با هوشیاری تمام توان خود را برای تسلط به نوع تفکر و گرایش کارمندان به فرهنگ موجود به‌کار می بندد و کانال های ورودی و خروجی خرده فرهنگها را تاحد ممکن تحت نظر می گیرد. شاید در این میان هنجارهای موجود فرهنگی دچار نوعی آشفتگی شوند؛ اما آیا مدیــــریت می تواند با سامان دادن به فرهنگ سازمانی و توجه به خرده فرهنگها باز هم جایگاه هنجارهای فرهنگی را ابقا کند؟ و یا بالحاظ محقق شدن (احتمال بسیار پایین) این فرضیه در آینده نه چندان دور به ترکیبی جمع‌پذیر از انواع سازمانها برای دستیابی به فراسیستمی در زمان کنونی نیاز داریم تا ما را برای مقابله با تغییرات ناخواسته در زمانهای دور آماده سازد. بدون شک این عرصه نیازمند درایت و تلاش جمعی است. پژوهشگران این عرصه باید ارزیابیهای کلان و ویژه از تغییرات فرهنگ و... داشته باشند و با دستیابی به شمای کلی فرهنگ جامعه و راهها و خطوط ارتباط فرهنگی و... در صورت لزوم با ارایه طرح و برنامه نگرشهای نوین را بنیان نهند. توجه داشته باشیم که در هر سطح مشخص دارای نوعی فرهنگ در سطح جامعه هستیم و لذا باید عناصر تغییر و رهبری فرهنگ برای آن سطح را تعریف کنیم. بنابراین، با دستیابی به یک سیستم فراباز در هر سطح، آن سطح را تحت کنترل درآورده تا در نهایت فرهنگ جامعه در مسیرهای مشخص که منبعث از تمدن تاریخی و دینی مان است، حرکت کند. بدین طریق پازل های خرده فرهنگها را می توان همیشه به گونه ای در کنار هم قرار داد که هویت فرهنگی را به نحوی نمایان سازند که آیینه اصالت بنیان و درایت شرع در شیون زندگی باشد.

پایان دوره صنعتی

خطوط راه‌آهن در سراسر قاره‌ها کشیده شد و به سرعت تیرها و سیم‌های تلفن و تلگراف برافراشته و در کنار آن کیلومترها جاده سنگفرش ساخته‌ شد که نتیجه‌ی آن تغییر تصور ما از زمان و فاصله بوده است. برادران «رایت» از بال برای پرواز بهره بردند و چند سال بعد بود که «هنری فورد» بر آن شد تا برای هر خانواده‌ی آمریکایی اتومبیلی با سوخت بنزین و بر طبق استانداردهای لازم فراهم آورد. تعیین قاچ‌های ساعتی و گسترش خدمات پستی، پیام‌آور فرهنگ سریع حیات بود. در مدارس، دفاتر کار و منازل صحبت اصلی، بازده و کارایی و ورود زبان مردم، ظهور قرن کارامد و سریع و قرنی که نگاه به آینده دارد، بود. پی‌های بتنی حفر شد، داربست‌ها افراشته شد و زمینه‌ی ساخت دنیایی عمودی و جدید فراهم آمد. دنیایی که مظهر آن کلیساهای پرزرق و برق، غیردینی و ناسوتی ساخته شده از آهن، فولاد، آلومینیوم و شیشه بود. پس از قرن‌ها کار، زندگی و معاشرت در کنار یکدیگر، تجربه‌ی اساسی و جدیدی را آغاز کردیم و همواره در پی یافتن هدفی فرار که اگر به دنبال نامی بهتر برای آن باشیم، با تسامح آن را «خودکامیابی» می‌نامیم. عصر صنعتی، عصر فراوانی بسیار برای برخی و فقر و نداری رو به تزایدی برای برخی دیگر بود. ابتدا فروشگاه‌های غول‌آسا و سپس مراکز فروش آثار و اشیای عجیب، خرت و پرت، محصولات غذایی، صنایع دستی و آثار هنری شکل گرفت و بدین صورت برای میلون‌ها نفر «مد» جایگزین «نیاز» شد. دانشمندان و مهندسان تقریباً در همه عرصه‌ها، به اولیای امور ما مبدل شده‌اند به نحوی که ایده‌ها و نظرات آنان همواره دنبال شده، تقدیس شده، تعالی بخشیده شده و از هر انتقادی نیز مصون نگه داشته شده است. در این قرن فیزیک و شیمی، نگاه خود را به دنیای کوچک اتم‌ها و الکترون‌ها معطوف کردیم و کتاب طبیعت را با کشفیات حاصله از مکانیک کوانتوم و نظریه نسبیت بازنویسی کردیم. دانشمندان اتم‌ها را شکاف داده و نوعی جدید از انرژی را که بسیار نیرومندتر از هر نوع دیگری که بشر تا آن زمان تجربه کرده بود مهار کردند و بالاخره، به تولید بمب اتمی نایل آمدند. مهندسان و فیزیکدانان، بشر را به کره‌ی ماه فرستاده و دوباره به زمین بازگردانیدند و این در حالی بود که شیمدانان سرگرم تولید انواع جدید مواد مصنوعی چندمنظوره بودند. از این محصولات می‌توان به پلاستیک اشاره کرد که تحفه‌ای در آغاز این قرن محسوب می‌شد و در دهه‌های میانی به کالایی رایج در همه جا تبدیل شد و ظاهراً به همان میزان که هوا برای تنفس ضروری است، این کالا نیز یک ضرورت حیاتی است. کودهای شیمیایی و حشره‌کش‌های ساخته‌ی دست بشر همه شکلی دیگر به مزارع کشاورزی بخشیدند. بسیاری از حامیان استفاده از این گونه محصولات ادعا می‌کنند که مصرف این مواد برای تأمین جمعیت در حال رشد بشر یک ضرورت می‌باشد چرا که به ازای هر دو نسل، جمعیت کره‌ی زمین به دو برابر می‌رسد. به ساخت سیستم‌های عظیم فاضلاب در زیرزمین مبادرت کردیم، به گازدار کردن و تصفیه آب‌هایمان پرداختیم، تغذیه خود را بهبود بخشیدیم و متوسط طول عمر خود را بیش از بیست سال افزایش دادیم. مهندسان دستگاه عکس‌برداری اشعه ایکس را اخترع کردند و سپس به فناوری عکسبرداری MRI دست یافتند. محققان فعال در حوزه‌ی پزشکی، واکسیناسیون، داروی بیهوشی، آنتی‌بیوتیک و دیگر داروهای عجیب و معجزه‌آسا را در اختیار ما گذاشتند. سرانجام، به پایان این دوره‌ی منحصر به فرد از تاریخ جهان نزدیک می‌شویم. گستره‌ی عصر صنعتی، پنج قرن و شش قاره را فراگرفت و در نهایت، نحوه‌ی زندگی، کار و نگرش بشر به خویشتن و دنیایش را تغییر داد. نکته‌ی اساسی و مهم آن است که این دوران به مدد انرژی قابل استخراج ارزان قیمت و فراوان این عصر توانست به راه خود ادامه دهد. اگرچه زمانی این نوع انرژی در نظر همگان تقریباً پایان‌ناپذیر تلقی می‌شد اما منابع انرژی شکل گرفته در دوره‌ی زغالینه نه تنها به تدریج در حال اتمام است، بلکه استخراج آن نیز بسیار پرهزینه و مصرف آن نیز بسیار گران‌قیمت شده است. تماشای صحنه‌های جنگ خلیج فارس در صحنه‌ی تلویزیون در شب‌های متمادی که صدها دکل نفت در سراسر بیابان‌های کویت شعله‌ور بودند و میلیون‌ها شبکه نفت گرانبها را برای هفته‌ها و سپس ماه‌ها در خود فرو می‌خوردند، خود یادآور خوبی است تا به این نکته پی ببریم که دنیای مدرن صرفاً تا چه حد به این سوخت‌های ارزشمند وابسته است. با تقلیل این منابع انرژی، موعد پرداخت صورت‌حساب‌های عصر صنعتی فرا می‌رسد و ما را وادار می‌سازد تا به لیست بدهکاری‌های دفتر کل این عصر نوین نیز توجهی نماییم. انرژی مصرف شده ناشی از استفاده از سوخت‌های فسیلی در طول صدها سال گذشته در قالب گازهای گلخانه‌ای رو به افزایش، در زیست کره انباشته می‌شود. افزایش دمای زمین به تغییر «زیست ـ شیمی» کره‌ی زمین انجامیده که تغییرات پیش‌بینی‌ناپذیری در میزان دما و تغییرات شدید جوی از تهدیدات این افزایش دما محسوب می‌شود. حتی تغییر 5/3 درجه فارنهایت در دمای کره‌ی زمین به واسطه‌ی گازهای گرم‌کننده‌ی منتشر شده در سطح جهان ـ که اکثر دانشمندان آن را به عنوان یک پیش‌بینی محتاطانه از واقعه‌ای که در شرف وقوع است تلقی می‌کنند ـ بیانگر مهم‌ترین تغییر ممکن در آب و هوای زمین در طی هزاران سال می‌باشد. این میزان تغییرات جوی، احتمالاً به ذوب شدن کره‌های یخی، یخ‌های قطبی، افزایش سطح آب دریاها در سراسر جهان، به زیر آب رفتن برخی کشورهای جزیره‌ای، کاهش میزان خطوط ساحلی، بروز تغییرات و نوسانات اساسی در شرایط جوی همچون خشکسالی‌های شدیدتر، وقوع تندبادها و توفان‌های هولناک می‌انجامد. گویی همه‌ی اکوسیستم‌ می‌رود تا قربانی تغییرات اساسی در جو شود. همچنین این احتمال وجود دارد که مناطق کشاورزی به سمت شمال کشیده شوند که نتیجه‌ی آن خلق فرصت‌های جدید برای برخی و از دست رفتن وسیله‌ی امرار معاش برخی دیگر خواهد بود. کاهش تدریجی در منابع سوخت‌های فسیلی و افزایش آلودگی در سطح جهان، حداقل تا حدی تمدن را برای یافتن شیوه‌هایی جدید به منظور استفاده از سوخت‌های مشابه و جایگزین هدایت می‌کند تا در قرن جدید نیز انرژی موجود را در زیر یوغ خود کنترل کند. واقعیت تلخ آن است که ما به پایان عصر سوخت‌های فسیلی نزدیک می‌شویم و به تبع آن به پایان عصر صنعتی، یعنی عصری که بر پایه این گونه سوخت‌ها شکل گرفته نیز نزدیک می‌شویم. اگرچه این عصر به ناگاه از هم فرو پاشیده نمی‌شود و حتی در طول یک نسل هم نخواهد شد، اما دیگر ادعایی هم برای اظهار وجود و حفظ بقای خود در آینده ندارد. البته این بدان معنا هم نیست که عصر صنعتی دیگر همراه ما نیست بلکه این عصر به عنوان دوره‌ی اقتصادی مهمی وجود خواهد داشت، همان طور که می‌توانیم هنوز هم به جاهای دورافتاده‌ی این کره‌ی خاکی سفر کنیم و به طور اتفاقی با حفره‌های باقیمانده از عصر نوسنگی و حتی دیرینه‌سنگی برخورد کنیم. عصر صنعتی در واقع بیانگر آخرین مرحله از عصر آتش می‌باشد. پس از هزاران سال افروختن آتش در کوره‌ها، دیگر این «عصر فناوری آتش» نیز آرام آرام به پایان خود نزدیک می‌شود. در آن زمان، آتش تعیین‌کننده ماهیت و تمامیت وجود انسان بود. افلاطون در اثرخود به نام «پورتاگوراس» به تشریح چگونگی دستیابی بشر به آتش و هنرهای استفاده از فناوری آتش پرداخته است. بر اساس یک افسانه، هنگامی که خدایان شروع به پرداختن و شکل دادن موجودات زنده از خاک و آتش نمودند، از «اپیمتوس» و «پرامتوس» خواسته شد تا بهترین امتیازات را برای آدمی فراهم آورند. سپس این خدایان نزد انسان‌ها آمدند. پرامتوس در اینجا به این مسأله اشاره می‌کند که اپیمتوس تاکنون همه‌ی امتیازات تحت اختیار خود را در بین دیگر گیاهان و حیوانات توزیع کرده است. پرامتوس که نمی‌خواست آدمیان تنها و بی‌کس بمانند، آتش را دزدیده و به مردان و زنان می‌بخشد. با این دستیابی، بشر به دانش نایل آمد که اساساً متعلق به خدایان بود. لوییس مامفرد می‌گوید: آتش برای آدمی، نور، نیرو و گرما یعنی سه نیاز اساسی حیات را به ارمغان آورده است. وی در اظهار نظرخود در مورد نقش آتش در پیشرفت بشر، اینگونه نتیجه‌گیری می‌کند که استفاده از آتش به عنوان پیشرفت تکنولوژیکی منحصر به فرد آدمی محسوب می‌شود، پیشرفتی که در دیگر گونه‌های حیات بی‌سابقه و بی‌همتا بوده است. به کمک آتش است که بشر می‌تواند جهان بی‌جان را ذوب نموده و آن را به دنیایی پرفایده مبدل سازد. در این مورد «تیودور ورتایم» تاریخدان فقید مؤسسه «اسمیت سونیان» اظهار داشت که: 
«تقریباً چیزی وجود ندارد که به کمک آتش به مرحله‌ی نهایی تکامل خود نرسیده باشد. آدمی خاک را گرفته و ذوب می‌کند و بر طبق نیاز به شیشه، نقره، شنجرف، سرب، رنگ و دارو تبدیل می‌کند. این آتش است که سنگ معدن را ذوب و به مس مبدل می‌سازد، آتش است که آهن را تولید و شکل می‌دهد. آتش است که طلا را تصفیه می‌کند و بالاخره آتش است که سنگ را می‌سوزاند و زمینه روی هم قرار گرفتن بلوک‌ها به کمک سیمان را فراهم می‌آورد». عصر فناوری آتش با جدیت تمام، حدود سه هزار سال پیش از میلاد مسیح در مدیترانه‌ و خاور نزدیک یعنی، زمانی که مردم با استفاده‌ی محض از نیروی بازو و با یاری گرفتن از آتش به شکل دادن طبیعت بی‌جان می‌پرداختند، آغاز شد. کوبیدن، فشردن، شکستن، له کردن و خرد کردن، راه را برای گداختن، ذوب کردن، ترکیب کردن، سوزانیدن و ساختن هموار نمود. با از نو گرم کردن منابع سردی که خود زمانی گوی‌های آتشین بودند، بشر فرایند بازیافت از پوسته‌ی کره‌ی زمین را آغاز کرد تا بدین وسیله زادگاه خود را شکل دهد. اکنون نیز بشر زادگاه دوم خود را شکل داده است، زادگاهی که از سویی با کمبود سوخت‌های فسیلی لازم برای روشن ماندن کوره‌های اقتصادی‌اش و از سوی دیگر با آسیب‌پذیری فزاینده‌ی ناشی از تأثیرات انباشت گازهای گرم‌کننده گل‌خانه‌ای مواجه است. گازهایی که از اساس تهدیدی جدی برای تغییر در وضعیت کره‌ی زمین محسوب می‌شود. زندگی صنعتی به نحوی فزاینده برای بقیه جانداران زمین نیز اوضاعی نابسامان به وجود آوردهاست، موجوداتی که عمدتاً دیگر قادر به تطبیق خود با محیط زیست ساخته‌ی دست بشر نیستند. افزایش فزاینده‌ی جمعیت، قطع درختان جنگل‌ها، استفاده‌ی بیش از حد از منابع بکر به عنوان چراگاه‌های احشام، افزایش زمین‌های نابارور، همه و همه به تخریب شدید جنگل‌ها و گسترش عرصه‌ی بیابان‌ها انجامیده است. چنین روندی نه تنها به انقراض بسیاری از گونه‌های حیاتی بازمانده بلکه به تهدیدی در جهت کاهش گسترده‌ی تنوع زیستی زمین که بشر در جهت تأمین منابع غذایی، الیاف و فراورده‌های دارویی سخت به آن متکی می‌باشد، می‌انجامد. به منظور نشان دادن عمق این فاجعه، برآورد می‌شود که در عصر دایناسورها، انقراض گونه‌های جاندار با آهنگی معادل یک گونه، در هر هزار سال همراه بوده است. با آغاز مراحل اولیه عصر صنعتی، به طور متوسط این میزان به انقراض یک گونه در عرض هر دو سال افزایش یافت و امروزه در هر یک ساعت، سه گونه جاندار منقرض می‌شوند. بنابراین انسان به طور همزمان با سه بحران مواجه می‌شود: کاهش تدریجی منابع انرژی تجدیدناشدنی، انباشت زیانبار گازهای گلخانه‌ای گرم‌کننده دمای زمین و کاهش تدریجی تنوع زیستی. در چنین وضعیت بحرانی‌ای است که ضرورت یک رویکرد اساسی به منظور نظم بخشیدن به کره‌ی زمین افزایش می‌یابد. رویکردی جامع و همه‌جانبه که اساساً می‌تواند نحوه‌ی تعامل و برخورد بشر با کره‌ی زمین را تغییر دهد.

پذیرش فناوریهای نوین در سازمان

مقدمه

باوجود توسعه چشمگیر فناوریهای جدید، برخی سازمانها نیاز به پذیرش چنین فناوریهایی را به‌طور کامل به‌دست فراموشی سپرده اند و یا اینکه نسبت به تصمیم گیری درباره فرایندهای پذیرشی مربوط و اقدام به پیاده سازی آن با سرعت بسیار پایینی حرکت می‌کنند . برخی از مدیران تمایل دارند تا بهترین فناوریهای موجود دردنیای تجارت را به‌کار گیرند ، در عین حال به‌نظر می رسد که بسیاری از آنها گرایش به چشم پوشی از اثرات انسانی و سازمانی این فناوریها دارند‌. جامعیت این فناوریهای جدید و تواناییهای بالقوه آن را می‌توان در واقع به عنوان منبع بالقوه ای از ضعف در نظر گرفت . دلیل این امر ناتوانی مدیران نسبت به استفاده از این فناوریها برابر رقبای خود یا ناتوانی شان در بهره برداری از فرصتهای ناشی از این فناوریها است . جهت حل مسیله بایستی قابلیتهای این فناوریها ، کفایتشان برای کسب و کار ، امکان بهره برداری از مزایای آن و تلاش در جهت کسب ذهنیتی نو از مدیریت را درک کرد . در عین حال ، درک نحوه ارتباط دقیق فناوریهای جدید با سیستمهای اطلاعاتی و نیز چگونگی تضمین تداوم کسب و کار با توجه به امنیت چنین فناوریهایی ، بسیار ارزشمند است . 
بسیاری از کسب و کارهای کوچک و متوسط در راستای پرهیز از زوال سازمانی ، خود را از نظر اقتصادی متعهد به اتخاذ این فناوریها می‌کنند . آنها بایستی این کار را از طریق توجه به ریسک‌های ذاتی فناوریهای مزبور و نیز امنیت تداوم کسب و کار خود ـ حتی بعد از رویدادهای غیر منتظره و سخت ـ انجام دهند .

فناوری اطلاعات به عنوان یک نوآوری

برای دهه‌های متمادی ، ارزش و اهمیت سیستمهای اطلاعاتی و فناوری اطلاعات و ارتباطات نقشی تعیین کننده و فراگیر در کسب و کارهای سازمانی داشته است‌. آرایش سریع اینترنت و پایگاههای داده‌‌‌‌ای سازمانی در دهه های 80 و90 ، فرایند تعدیل رفتارهای تجاری و حیطه ارتباطی آن با بازارهای خود را تشدید کرده است . در این زمان ، ما می‌توانیم به وجود میلیونها آژانس که تعاملی پیوسته و مستقل با ابزارهای محاسباتی دارند ، اشاره کنیم . 
این وضعیت و تحولات احتمالی آن‌، چالشهای متعددی را در برابر تواناییهای ما نسبت به طراحی و ارایه سیستمهای اطلاعاتی مطرح می‌سازد . به هر حال ، برای بسیاری از سازمانها ، سیستم‌های اطلاعاتی و در کل فناوری اطلاعات و ارتباطات ، هنوز در راستای عملکرد بازاری و ارتباط با دست اندرکاران آن نقشی نوآورانه دارد . این به معنی آن است که ، فرایند پذیرش ، به عنوان عینیتی امکان پذیر از فرایند تصمیم گیری ویا مسایل مدیریتی در آمده است . انگیزه برای نوآوری زمانی در سازمان ایجاد می‌شود که تصمیم گیرندگان شکافهای عملکردی را مورد توجه قرار دهند یا پی برند که وضعیت موجود سازمان رضایت‌بخش نیست . 
بهبودهای تکنولوژیک و فرایندی ، نقشی ملموس در تحقق اهداف کیفی و عملکردی دارند. تشخیص این بهبودها که باعث افزایش سطح کیفی سازمان می‌شود ، روندی تعیین کننده برای عملکرد فرایندی است. از جنبه استراتژیک ، موفقیت فرایندهای نوآوری مدیریتی بسته به تلاشهای رقابتی است . این تلاشها ممکن است شامل دانش عمیقی از پیشرفتهای تکنولوژیک و تحلیل کافی از مزیتهای شبکه ها باشند . این به معنی آن است که مدیران بایستی فناوریهایی را که الزاما با ایجاد سطوح بالای دانش و نیز بهبود کیفیت بدیلهای ارایه شده تلفیق می‌شوند ، مورد توجه قرار دهند . 
این ملاحظات مربوط به ارزش اطلاعات‌، بایستی بر ارزیابی سازمان از فناوری اطلاعات متمرکز شود . ارزیابی اجرایی قبلی ممکن است مقدم بر فرایند تصمیم گیری باشد ، یعنی قبل از نصب فناوریهای محاسباتی در سیستم‌های اطلاعاتی مربوط به آنها . بعد از این عمل ، سازمان می‌تواند برارزیابی فرا عملکردی این فناوری متمرکز شود ، یعنی ارزیابی مربوط به استفاده عملیاتی ازفناوری اطلاعات . 
آشکار است که بسیاری از بخشها از قبیل خدمات مالی ، فناوری اطلاعات ، تولید ، حمل و نقل، مشاوره ، تولید، خرده فروشی، عمده فروشی و انتشارات ، با ارزیابی استفاده عملیاتی از ICT مرتبط هستند ، برای اینکه آنها همیشه بر همه ظرفیتهای IT متکی اند . به‌هرحال ، ارزیابی این تواناییها و مزایای مربوط به آنها که ممکن است از طریق سازمان مورد بهره برداری قرار گیرد ، فرایندی پیچیده است که در آن هیچ توافقی نسبت به روش ایده آل ارزیابی یا نحوه بهتر انجام دادن آن وجود ندارد . 
در زمینه ICT ، فرایند ارزیابی از طریق ابزارهای کمی و یا کیفی برای تعیین ارزش IT نسبت به سازمان تعریف می‌شود . تعریف دیگر شامل تشخیص و کمی سازی هزینه ها و مزایای سرمایه گذاری IT است‌. برخی پژوهشگران بیان می‌کنند که ارزیابی سرمایه گذاری IT فرایندی است که در نقاط مختلفی از زمان و یا به‌صورت مستمر انجام می‌گیرد . این امر به صورت صریح ، کمی و کیفی به دنبال تاثیرات پروژه IT است 
جهت استفاده بهتر از منابع مدیریتی ، توسعه و پذیرش فناوریهای نوین بایستی با شواهد اثربخشی هزینه ای و مدیریتی آن مرتبط باشد . با این حال ، باوجود پیشرفتهای عمده اخیر در اجرا و ترویج ارزیابی ICT ، توسعه این فناوریها تاثیر اندکی در بسیاری از سازمانها دارد . این امر تا حدودی به دلیل پیچیدگی نیروهایی (ازقبیل مقاومت در برابرتغییر ، اشتیاق مدیر ، مبارزات رسانه ای ، نظرات مشتریان ، مشوقهای کارفرما و توسعه های سازمانی ) است که توسعه فناوریهای جدید و روش تعامل ارزیابی ICT با آنها را تعیین می‌کند .

سایر محدودیتها

مضاف بر این نیروهای متعامل ، دو محدودیت دیگر در ارتباط با ارزیابی ICT وجود دارد . اولی محدودیت سازمانی است : پیچیدگی محیط درونی که ارزیابی فناوری بایستی درآن انجام گیرد و درنتیجه ارتباط آن با تصمیم گیرندگان مورد نظر . دومی ، محدودیت مربوط به تعارضهای ارزشی است که با ظهور فناوریهای جدید ایجاد می‌شود و ممکن است بر بکارگیری رویه ها و روشهای سنتی تاثیرگذار باشد . درک روشن این محدودیتها و تعامل متقابل آنها جهت اداره بهینه فناوریها در سیستم ضروری است . تاکید بردرک بافت سازمانی مرتبط با توسعه نوآوریهای ICT اهمیت بسزایی دارد‌. ما بایستی عوامل متعددی از قبیل وجود عامل تغییر ، حمایت مالی ، جو مدیریتی و مدیریت منابع انسانی را به عنوان ویژگیهای بافت سازمانی تغییر در نظر بگیریم .

موانع پذیرش برخی فناوریهای جدید کدامند ؟

برخی سازمانها واقفند که تلاش نوآوری و پذیرش رویه ها و فناوریهای جدید ممکن است باعث افزایش رقابت پذیری سازمان شود . در حقیقت ، نوآوران می‌توانند همان سرمایه گذاران باشند و این زمانی است که آنها قادر به اداره وظایف تحقیق وتوسعه باشند . به علاوه ، کارکنان دانشی (سرمایه انسانی) می‌توانند با مد نظر قرار دادن بازارهای هدف، قادر به دفاع از سازمان در برابر حرکات تهاجمی رقبایشان باشند . مدیریت دانش ، بر افرادی نظر دارد که درگیر ایجاد ، توزیع و تقویت دانش در میان حوزه های وظیفه ای هستند . این درگیری ، پایه فرهنگی سازمان است که بسته به یادگیری ، کار تیمی ، تسهیم دانش و نوآوری است . مدیران می‌توانند برنامه های تشویقی برای درگیرسازی کارکنانشان در نقشها ، فعالیتها و فرایندهای دانش پایه تجویز کنند. 
به‌هرحال ، بسیاری از کسب وکارهای با اندازه متوسط قادر به پذیرش سریع فناوریهای جدید نیستند و این مشکل و یا بی میلی بایستی بررسی شود. برخی عوامل مانع پذیرش فناوریهای نوین هستند :
  • ذهنیت مالکان : کارکنان مثل مالکان فکر نمی‌کنند و رابطه مالکان با کسب وکار تفاوتی بنیادی با سایرین دارد . بسیاری از مالکان کسب و کارهای خود را با توجه به نگرشهای سنتی شان اداره می‌کنند و علاقه‌ای به نوآوری و یا فرایندهای مدرن ندارند .
  • ابعاد سازمانی : برای برخی کسب و کارهای متوسط ، بکارگیری فرایندهای تجاری که از قبل مورد استفاده بوده است ، کاملا کفایت می‌کند . به علاوه اطلاعات مربوط به مشتریان (نیازها ، رفتارهای خرید و سطوح رضایت) بر مبنای روابط شخصی است.
  • ضعف کاربران در بهره‌گیری از فناوریهای جدید: این مشکل ممکن است منجر به استفاده ناقص از تجهیزات و کاربردها شود . در نتیجه ، بکارگیری همه ظرفیتهای بالقوه ناشی از فناوریهای محاسباتی غیر ممکن است .
  • مقاومت در برابر تغییر : باوجود سرعت بالای ICT ، ما هنوز مجبور به رویارویی با چنین وضعیتی هستیم : برخی کارکنان تمایلی به تعدیل روشهای شخصی اجرای وظایف معمول خود ندارند . این امر دو دلیل دارد . نخست ، آنها تمایلی به یادگیری نحوه سروکار داشتن با فناوریهای نوین ندارند . دوم ، برای بعضی افراد بشری ، تغییر ممکن است باعث ایجاد حس نا امنی شود.
  • محدودبودن بکارگیری فناوریهای نوین به برخی حوزه‌های وظیفه‌ای: (برای نمونه‌: تولید) این محدودیت می‌تواند به عنوان نیرویی بازدارنده در نظر گرفته شود
  • نگرانی از مواجهه با فناوریهای نوین به عنوان منبعی از بی امنیتی سازمانی : زمانی که داده ها با توجه فنون سنتی مورد پردازش قرار می‌گیرند ، اطلاعات به‌دست آمده مشهود و احتمال نابودی یا سرقت آنها بسیار پایین است .
برخی مدیران ممکن است تصور کنند که پیچیدگی صرف شبکه های مدرن کسب و کار ، بزرگترین ضعف برای سازمانهاست‌. به‌هرحال مدیرانی که مسیول ارزیابی ICT هستند ، مجبور به درک نحوه تعامل این فناوریهای نوین با طرح های موجود هستند. آنها همچنین باید اطمینان حاصل کنند که منابع کافی برای نگهداری سطوح عملکردی مورد نیاز موجود است . تردیدی نیست که تقریبا همه خدمات ارتباطی می‌تواند به عنوان ریسکی امنیتی در نظر گرفته شود، برای آنکه مزاحمان توانایی اختلال در سیستم را دارند و بیانیه های امنیتی به صورت حقایقی عام تلقی می‌شوند . به‌هرحال ، پتانسیل آسیب‌پذیری به معنی ضعف نیست . روشها و فنونی نیز جهت حفاظت از سرمایه های سازمانی وجود دارد .

پذیرش ریسک‌های نوین

تلاشهای نوآوری شامل پیگیری آزمایشها، توسعه فناوریهای جدید‌، خدمات ویا محصولات جدید ، فرایندهای نوین و ساختارهای جدید سازمانی است‌. اندیشمندان جدید مدیریتی واقفند که اطلاعات نتیجه تکامل دانش بوده و شبکه‌ای یکپارچه از رابطه میان تلاش هوشمندانه ونوآوریهای تکنولوژیک در حال گسترش است . با توجه به برخی کارهای انجام شده در این زمینه ، سازمانهایی که قادر به شبیه سازی و بهبود دانش سرمایه انسانی خود هستند ، آمادگی بیشتری جهت مواجهه با تغییرات سریع امروزی و نیز عرضه نوآوری در جاهایی که مصمم به سرمایه گذاری و رقابت هستند ، دارند . مدیران بایستی بدانند که مهارتهای منابع انسانی و سطح انگیزشی آنان امکان دریافت پیشنهادهای خلاق و متفاوت و همچنین فعالیتهای تحقیقاتی مربوط به نوآوریها را به وجود می آورد . با این وجود ، سازمانها در حال تجربه برخی واقعیتهای ناشناخته‌اند و این به معنی آن است که مدیران مجبور به رویارویی با ریسک‌ها هستند . با توجه به دیدگاه ریسک ، می‌توان گفت که احتمال بروز چنین نتیجه ای ، تابعی از میزان حفاظتی است که سازمان در برابر سطح ریسک‌های رویاروی خود به عمل می آورد . مدیران مجبور به ارتقای مدیریت امنیتی در داخل سازمان خود هستند و این امر در درجه اول از طریق اتخاذ ارزیابیهای جامع از ریسک صورت می‌پذیرد . سازمانهای امروزین ، حتی بیشتر از قبل ، نیازمند گزینه های استراتژیک برای کنترل ریسک‌های اجتناب ناپذیر هستند‌. این فرایند کنترلی نیازمند شناخت دقیق ریسک و تشخیص طیفهایی است که ممکن است جهت طبقه بندی کنترل‌ها به‌کار روند . ارزیابی ریسک بایستی بر مبنای احتمال رویداد و تاثیر بر بهره وری سازمان صورت گیرد . همچنین مهم است که سازمانها بدانند مدیران از چه منابعی می‌توانند اطلاعات مربوط به امنیت و پیشنهادهای فنی را جمع آوری کنند. این به‌دلیل آن است که آنها قادر به ارایه پیشنهادهایی درباره آسیب پذیری امنیتی و روشهای کاهش ریسک آسیبهای ویژه نسبت به سیستم‌های مختلف عملیات کامپیوتری هستند . در هرچیزی که با ICT سروکار دارد ، مدیران بایستی چالشی مستمر را در نظر بگیرند . در محیط کسب و کار امروزی حفظ اعتماد مشتریان و پشتیبانی از کسب و کار خویش به معنی تامین امنیتی شبکه ها و ارتباطات با طیف وسیع است. موفقیت ما بسته به اتخاذ گامهایی جهت محافظت از داده های حیاتی است‌. زمانی که کسب و کارها رشد می‌یابد و متناوبا" از اینترنت جهت ارتباط با ادارات‌، مشتریان و دست اندرکاران استفاده می‌شود ، سازمانها خود را در برابر تهدیدات بزرگتری قرار می‌دهند . این به معنی آن است که آنها نیازمند مجموعه ای از راه‌‌ حلهای معتبر برای امنیت اینترنتی هستند . برخی برنامه‌‌ها امنیت تثبیت شده ای را برای کسب و کارهای متوسط به همراه راه حلهای فنی مختلف ارایه می‌دهند . برپایی برخی از آنها به‌طرزی استثنایی ساده بوده و از طریق ابزارهای مبتنی بر جستجوگر قابل اداره هستند. این امر به مدیران اجازه می‌دهد تا امنیت شبکه هایشان را براحتی برقرار سازند. برای مثال کاربران را قادر می‌سازد تا به ایجاد شبکه های اختصاصی مجازی مبادرت نمایند . فعالیت این شبکه‌ها مانند شبکه های تجاری خصوصی پر هزینه است، اما از زیر ساختار اینترنتی کم هزینه بهره می‌برند .

دانش تامین امنیت اطلاعات

مدیران برای تامین پشتیبانی و دفاع از سازمان خود بایستی سطح مناسبی از دانش را در ارتباط با جنبه های اصلی امنیت اطلاعات در اختیار داشته باشند . به عنوان نمونه :
  1. برداشتی کلی و درکی واقع بینانه از امنیت اطلاعات.
  2. ساختارهای امکان‌پذیر امنیت اطلاعات، شامل چیستی و چگونه بکارگیری آن.
  3. روش مناسب برای نگهداری کنترل‌های ریسک.
  4. نقش مدیریت در توسعه ، نگهداری و اعمال سیاستها ، استانداردها ، فعالیتها‌، رویه ها و رهنمودهای مربوط به امنیت اطلاعات.
  5. تهدیدات پیش‌روی امنیت اطلاعات و تهاجمات متداول، مرتبط با این تهدیدات.
  6. چگونگی توسعه یک طرح اقتضایی (شامل طرح واکنش به رویدادها ، طرح آشکارسازی اختلالات ، طرح های تداوم کسب و کار و بخشهای آن).
  7. نیاز به برنامه های امنیت فیزیکی.
  8. مشکلات عمده حاصل از تغییرات سریع و تاثیر بالقوه آنها بر امنیت اطلاعات.
  9. نحوه ایجاد یک برنامه کامل نگهداری امنیت اطلاعات.

آیا می‌توان ادعای تداوم داشت ؟

برخی اختلالات تکنولوژیک تاثیر زیان آوری بر صنعت و تجارت ـ هم ازجنبه زمان و هم هزینه ها ـ دارند . درصد بالایی از کسب و کارهای کوچک که رویدادهای مختل کننده را تجربه می‌کنند ، هرگز شروع مجددی نداشته اند . تجارت و صنعت می‌توانند، فعالیتهای بازدارنده ای را نسبت به محدودسازی آسیبها و زیانهای ناشی از اختلالات تکنولوژیک تدارک ببینند و به عملیات عادی خود در زمانی کوتاه برگردند . این امر از طریق طراحی و ایجاد طرح اقتضایی میسر می‌شود . این طرح شامل سه عنصر اصلی است : طرح واکنش الزام آور، طرح آشکارسازی اختلالات و طرح تداوم کسب و کار . باوجود تعدد اختلالات ، سازمان باید طرحی برای فراهم سازی تداوم وظیفه ای کسب و کار وجود داشته باشد . این طرح بسته به شناسایی وظایف حیاتی کسب و کار و منابع لازم برای پشتیبانی از این وظایف است.

رویدادها و کنترل

با توجه به قوانین و فرایندهای کنترل داخلی ، می‌توان رویدادها را جهت به‌دست آوردن درکی بهتر از تهدیدات و آسیب پذیریهای سازمانی به‌صورت داخلی مورد مطالعه و بررسی قرار داد . ظرفیت اداره رویدادها و پیش بینی پیامدهای آنها مبنای مقابله با زیانهای ناشی از حوادث آینده است. وقوع چنین حوادثی مستلزم فرایندی واکنشی بوده و شامل شناسایی آن ، ارزیابی میزان ریسک آن و نیز مجموعه فعالیتها و رویه های قابل اکتشاف می‌باشد . به این دلایل ، اتخاذ فناوریهای جدید ـ چه فناوریهای اختصاص یافته به تولید وچه فناوریهای ادغام شده با حیطه اطلاعات ـ مستلزم تلاشی جهت توسعه طرح اکتشاف اختلالات و بخشهای مختلف آن است . هدف این طرح ، آماده سازی همه عناصر سازمانی ( انسانی ، فنی ، مالی و مواد‌) برای ارایه واکنش سریع به رویدادها و فراهم سازی امکان تداوم مدل‌های معمول عملیات کسب و کار و روابط آن با تامین کنندگان ، توزیع کنندگان و مشتریان است. به‌هرحال با توجه به اینکه هر کسب وکاری در بعدی موقتی اجرا می‌شود ، این طرح نمی‌تواند موجودیتی مستقل داشته باشد . با توجه به این اصل ، سازمانها بایستی ذهنیتها و نگرشهای خود نسبت به امنیت را جهت ایجاد طرح تداوم مناسبی از کسب و کار مجددا طراحی کنند .

امنیت، برای تداوم کسب و کار

مدیران زمانی که برای اعمال امنیت داراییهای خود تصمیم می‌گیرند ، بایستی با اصول امنیت سیستمی عام شروع کنند و با اقدامات مشترکی که در حفاظت از سیستم‌های ICT به‌کار می‌رود، ادامه دهند . اصول امنیت سیستمی مشخص کننده امنیت فیزیکی و منطقی از یک دیدگاه سطح بالا بوده و دربردارنده حوزه های وسیعی مانند پاسخگویی ، اثربخشی هزینه و تلفیق است . ضرورت دارد ا مدیران ، حسابرسان داخلی‌، کاربران و توسعه گران سیستمی بتوانند برخی نگرشهای گرایشی را جهت تقویت درکی وسیع از الزامات امنیتی که اغلب سیستم‌های ICT مجبور به داشتن آن هستند‌، اتخاذ کنند . 
به هر حال مراقبت از اثر بخشی مدیریت امنیت ضروری است. دلیل این امر ، هزینه های بالقوه زیاد ناشی از امنیت غیراثر بخش یا ناکافی است ، برای آنکه برخی داراییها نقشهای مهمی در ایجاد درآمد یا ارایه خدمات بازی می‌کنند . برای نمونه آنها می‌توانند شامل این موارد باشند :
  • هزینه تجدید ساخت ، تعمیر یا جایگزینی سیستمهای آسیب دیده.
  • سازش یا از دست دادن داراییهای تجاری.
  • هزینه اختلالات تجاری به دلیل توقفهای کاری ناخواسته.
  • افول کسب و کار به دلیل ازدست دادن اعتماد مشتریان ، دست اندرکاران و شرکا.
صرفه‌جوییهای هزینه ناشی از فرایندهای بهبود کارایی و بهبود مدیریت ریسک می‌تواند ارزش ارزیابی امنیت را دقیقتر سازد . سازمانهایی که قادر به اعمال فناوری امنیتی پیشرفته هستند ، اجرای بهتر و قابل اعتبارتری خواهند داشت . بنابراین ، بررسی امنیت اطلاعاتی به‌طور منظم انجام شده و گزارش بررسی نیز با پیشنهادهای کافی برای بهبود امنیت، آماده می‌شود . این امر منجر به افزایش ارزش برای سازمان ، شرکای آن و نهایتا شبکه های عمومی در مقیاسی بزرگ می‌شود .

نتیجه گیری

فعالیتهای برتری که نیازمند سنجیدگی یکپارچه ، بینشی وسیعتر و مدیریت استراتژیک هستند ، بایستی متهورانه و ریسک پذیر در نظر گرفته شوند . به‌هرحال‌، در بسیاری از مواقع ، ریسکها دو بعد عمده را ارایه می‌کنند :
  1. همراهی با پذیرش فناوریهای نوین
  2. عدم همراهی‌نکردن با آن که در حالت اخیر فرایندهای قدیمی جهت اجرای کسب و کار به‌کار گرفته می‌شود . این به معنی آن است که برخی مدیران مجبور به تعدیل ذهنیتهای خود و نیز عمق بخشیدن به آن هستند. در واقع اعمال ‌نکردن نوآوری ، مترادف با خود کشی خواهد بود .
اگر مدیران کسب و کارهای کوچک آشکارا نیاز به مدرن سازی سازمانهای خویش را در نیابند ، نه تنها قـادر به بهره‌مندی از مزایای بالقوه منابع خود نخواهند بود ، بلکه از ویژگیها و ظرفیتهای منابع انسانی شان نیز سودی نخواهند برد . اخیرا بسیاری از دست اندرکاران سازمانی، ویژگیهای خاصی را در حیطه مربوط به ICT کسب کرده اند و می‌توانند به گشایش مسیرهای سرنوشت ساز جدیدی برای رشد کسب و کار کمک کنند . بایستی در نظر داشت که هر فناوری نوینی با منابع جدیدی از ریسک همراه است . با این حال‌، ریسک‌ها لزوما دارای اثرات منفی و بدی نیستند . آنها را بایستی با روشهایی مناسب اداره کرد تا دست‌یابی به ارتقای بهره وری و تقویت توان رقابتی سازمان امکان‌پذیر شود .

مد گرایی یا نو گرایی

خداوند انسان را به گونه ای آفریده که همیشه از حالت یک نواختی گریزان بوده و دائماً در پی تحول و نوآوری می باشد و همین ویژگی انسان بود که انسان را به مراتب عالیه حقیقت و علوم مختلف آن هدایت نموده است و روز به روز بر اکتشافات وتحولات او افزوده می شود و او را از یک زندگی یکنواخت و خسته کننده به یک زندگی پر تحرک ، جذاب ، شاداب و متنوع سوق داده است .

از اینجاست که پیروی انسان از مد را می توان در جنبه زیبا خواهی ، تنوع پسندی و کمال جویی که ریشه در وجود او دارد و جز لا ینفک وجودی او محسوب می شود جستجو کرد .

اگرچه امروز بعضی مدها را وارداتی و غیر بومی می باشند ، اما نمی توان مد را فقط به معنای قرضی و وارداتی بنامیم .
اگر مد را در زمینه های مختلف حاصل خلاقیت و نو آوری خود بدانیم درک درست ، حقیقی و شیرینی از مد خواهیم داشت .
وقتی لایه های زیرین جامعه متحول می شود این تحول لایه های زیرین خودشان را در چیزی بنام مد ظاهر می سازند . یعنی مد در حقیقت باز تاب و انعکاس تحول فرهنگی در سطح جامعه می باشد و به همین دلیل است که اگر بخواهیم بگوییم عمر یک مد تا چه اندازه ای است ویا به عبارت دیگر یک مد تا چه اندازه ماندگاری دارد ، باید به تحول و ماندگاری و تغییر لایه های زیرین فرهنگی جامعه برگردیم ، هر زمان که لایه های زیرین متحول شد در مد هم تغییر و تحول اتیجاد خواهد شد . اگر باور داشته باشیم که انسان تحول و تنوع خواه است و دائماً در پی خلاقیت و نوآوری می باشد مد هم به تبع آن تحول خواه و دائماً طبق زمان تغییر خواهد کرد . روزی در جامعه تلوزیونی وجود نداشت و مردم از این گزاره فرهنگی محروم بودند ومد هم طبق مقتضیات آن زمان شکل می گرفت .
وقتی تلوزیون به عنوان یک گزاره فرهنگی مهم و تأثیرگذار وارد میدان شد به تبع مد هم طبق این گزاره ( که لایه های زیرین جامعه رامتحول کرد ) تغییر کرد و مدهای جدیدی بوجود آمد . امروز اینترنت جای خود را به چای تمام گزاره های فرهنگی چه در زمینه اطلاع رسانی چه در زمینه تأثیر گزاری ( اگر چه گزاره های دیگر هم وجود دارند و تأثیرات خود را می گذارند) یعنی یک ارتباط گسترده و همه جانبه فرهنگی پا به میدان تحول گذاشت .

قبل از تلوزیون مردم مردم وابسته به یک فرهنگ بودند ، بعد از تلوزیون ارتباط او به چند فرهنگ دیگر گسترش پیدا کرد و اما در عصر اینترنت یک انسان می تواند بدون هیچ محدودیت و کمترین صرف وقت به تمامی فرهنگهای جهانی و بعضاً متضاد با فرهنگ خودی و بومی دسترسی داشته باشد . این یک مقوله بسیار پیچیده وماهرانه ای است هم در زمینه ساختار و تحولات فرهنگی وهم بازتاب و انعکاس آن که مد باشد . امروز جوان ما خود را در مقابل فرهنگها و مدهای مختلف می بیند . اگر دیروز جامعه فقط ارتباط با یک فرهنگ ویا چند فرهنگ داشت شاید بهتر می توانست مدی که برخواسته از فرهنگ بومی و خودی باشد را انتخاب کند ، اما امروز این مسئله به مراتب سخت تر و پیچیده تراست .

نکاتی که می توان بعنوان مهمترین مسئله در بحث مد به آن اشاره کرد عبارتند از : 
۱ - هیچگاه مد یا همان پدیده های نو در ظاهر ، رفتار و کردار افراد دفعتاً به وجود نمی آید .
۲ - اگر مد را به معنای خلاقیت و نوگرای بنامیم بسیاری از تحلیل های غلط و نادرستی که نسبت به این مسأله ارائه می شود حل خواهد شد .
۳ - اگر مد را باز تاب و انعکاس لایه های زیرین جامعه بنامیم پس مد جزء لاینفک و جدا نشدنی جامعه قلمداد می شود .
۴ - بعضی اوقات مد برخواسته از جنبشهای اجتماعی نیست بلکه تأثیر خاصی از یک فیلم ویا یک بازیکن (مثلا فوتبال ) می باشد .
۵ - مد به دو دسته تقسیم می شود : الف) گاهی جعلی است (مدی که از مبانی فکری یک جامعه دیگری است و یا به عبارت دیگر یک حرکت تقلیدی است )
ب ) گاهی اصیل و ریشه دار است ( مدی است که از لایه های زیرین جامعه و فرهنگ بومی نشأت می گیرد .)

مد گرایی جوانان ،به روز بودن، خودنمایی
ابروهای تیغ‌زده، موهای سیخ‌سیخی، شلوارهای تنگی که تا دیروز آنقدر گشاد بود که به زور کمربند بسته می‌شد، بلوزهای تنگ با مارک‌ها و شکل‌های عجیب، مانتوهایی که هیچ شباهتی به مانتو ندارند، شال‌های رنگی که فقط قسمت وسط سر را می‌پوشاند و آرایش‌های غلیظ شده.


این تصاویر دختران و پسرانی است که هر روز در خیابان‌ها با آن مواجه هستیم. بعضی وقت‌ها به خاطر پوشیدن لباس‌های غیرمعقول یا اصلاح و آرایشی خاصی بخصوص موی سر و صورت پسران آنقدر تعجب می‌کنید که چند ثانیه بهت زده می‌شوید. بعد از خود می‌پرسید چطور چنین چیزی ممکن است؟ و در پاسخ تنها یک حرف ممکن است بشنوید: مد شده است!
امروزه مد ومدگرایی نه تنها در نوع پوشش افراد، بلکه در بخش‌های مختلفی از زندگی آنها تاثیرگذار است. از نوع آرایش‌های ظاهری گرفته تا وسایل منزل و حتی گرایش‌ها و علایق خاصی که در قشری از جامعه ناگهان اپیدمی می‌شود، فعالیت‌هایی مثل روی آوردن به ورزش یوگا، تقاضا برای جراحی‌های پلاستیک و…

مد، اشاعه سریع کالا یا گرایش یک رفتار در میان افراد جامعه است و به دلیل رابطه مستقیمی ‌که با حس تنوع‌طلبی دارد، در میان نوجوانان و جوانان بیشتر دیده می‌شود. هرازگاهی مانند سیلی عظیم جامعه را فرا می‌گیرد و پس از مدتی کوتاه تغییر می‌کند. اما همیشه این که منشأ این تغییر و تحولات چیست و ریشه‌های آن از کجا می‌آید قابل بررسی است. خیلی از افراد مد و مدگرایی را یک امر کاملاً شخصی و سلیقه‌ای می‌دانند و معتقدند نمی‌توان افراد جامعه را مجبور کرد که برخلاف آنچه انتخاب می‌کنند و دوست دارند عمل کنند. ولی آیا انتخاب هرگونه لباس و آرایشی برای هر جامعه و فرهنگی مناسب است‌؟ واساساً این سوال همیشه مطرح است که مدگرایی خوب است یا نه‌؟

تنوع‌‌طلبی یا خودنمایی‌
تنوع‌‌طلبی و نوگرایی از خصایص انسان است و همیشه او را به سمت نوشدن برای یک زندگی بهتر سوق می‌دهد. این نیاز از تغییرات اساسی دوران بلوغ و نوجوانی است که به شکل‌های مختلف در نوع رفتار، صحبت کردن و پوشش دیده می‌شود. جامعه‌شناسان و روان‌شناسان دلایل متفاوتی برای پیروی از مد ذکر می‌کنند. دکتر محمد عسگری، روان‌شناس می‌گوید: یکی از دلایل گرایش جوانان به مد به خاطر مورد توجه قرار گرفتن و پاسخگویی به نیازهای روانی آنهاست.

جوانان به دلیل داشتن روحیه تأثیرپذیر آمادگی بیشتری برای پدیده‌های نو دارند. دلیل دیگر هم می‌تواند سرخوردگی‌ها و نداشتن اعتماد به‌نفس و چشم و همچشمی‌ باشد که افراد را به سوی مدهای مختلف می‌کشاند. البته عده‌ای هم هستند که هیچ دلیل خاصی برای تبعیت از مد ندارند و فقط به خاطر این که این پدیده در جامعه رواج پیدا کرده از آن استقبال می‌کنند. از طرف دیگر می‌توان گفت افرادی که خرید کالاهای مد روز را انتخاب می‌کنند، می‌خواهند جای خود را در میان اطرافیان و هم‌سن و سال‌های خود باز کنند و بابت آن هزینه‌های بسیاری را تقبل می‌کنند حتی اگر برایشان مشکل باشد.

محمد ۲۶ ساله، فروشنده یک مغازه کیف و کفش می‌گوید: اکثر افرادی که به سراغ مدل‌های جدید و مد روز می‌آیند از طبقه مرفه جامعه هستند و برایشان قیمت بالای آن کالا اهمیت ندارد. بیشتر آنها جوانانی هستند که به دنبال اجناس مارک دار و خاص می‌آیند. او ادامه می‌دهد بعد از مدتی که یک مد در جامعه جا می‌افتد قیمت‌های آن کالا به خاطر کپی برداری تولیدکنندگان داخلی پایین می‌آید و افراد متوسط و قشر پایین‌تر جامعه هم به سراغ همان مدها می‌روند.
فقط کافی است هنگام عبور از خیابان‌ها به ویترین مغازه‌ها با دقت بیشتری نگاه کنید. بعد متوجه می‌شوید که تمام مدل‌های لباس مغازه‌ها مشابه هم هستند مدل‌هایی که مدتی مورد توجه مردم قرار می‌گیرند و بعد از زمان کوتاهی جای خود را به مدل‌های تازه می‌دهند.

سعید ۴۰ ساله، صاحب یک فروشگاه لباس زنانه در این باره می‌گوید: بیشتر جوانان به سراغ لباس‌هایی می‌روند که مد روز است و مد روز هم همان لباس‌ها و اجناسی است که در مغازه‌ها و مراکز تجاری به فروش می‌رسد. او معتقد است افرادی مد را به بازار معرفی می‌کنند که این کار برایشان منافع اقتصادی دارد و آن را بسرعت در جامعه گسترش می‌دهند. این مغازه‌دار روی مد بودن و ظاهری متفاوت داشتن را برای جوانان مفید می‌داند.

همیشه مد را طبقه مرفه جامعه تعیین می‌کند آنها به دلیل داشتن منابع مالی و امکانات بیشتر می‌توانند از مدهای جدید استفاده کنند. طبقه دیگر جامعه نیز این گروه را برتر از خود می‌داند و سعی دارد خود را با آن هماهنگ کند. جوانان نیز به دلیل حس تنوع‌‌طلبی و زیاده خواهی نسبت به گروه‌های سنی دیگر بیشتر سعی دارند خود را به این طبقه برسانند. این استاد دانشگاه مد را یک نوع خودنمایی در محیط اجتماعی می‌داند که مختص به جوانان نیست بلکه همه رده‌های سنی را شامل می‌شود.

بیشتر کارشناسان معتقدند جوانان امروز به دنبال الگوهای جدید می‌گردند که در گذشته به دلیل کمرنگ بودن وسایل ارتباط جمعی، همه افراد کاملاً در شرایط فرهنگی خاص خودشان زندگی می‌کردند ولی امروزه به دلیل وجود شبکه‌های ارتباطی شرایط کاملاً تغییر کرده است.

نقش رسانه‌ها 
پیشرفت فناوری و به وجود آمدن پدیده‌هایی مثل ماهواره و اینترنت تأثیر بسیار زیادی در زندگی مردم داشته است. وقتی کره زمین تبدیل به یک دهکده جهانی می‌شود، قاعدتاً مردم کشور ماهم از ابزارهایی مثل اینترنت و ماهواره استفاده می‌کنند. ولی متأسفانه استفاده نادرست، آن را تبدیل به معضلی کرده است که امروزه شاهد آن هستیم. جوان‌ها ساعت‌ها پای اینترنت و ماهواره می‌نشینند تا جدیدترین مدل‌ها را بیابند و خود را شبیه فلان خواننده یا هنرپیشه مورد علاقه‌شان کنند. حتی اگر هیچ سنخیتی با ارزش‌های جامعه‌شان نداشته باشد.

همین باعث می‌شود بسیاری از والدین که به فرهنگ اصیل ایرانی و سنت‌ها پایبندند با فرزندان خود مقابله کنند که احتمالا نتیجه‌ای در بر نخواهد داشت، زیرا جوانان به الگویی که از جامعه می‌گیرند اهمیت بیشتری می‌دهند.

مسعود محبی، جامعه‌شناس معتقد است: پیشرفت تکنولوژی و به وجود آمدن شبکه‌های ارتباطی تاثیر خود را در تمام زوایای زندگی افراد می‌گذارد، از نوع لباس پوشیدن گرفته تا آداب و معاشرت و همین باعث می‌شود فاصله دو نسل جدید و قدیم روز به روز عمیق‌تر شود. او می‌گوید: رسانه‌های گروهی به کمک تبلیغات و مدهای جدید نیازها و الگوهای جدیدی برای افراد ایجاد می‌کنند که بعضی از این الگوها با فرهنگ و ارزش‌های جامعه ما هیچ تناسبی ندارد و باعث مشکلات اجتماعی و خانوادگی می‌شود. وی ادامه می‌دهد تولیدکنندگان بسرعت از طریق رسانه‌ها نیازهای کاذبی را جایگزین نیازهای اساسی افراد می‌کنند. البته باید توجه داشت فقط رسانه‌ها نیستند که در نوع پوشش و پذیرش الگوهای جدید موثرند، بلکه خانواده و ارتباط افراد در جامعه ( مدرسه، دانشگاه و… ) نیز بسیار موثراست.

محبی به این موضوع اشاره می‌کند که متاسفانه در ایران وقتی صحبت ازمد و مدگرایی می‌شود اکثراً برداشت‌های نامناسب از آن دارند و آن را تخریب می‌کنند. در صورتی که پیروی از مد همیشه بد نیست و می‌تواند جوانان را از لحاظ روحی ارضا کند و حتی در پیشرفت جامعه نیز مفید باشد.مد می‌تواند بخشی از فرهنگ جامعه شود، زیرا علاقه به مد در میان مردم جامعه به صورت عادت در می‌آید و بتدریج نمادی زیبا از فرهنگ آن جامعه به وجود می‌آورد.

مد و جهانی شدن

“مد معمولا نوعی زشتی است که چنان غیر قابل تحمل است که بایستی هر شش ماه یکبار عوضش کرد”

( اسکار وایلد ، ۱۹۳۵ )

مد از نظر لغوی به معنای صورت وشکل و از نظر اصطلاحی به چیزی گفته می شود که به دلایلی مختلف در یک زمان معینی رواج پیدا می کند. به عبارتی دیگر به الگوی رایجی گفته می شود که در زمانی معین مورد پذیرش قرار می گیرد بر دو قسم است :

۱-مادی مانند : لباس ، لوازم منزل

۲/ غیر مادی مانند رفتارها ، نحوه زندگی یا نگرش ها ونظرات که در یک زمان به صورت مد نمودار می شود که قاعدتا تحت تاثیر دو عامل ابتکار و خلاقیت در طی زمانی مورد پذیرش عموم قرار می گیرد. پدیده ی مد، پدیده ی جدیدی نمی باشد، اگر در دوران گذشته طی مسافرت های به مرزهای دیگر جغرافیایی وتحت تاثیر فرهنگ های دیگر ، ایجاد می شد ، طی دهه ی اخیر با گذشتن از بعد زمان ومکان وارد عرصه ای شده است که بر طبق مفروضه ی مک لوهان (۱۹۲۴) ، پیدایش رسانه ی سرد تلویزیون که باعث ، انفجار زمان ومکان و همگون شدن فرهنگ های مسلط در جهان شده است نحوه ی شکل گیری این پدیده را در مسیری دیگر قرار داده است . پدیده ی مد ، پدیدهای است که همچو سایر پدیده های عصر حاضر تحت تاثیر انقلاب های ارتباطی و دنیای جهانی شده قرار گرفته است . مسئله ی مهم این می باشد که در چه روند ی سیر می کند ، حال در عصر فرامدرن منبع شکل دهنده ی مد ، کجا می باشد و چرا به پدیده ای جهان تبدیل شده است وتمامی کشور ها را صرف نظر ابعاد مکانی و زمانی در بر می گیرد.

تشدید فرآیند های بین المللی شدن ، الگوهای مصرفی فرهنگی ( همگرایی ذائقه ها ی ترجیحات فرهنگی ) وجود فن آوری های ارتباطی نوین ( تلویزیون ماهواره ای ، شبکه ی اینترنت ) بر دامنه ی تماس وتجربیات بین فرهنگی افزوده است ونتیجه ی همین تماس ها وتجربیات بین فرهنگی ، تاثیر گذاری بر دامنه ی ارزشی جوامع است در تمامی سطوح ، لباس پوشیدن ، موسیقی ، نحوه وسبک زندگی عامه پسند و … .

تا قبل از انقلاب ارتباطات وغلبه بر فرهنگ ها بر یکدیگر وتاثیر پذیری آن ، هر منطقه بنا به اقلیم وفرهنگ کهن همان منطقه بدون تغییر محسوس نسل به نسل به انتقال ارزش ها یش می پردازد و.با هویت قومی عجین می شود. اما با حضور نظام جهانی ما با یک تنوع فرهنگی وبه تبع نا همگونی رو به رو شده ایم ..

برای توضیح بیشتر این مطلب لازم است به توضیح جهانی شدن ارزش ها در سطح جوامع بپردازیم ، ارزش به معنای عام کلمه یعنی آنچه که برای یک فرد مهم است.
ارزش ها منعکس کننده ی ترجیحات پایه ، باور ها ونگرش ها وچهارچوب های فکری افراد به شمار می روند، این باور ها ونگرش ها در سطح فردی واجتماعی نمود پیدا می کنند که هنگام گذار از سطوح فردی به سطوح اجتماعی باید برآیند نظامهای ارزشی مربوط به گروه های کوچک وبزرگ متشکل از افراد مختلف را مد نظر قرار داد، به طور کلی مسیر حرکت جوامع وهماهنگی درازمدت اقدامات گروهی آنها متاثر از ارزش های اجتماعی است .

ملموس ترین شواهد مبتنی بر وجود وحاکمیت ارزش های اجتماعی را می توان در مصنوعات فرهنگی ، همچون موسیقی وفیلم ، و… یافت که شیوه واستاندارد های زندگی مردم بازتاب دهنده ی این ارزش های اجتماعی می باشد . شواهد وروند های کنونی نشانگر آن است که نظام های ارزشی جوامع آینده را نه رسانه ها ، نه ساز وکار های آموزش ونه نهاد های کوچکتری همچو ن خانواده تعیین می کنند ، بلکه جهانی شدن وانقلاب اطلاعات با تقویت بی سابقه ی ارتباطات شبکه ای ، بین المللی وبین فرهنگی موجب می شوند که نسل های آینده از لحاظ نظام های ارزشی بیشتر شبیه همدیگر باشند در واقع انتخاب ها وتصمیم ها بویژه سبک زندگی افراد ، لباس پوشیدن ، ……..

در جوامع مختلف جهان در یک ظرف جهانی قرار می گیرد وتحت تاثیر یک نظام ارزشی جهان شمول است تا نظام ارزشی بومی_ منطقه ای اما نکته قابل توجه این می باشد که با قرار گرفتن ارزشها در ظرف جهانی

پدیده ی غالب یا فرهنگ موثرتر کدام فرهنگ است ؟ 
در این روند تاثیر گذاری وتاثیر پذیری کدام کشور ها خط دهنده ی اصلی می باشند ؟می توان این سیر را ابتدا در سطح یک جامعه سنتی بررسی کرد نحوه ی شکل گیری پدیده ی مد به عنوان روش واسلوب غالب جامعه از چه منابعی تاثیر می پذیرد: طبقه برتر است که معین می کند جامعه کدام شیوه زندگی را به عنوان سبک آراستگی وافتخار آمیزی خواهد پذیرفت ونیز وظیفه آن است که با ارائه راه وروش مطلوب سبک اجتماعی زندگی خوب را در عالی ترین وآرمانی ترین شکل آن را رواج دهد مسلما اصول اقتصادی در جریان واقعیت های روزمره فرآیند زندگی ، تاثیر عملی را باقی خواهد گذاشت..شیوه مصرفی مانند صرف هزینه در راه لباس پوشیدن و…
خود بیانگر این موضوع است ، معتبر سلیقه وآبرومندی است که قاعدتا منشا ای جز طبقه ی مرفه جامعه نخواهد داشت. شیوه ی زندگی پذیرفته شده ی یک گروه بر اثر توافق نظر بین اعضای آن گروه پدید آمده است وطبق این توافق معین شده است که درست خوب مناسب وزیبا کدام است در واقع با رشد جامعه وبا تغییر ودگرگونی نهاد های اجتماعی ، انتخاب های طبیعی و عادات واندیشه های افراد طی فرآیند اجباری تطابق با محیط تغییر می کند در نتیجه این نهاد های تغییر یابنده به نوبه ی خود برای گزینش گسترده ای در جهت پیدا کردن مناسب ترین خوی وعادات ها زمینه ای را فراهم می کنند ونیز شرایط سازگاری وتطابق بیشتر را با این خوی عادات های فردی را با محیط تغییر یابنده از طریق تشکیل نهاد ای تازه آماده می سازند واین مسئله دقیقا در پدیده ی مد نمود پیدا می کند.
برای مثال به بررسی مد در مورد لباس می پردازیم ، بدیهی است که بعضی سبک ها و گونه ها ی لباس در قسمت های مختلف جهان رایج می شود .

چنان که لباس های سنتی چینی و ژاپنی ها وملت های شرقی در اروپا وبلعکس . مد لباس قاعدتا دارای هم خوانی با واقعیت های زندگی روزمره می باشد .

فرایندی که احساس زیبایی شناسی را به مرحله ی ابراز بیزاری می رساند مدتی وقت لازم دارد . طول این زمان با میزان زشتی ذاتی آن رابطه ی معکوس دارد و این رابطه ی زمانی بین زشتی ناپایداری مدها ما را به درک این نتیجه می رساند که هر چه سبکی سریع تر جای خود را به سبک دیگری بدهدگویای آن است که با ذوق سلیم بیشتر در تضاد بوده است . بنابراین فرض بر این است که هر چه جامعه و بویژه طبقه ی ثروتمندتر شود وتحرک اجتماعی وروابط انسانی گسترده تر باشد قانون ضایع کردن تظاهری نفوذ خود را بر شیوه ی لباس پوشیدن بیشتر تحمیل می کند احساس زیبایی هنری بیشتر مسکوت می ماند ومغلوب قانون اعتبار مالی می شود مدها زودتر تغییر وتیدیل پیدا می کند وپی در پی سبک های خنده آور وغیر قابل تحمل یکی جای دیگری را می گیرند ومتداول می شوند.. زمانی که سبکی رواج پیدا می کند مدتی باقی می ماند تا زمانی که تازه است برای مردم جذاب است وبعد ازمدت زمانی طی تغییر در محیط ، فرد نیاز به شیوه وسبک جدید دارد که

۱/ با سبک قبلی متفاوت باشد

۲/ دارای اعتبار باشد؟
(تورستین وبلن۱۸۵۷-۱۹۲۹ ) حال ، این طبقه ی مرفه در یک جامعه سنتی، در دنیای جهانی شده جای خود را باجوامع سرمایه دار عوض می کند ، جوامع سرمایه داری که با در دست داشتن قدرت تکنولوژیکی بالا ، سیاست موثر نظام جهانی را ایجاد می کنند که در این نظام جهانی ، ناهمگونی وتنوع فرهنگی فقط ویژگی سطحی فرهنگی جهان باشد ودر زیر این سطح یک منطق فرهنگی واحد وجود داد که همان مصرف گرایی است موفقیت این صنایع فرهنگی در جهان وابسته به کنترل انحصاری آنان بر تبلیغات وبازاریابی جهانی می باشد . رفاه فرد گرایانه ، سود جویی ، طمع آسایش خود خواهانه همگی نمادهایی هستند که برای مخاطبان جهان تبلیغ می شوند که براساس این رویکرد ، یک فرهنگ جهانی آمریکایی بر جهان سلطه می یابد ( فیتز پاتریک ۲۰۰۱) که پدیده ی مد را می توان در این حیطه قرار داد.

این کشورهای سرمایه دار چون نیازمند مصرف کننده هایی برای کالاهای وارداتی خویش هستندو ابزاری جز ابزار فرهنگ ندارند در نتیجه به یکسان سازی فرهنگ و به تبع ایجاد سبک وشیوه ی خاص به نام مد در سطح جوامع پیرامون دست می زنند.پدیده ی مد از زیر مجموعه های این یکسان سازی است رواج یک سبک یا شیوه در سطح یک جامعه به عنوان پدیده ای رایج در سطح جهان ، متناسب باهمان اهداف نظام سرمایه دار جهانی شده است.و از طرف دیگر ما در عصر فرا نوگرایی قرار داریم که پارادایم فرهنگی را ایجاد کرده است که اساس ماهوی این پارادایم فرهنگی ، وجود انسجام وسازگاری درونی بین عناصر متعدد این پارادایم است که دارای عناصر وعوامل گوناگون می باشد که
عبارتند از :

۱/ ارتباط بین عناصر فرهنگی
۲/ ارتباط بین واقعیت های فرهنگی 
۳/ توجه به مصادیق اقتصادی ، فرهنگی
از قبیل تولید ومصرف ، نهاد های فرهنگی ، روش توزیع وتولید کالا های فرهنگی است ۴/ رابطه بین مفهوم ، واقعیت وادراک ذهنی است. در واقع پارادایم فرهنگی بعد مدرن ، اثر غیر مستقیم ولی عمده ای بر رفتار جمعی افراد جامعه دارد که در الگوسازی عملی وعینی برای حرکت جمعی موثر می باشد. یکی از کارکردهای مهم اجتماعی پارادایم فرهنگی شرایط وحیات اجتماعی ، فرهنگی واقتصاد در مراحل نهایی سرمایه داری می باشد که از اندیشه ها ونظریه های اساسی بعد از نوگرایی به عنوان یک پارادایم فرهنگ ، تسلط گرایی غرب در اشکال گوناگون نفی جهان غیر غربی که ویژگی عمده دوران نوگرایی می باشد که عامل دیگر در طرح بحران جامعه جدید می باشد.نظریه نوگرایی که اساس بسیاری از دیدگاهای وگرایشات دوره نوگرایی است با تکیه زدن به تحول تک خطی جوامع وفرهنگ ها را به وحدت ویکسوسازی فرا می خواند.در این میان تکنولوژی همزمان ارتباطات وبه طور خاص اینترنت دو فضایی شدن به هم پیوسته ای را در زندگی روزمره را ایجادکرده است که گذران زندگی روزمره ویا به عبارتی شیوه های زندگی ویا راه زندگی در این فضاها ی متمایز ومتفاوت ظهور پیدا می کندکه در فرهنگ هم نمود پیدا می کند .

این تکنولوژی های همزمان ارتباطا ت ظرفیت هایی را تولید می کند وماهیتی را ایجاد می کند بر فرهنگ هم تاثیرگذار خواهد بود. در واقع ، که در این میان با نوعی مصرفی گرایی روبه رو هستیم جامعه مدرن ، جامعه ای مصرف گرا هست ، ما در فضایی قرار داریم که با انباشت وفراوانی کالاها روبه رو هستیم کالاهایی که با رشد غلبه ای آگهی یک مصرف کننده کار وبا دوام ایجاد می کندو در این حین یکی از ویژگی های جامعه مصرفی ظهور مد ، در یک بازار یابی پیشرفته است مد نشان می دهد که ثروت حداقل ای ا وجود دارد ونیز مشروعیتی برای مصرف کننده به ارمغان می آورد وپرستیژ معتبری تنها برای حال ایجاد می کند.

برای طبقات رقیب آسان تر است تا از آن تقلید کنند ونسبتا انگیزش بالایی را برای بسط مصرف گرایی در بین طبقات اجتماعی فراهم می کند .
همچنین مد امروزه استراتژی ای برای نشان دادن پرستیژ اجتماعی برای همه طبقات بجز طبقات بسیار ثروتمند است.چون آنها به انحای مختلف به دنبال متمایز کردن خود از طریق نوع دیگری از مصرف هستند. به طور خلاصه توجه به جنبه های مد کالا سبک زندگی را به عنوان یک شیوه زندگی تغییر داده است.مد محصول طبقه ی ثروتمند جامعه است که بعد از قرار گرفتن در یک عرصه ی فرا مدرن متناسب با ویژگی های آن دوره دچار تغییر شکل شده است . نظام جهانی شکل گرفته در عصر حاضر جامعه ی سرمایه داری را بوجود آورده است که به خاطر داشتن تکنولوژیک غالب در حوزه ی ارتباطات وارد دنیای جوامع دیگر می شود متاثر از این تکنولوژیک فرهنگ خود را به طور غیر مستقیم .بعضا مستقیم رواج می دهد فرهنگ جامعه ی سرمایه داری که نیاز مند جوامع مصرفی است 

بانکداری اسلا‌می در میانه راه

بانک اسلامی موسسه‌ای پولی و مالی است که سعی دارد با استفاده از عقود اسلامی و قراردادهای مورد رضایت اسلام، معاملات موردانتظار از بانک را ارایه دهد، و در عین حال، جنبه‌هایی مانند عدالت و اخلاق اسلامی را نیز مورد توجه قرار دهد. به تعبیر دیگر، در بانک اسلامی قراردادها براساس حقوق اسلامی تنظیم می‌شود، نرخ‌ها به صورت عادلانه تعیین می‌شود و اخلاق و رفتار کارمندان بانک با مشتریان و مشتریان با کارکنان بانک براساس موازین اخلاق اسلامی شکل می‌گیرد.

بر این اساس، باید مطالعه جامعی در خصوص عقود مختلف صورت گیرد و متناسب با نیاز مشتریان بانک، چه از جانب سپرده‌گذاران و چه از جانب دریافت‌کننده‌های تسهیلات و چه از جانب استفاده‌کنندگان از خدمات بانکی، بهترین گزینه‌ها را از میان عقود اسلامی، برگزیده و در بانک‌به‌کار گرفته شود. برای قیمت‌گذاری نیز باید پایبندی به موازین شرعی همواره مدنظر باشد، در واقع، شریعت مقدس اسلام در مقام قیمت‌گذاری کالا و خدمات در شرایط عادی جامعه، منطق بازار و تشخیص خبرگان را می‌پذیرد. به این معنا که کالا و خدمات مختلف باید در یک شرایط رقابتی سالم عرضه شود و هر قیمتی که مورد اقبال مردم قرار گرفت، آن قیمت عادلانه‌ترین قیمت است. همچنین اگر کارشناسان و خبرگان پس از بررسی کالا و یا خدماتی را قیمت‌گذاری کردند، این قیمت‌گذاری از دیدگاه اسلام بهترین قیمت محسوب می‌شود. از زاویه اخلاق نیز، احترام  به حقوق مشتری، تنظیم قراردادها به شکلی که حقوق متقابل را رعایت کند و احترام به وقت و هزینه و فرصت مشتری را در نظر گیرد از جمله ویژگی‌هایی است که در بانکداری اسلامی موردتوجه است.   در نگاهی منصفانه پیرامون بانکداری جاری در کشور، نه می‌توان به صورت افراطی اظهار کرد که نشانی از بانکداری اسلامی در نظام بانکی کشور وجود ندارد و نه با ذوق‌زدگی می‌توان گفت که آنچه در نظام بانکی کشور اجرا می‌شود دقیقاً‌همان چیزی است که بانکداری اسلامی در نظر دارد. واقعیت این است که نظام بانکداری کشور، هنوز در میانه راه قرار دارد، به این معنا که قوانین بانکداری کشور به لحاظ فقهی و شرعی با اشکال مواجه نیستند، زیرا در زمان تصویب قوانین بانکداری اسلامی هم شورای نگهبان انطباق این قوانین با شرع مقدس اسلام را تایید کرد و هم مراجع آن زمان این قوانین را تایید کردند. البته این به معنای آن نیست که بهتر از این نمی‌شد قوانین را وضع کرد، بلکه باید توجه داشت که همواره امکان ایجاد وضعیت مطلوب‌تر وجود دارد و می‌توان با مطالعه مجدد و بازنگری، از عقود دیگری در قانون بانکداری بدون ربا استفاده کرد که پیش از این به هر دلیل، قانون‌گذاران به آن توجه نداشته‌اند. به عنوان مثال در خصوص سپرده‌ها می‌توان سیستمی را طراحی کرد که سود معین برای آن در نظر گرفته شود و به این وسیله وجوه کسانی را که به دنبال سود معین از بانک هستند، جذب کرد. کما این که می‌توان از سپرده‌هایی استفاده کرد که براساس وکالت خاصی طراحی شده‌اند تا منابع سپرده‌گذاران در پروژه‌ها و طرح‌های خاصی به کار گرفته شود و سود آن پروژه‌ها پس از کسر حق‌الوکاله به سپرده‌گذاران پرداخت شود.این نوع سپرده‌ها برای افرادی که ریسک‌پذیرند و حاضرند در سود فعالیت‌های خاص‌ اقتصادی مشارکت کنند، جذاب است. از منظر اعطای تسهیلات نیز می‌توان از عقودی چون عقد استصناع، قرارداد سلب و یا خرید فروش آن استفاده کرد، بنابراین در حوزه قانون می‌توان قراردادها و عقود اسلامی را یافت که با عملیات بانکی تناسب دارد ولی در‌حال حاضر در قانون بانکداری اسلامی ما لحاظ نشده است. از زوایهء آیین‌نامه‌ها نیز هنوز در نظام بانکداری کشور خلاءهای زیادی وجود دارد. در واقع تنگ‌نظری‌هایی در تنظیم آیین‌نامه‌ها به چشم می‌خورد که بیانگر استفاده نکردن از ظرفیت‌های کامل عقود در تنظیم آیین‌نامه‌هاست. به طور مثال، عقد فروش اقساطی می‌تواند خیلی گسترده‌تر از وضعیت حاضر آن در آیین‌نامه‌ها، مطرح شود. پیرامون عقد جعاله نیز می‌توان گسترده‌‌تر از آنچه در آیین‌نامه‌ها آمده، عمل کرد. به طور مثال، هزینه‌های استفاده از خدمات مراکز آموزشی مانند دانشگاه‌آزاد، مراکزدرمان همانند بیمارستان‌ها، مراکز خدمات رفاهی و تفریحی همانند شرکت‌هایی که در زمینه جهانگردی فعالیت می‌کنند را  با استفاده از جعاله مشمول دریافت خدمات بانکی قرار داد. البته، آیین‌نامه‌ای که برای جعاله داده شده تنگ‌نظرانه است و به همین دلیل، بسیاری گمان می‌کنند از جعاله باید تنها در تعمیر مسکن استفاده کرد. از این رو لازم است آیین‌نامه برخی از عقود مورد بازنگری مجدد قرار گیرد و با توجه به نیازهای امروز جامعه بازنویسی شود. شیوه اعطای تسهیلات نیز از جمله مواردی است که باید مورد بازنگری مجدد قرار گیرد. در بانک‌های کشور تنها اعطای تسهیلات عادی انجام می‌شود و این در حالی است که در بانکداری امروز دنیا، شیوهء اعطای تسهیلات عادی در حال منسوخ شدن است و اغلب بانک‌ها به روش اعطای تسهیلات از طریق اعتبار در حساب جاری، روی آورده‌اند که از سرعت عمل بالایی برخوردار است اما اعتبار در حساب جاری در بانکداری ایران به تازگی در حال مطرح شدن است و کارت‌های اعتباری هنوز در صف شورای پول و اعتبار قرار دارند. با توجه به موارد ذکر شده، در زمینه‌های قانون، آیین‌نامه‌ها و دستورالعمل‌های اجرایی و روش‌های اعطای تسهیلات و ارایهء خدمات باید بازنگری کرد تا از وضعیت میانه‌ای که بر محقق کردن نظام بانکداری اسلامی حاکم است خارج شده و با گام‌های بلند به اهداف نهایی بانکداری اسلامی نایل آییم.

راههای تسلط بر دیگران

در زندگی جذب، غلبه و تسلط بر دیگران اگر درست پیاده شود، عملی است مثبت نه منفی. در صورت کسب این مهارت می توانید به روابط دوستانه و شغلی خود استحکام بیشتری ببخشید. به منظور نیل به این هدف می توانید از راهکارهای زیر استفاده کنید:

گام اول:

در واقع کسب مهارت تسلط بر افراد کار دشواری نیست. البته در این راه باید یه مقدار زرنگ تر از دیگران باشید و از یک سری اصول آن پیروی کنید. تا به حال فکر کرده اید که چطور و چرا بعضی از مردم به راحتی تحت پیروی کسان دیگر قرار دارند؟ رکن اساسی موفقیت در این راه این است که نباید طوری رفتار کنید که نفر مقابل شما به هدف اصلی شما پی ببرد.

گام دوم:

راه رسیدن به این هدف فرمول پیچیده ای ندارد. اولین قانون آن این است که بدانید نمی توانید هیچگاه به زور کسی را مطیع خود سازید، چرا که به زور کاری را انجام دادن یک نوع زورگیری محض است نه تسلط. در ابتدا باید طوری رفتار کنید که ظاهرا” بر خلاف میل درونی و واقعی شما باشد، ولی چاره ی دیگری ندارید، در این جاست که نفر مقابل شما تصمیم می گیرد تا به شما برای رسیدن به نیتتان کمک کند.

گام سوم:

در اصل، شما باید با نحوه رفتار و برخوردتان اعتماد طرف مقابل را جلب کنید. ( طوری که او مطمئن شود قصد ضرر رساندن به او را ندارید و کاملا” فردی صادق هستید). جهت کسب اطمینان و اعتماد طرف مقابل، باید با احتیاط پیش بروید. رابطه ای صمیمی با او ایجاد کنید و از محاسن وی تعریف کنید. دقیقا” پس از چندی که معتمد بودن خود را در دید نفر مقابل احساس کردید می توانید هدف اصلی خود را اجرا کنید!

گام چهارم:

اگر نفر شما همکارتان باشد، با بازی با کلمات و در کمال احترام از او خواهش کنید که اگر می تواند یک فنجان چای یا قهوه برایتان بیاورد؛ برای مثال این طور بگویید: “آقای رضایی می دانم که خیلی مشغول هستی و رئیس کلی کار برای تو گذاشته ولی احساس می کنم کافئین خونم پایین آمده و دقیقا” وسط کارم است و نمی توانم آن را نیمه کاره رها کنم، می توانم از تو خواهش کنم یک فنجان قهوه برایم بیاوری؟” ۹۰ درصد او اینکار را می کند مگر اینکه خیلی آدم بد جنسی باشد!

گام پنجم:

در مرحله بعد از حس صمیمی بودن وی با خود مطمئن شوید. بطور مثال، از او بخواهید که بعد از اتمام کار روزانه با هم به یک باشگاه ورزشی تنیس بروید، حتی نظر او را در مورد یک باشگاه خوب جویا شوید و پیشنهاد دهید که به باشگاه پیشنهادی او بروید. در قدم بعدی اگر او در بازی خود مهارت زیادی داشت از او  البته اغراقانه! تعریف کنید، بطور مثال: “می دانستی تو در این بازی خیلی ماهری و این یک استعداد ذاتی و مادرزادی است که در تو از کودکی بوده”

گام ششم:

بعد از اتمام ورزش خود قدم بعدی این است؛ ابتدا مطمئن شوید یه مقدار پول همراهتان است، سپس به دوستتان بگویید: “چقدر برای ثبت نام در این باشگاه هزینه کرده ای، می آیی به دفتر بروم و من هم ثبت نام کنم” موقع پرداخت، پول خود را از جیب بیرون بیاورد، در اینجاست که رفیق شما به حساب آشناییت با باشگاه نمی گذارد شما پولی بدهید! البته این کار خیلی پستی است و من خودم هیچ وقت دوست ندارم کسی دائما” به من دستور بدهد یا چیزی بخواهد، در این حالت است که با تکرار این قضایا به رفاقت بینمان  شک می کنم.

گام هفتم:

در راه تسلط به دیگران همواره باید توجه کنید که هدف شما دشمن کردن دوستان و رفقای شما نباشد و این مهارت خود را در راه منفی و یا اثرگذاشتن منفی در زندگی و روحیه دیگران بکار نبرید. خود من سالها پیش حدود ۲۵ سال قبل ناآگاهانه با اجرای غلط و افراطی این هدف باعث اختلاف و بحث دو نفر از دوستان صمیمی ام  شدم که البته خود آنها بعد از این همه سال نمی دانند که جرقه ی این آتش اختلاف را من به راه انداختم! خیلی ناراحت کننده است. پس باز هم یادآوری می کنیم که استحکام در روابط را محور اصلی هدف جذب دیگران و تسلط بر آنها قرار دهید.

نکاتی مهم در این مورد:

  • در چگونگی ادای کلمات در این راه،  همواره ادب و نزاکت را رعایت کنید.
  • در موارد لازم قدرانی و سپاس خود را ابراز کنید.
  • یکی از مزیتهای جذب و تسلط بر دیگران این است که در مواقعی که موردی به میل شما نیست با این روش می توانید دیگران را به طرف تمایل و هدف خود سوق دهید.

بازاریابی دریک محیط اقتصادی بی رونق

اینکه اعتقاد داشته باشید اقتصاد درحال رکود است یانه ، بیشتر به این بستگی دارد که تحت تاثیر سخنان چه کسی باشید و یا اینکه اوضاع موجود ا قتصادی تا چه اندازه مستقیما” برکسب و کارتان اثر گذاشته باشد.اگر اوضاع راکد اقتصادی شما را به پعنوان صاحب یک کسب و کار نگران می کند، بهتر است یک برنامه بازاریابی و فروش تهاجمی را تدارک ببینید. اگر همیشه کالا و خدمات شما متناسب با نیاز مشتریان و درجهت مرتفع نمودن آن باشد، مطمئنا” درشرایط رکود اقتصادی درمقایسه با دیگران ازگردش بالنسبه بهتری برخوردار خواهد بود،زیرا فروش آنچه که به کالا یا خدمات لوکس شهرت دارد در چنین شرایطی به حداقل می رسد. درچنین شرایطی، اگر کالا یا خدمات شما به عنوان یک ضرورت شناخته نشود، آنگاه بایستی تلاش نمائید تا آنجا که می توانید این ضرورت و اهمیت را برای مشتریان و مخاطبین خود توجیه و تفهیم نمائید. در این حالت بایستی یک مسئله را حل کنید، باید مرتفع نمودن نیاز مشتری با قیمتی بسیار رقابتی را سر لوحه کار خود قرار داده و سعی نمائید صرفا برپرداخت هزینه های اثر بخش به عنوان راه کاری برای صرفه جوئی متمرکز شوید.

همچنین بایستی با راه اندازی یک برنامه بازاریابی از نظرات مشتری و نحوه رفتار وی با خبر بوده تا بتوانید به اقدامی مناسب دست بزنید. جاروجنجال و هیاهوی تبلیغاتی و تکرارویژگیهای محصول یا خدمات تان جز هزینه های اضافی حاصلی برایتان نخواهد داشت.باید خود و سازمان تان را تامین کننده چیزی کنید که مشتریان نیازمند آن هستند.این بدانمعنی است که باید با هر وسیله ممکن از پرسشنامه،صندوق پیشنهادات و انتقادات،ارسال نامه یا پست الکترونیک،مصاحبه حضوری وتلفنی ویا …..  در یک ارتباط مستمر از نظرات مشتریان و آنچه بدنبال آن هستند با خبر باشید تا بتوانید بموقع  عکس العمل متناسب داشته باشید. درشرایط رکود اقتصادی، برنامه بازاریابی خود را برمعرفی کالا و حتی اطلاع رسانی و تبلیغات در مورد ویژگیهای آن به مشتریان متمرکز ننمائید.درعوض به فکر دو ویژگی فوق یعنی رفع نیاز مشتری و قیمت رقابتی باشید.از همه مهمتر اینکه به هر حال لازم است  که ارتباط خود را همانطور که در بالا بدان اشاره شد با مشتریان موجود حفظ کنید، زیرا پس از این رکود،همین  دسته از مشتریان هستند که دوباره مخاطبین پروپا قرص شما خواهند بود. علاوه بر اینها میتوانید درچنین موقعیت هائی به فعالیتهای صنفی بخصوص فعالیتهائی که نیازمند صرف هزینه نمی باشد و مرتفع نمودن مسائلی که در حوزه منافع مشترک گروهی برایتان حادث شده بود بپردازید. زیرا اینگونه اقدامات که خود از تکنیکهای بازاریابی بوده، اگرچه به غلط ولی در شرایط اوج و شلوغی کار، معمولا امکان پذیر نیست. در شرایط بد اقتصادی ، مردم عموما به دنبال بهانه ای برای شادی می گردند.از خلاقیت های خود استفاده نمائید و عرضه کالا و خدمات خود را با شادی عجین نموده، لبخند را بر لب مشتریان خود بنشانید. فراموش نکنید که شما نه تنها می خواهید نیاز مردم را برآورده کنید، بلکه آنان برای خرید از شما  بایستی دلایل محکمی داشته باشند.

توانمندسازی منابع انسانی

مهمترین و حیاتی ترین دارایی هر سازمان، نیروی انسانی آن سازمان است. کیفیت و توانمندی نیروی انسانی، مهمترین عامل بقاء و حیات سازمان است. نیروی انسانی توانمند، سازمان توانمند را به وجود می آورد. از نظر « دراکر » رشد اقتصادی مرهون توانمند کردن کارکنان فرهیخته است. سازمان توانمند محیطی است که کارکنان در گروه های مختلف، در انجام فعالیتها با یکدیگر همکاری می کنند. توانمندسازی کارکنان، محوری ترین تلاش مدیران در نوآفرینی، تمرکززدایی و حذف دیوان سالاری در سازمانها می باشد. توانمند کردن افراد موجب می شود تا مدیران و سازمان سریع تر و بدون اتلاف منابع به اهداف خود نائل شوند. توانمندسازی موجب می شود که کارکنان، سازمان و شغل را از آن خود بدانند و از کار کردن در آن به خود ببالند. بدون توانمندسازی، نه مدیران و نه سازمانها نمی توانند در درازمدت کامیاب باشند. مدیر سازمان، مهمترین عامل در تواناسازی کارکنان می باشد. زیرا مدیر بطور مستقیم و غیرمستقیم، تمام عوامل محیط سازمانی را تحت تاثیر قرار می دهد. مدیر با تفویض اختیار و قدرت بیشتر به کارکنان، دادن استقلال و آزادی عمل به آنان، فراهم نمودن جو مشارکتی، ایجاد فرهنگ کار گروهی و با حذف شرایطی که موجب بی قدرتی کارکنان شده است، بستر لازم را برای توانمندی افراد فراهم می کند.

ضرورت و اهمیت توانمندسازی نیروی انسانی
« کانگرو و کانانگو » ( ۱۹۸۸ ) دلایل زیر را برای شدت توجه به توانمندسازی برمی شمرند:
۱- مطالعات مهارتهای مدیریت نشان می دهد که توانمندسازی زیردستان بخش مهمی از اثربخشی سازمانی و مدیریتی است.
۲- تجزیه و تحلیل قدرت و کنترل در سازمانها حاکی از این است که سهیم کردن کارکنان در قدرت و کنترل، اثربخشی سازمانی را افزایش می دهد.
۳- تجربیات تشکیل گروه در سازمان دلالت بر این دارد که راهبردهای توانمندسازی کارکنان نقش مهمی در ایجاد و بقاء گروه دارد.

مزایای توانمندسازی نیروی انسانی
« باون و لاولر » ( ۱۹۹۲ ) مزایای توانمندسازی کارکنان در سازمانهای خدماتی را به شرح زیر توصیف می کنند:
۱- کارکنان توانمند به نیازهای مشتریان در حین ارائه خدمات پاسخهای سریع و به موقع می دهند.
۲- افراد توانا به مشتریان ناراضی در حین عودت خدمات پاسخهای سریع و به موقع می دهند.
۳- کارکنان توانمند احساس بهتری نسبت به خود و شخلشان دارند.
۴- کارکنان توانا با مشتریان به گرمی و آغوش باز ارتباط برقرار می کنند.
۵- کارکنان توتنمند می توانند منبع بزرگی از اندیشه های خدماتی باشند.

موانع توانمندسازی نیروی انسانی
۱- نگرشهای شخصی مدیران
۲- ساختار سازمانی

تعاریف توانمندسازی نیروی انسانی
متون نوشتاری سه نوع مفهوم سازی از توانمندسازی نیروی انسانی را نشان می دهد که عبارتند از:
۱- توانمندسازی به عنوان تفویض اختیار و قدرت تصمیم گیری به زیردستان مترادف است.
۲- توانمندسازی یک عامل انگیزشی است که از طریق احساس خودکارآمدی افراد افزایش می یابد.
۳- توانمندسازی نیروی انسانی مفهومی روان شناختی است که به حالات، احساسات و باور افراد به شغل و سازمان مربوط می شود و به عنوان فرایند افزایش انگیزش درونی تعریف شده است که دارای ۵ بعد احساس شایستگی ( خودکارآمدی )، احساس خودمختاری ( داشتن حق انتخاب )، احساس موثر بودن ( اثرگذاری ) ، احساس معنی داربودن ( ارزشمندی ) و احساس عتماد ( امنیت ) می باشد. پرورش ۵ بعد ذکر شده، نتایج و منافع بسیار زیادی دارد. تحقیقات نشان می دهد که اگر افراد احساس توانمندی کنند، هم مزایای شخصی و هم منافع سازمانی حاصل می شوند. از طرف دیگر، هنگامی که افراد جنبه های مخالف توانمندی را مانند ناتوانی، درماندگی و از خودبیگانگی تجربه کنند، پیامدهای منفی حاصل می شود.

برای توانمند کردن کارکنان، مدیران علاوه بر ایجاد محیط کاری جذاب و بانشاط و روشن بودن اهداف می توانند با برگزاری گردهمایی های دوره ای، احساس توانمندی را در میان کارکنان افزایش دهند. مدیران می توانند با سخنرانیهای پرجاذبه و شاد نگهداشتن جو سازمانی و سرمایه گذاری روی بعضی از اصول از قبیل اهداف و مقاصد روشن، خودمدیریتی، دادن امتیاز و بازخورد، که باعث هیجان می شوند، به توانمند شدن کارکنان کمک کنند. بنابراین می توان گفت توانمند سازی نیروی انسانی تابع سه دسته عوامل مهم می باشد:

۱- راهبردها و رفتارهای مدیریتی: فراهم نمودن اطلاعات، تفویض اختیار، دادن استقلال و مدیریت مشارکتی.
۲- خودکارآمدی ادراک شده کارکنان: الگوسازی، حمایتهای کلامی و اجتماعی، برانگیختگی هیجانی
۳- شرایط و عوامل سازمانی: نظام پاداش دهی، داشتن اهداف روشن، دسترسی کارکنان به منابع و ساختار سازمانی.

چند نکته درباره‌ی نحوه برخورد با مشتریان ناراضی

حتماً بارها در هنگام کار با افرادی روبرو شده اید که به علت نامعلوم رفتاری توهین آمیز و ناسزاوار از خود بروز می دهند. شما را تهدید می کنند و می خواهند شما را بترسانند و تمام روز شما را خراب می کنند. در برخورد با چنین افرادی چه باید کرد؟ اگر این انسانها بتوانند باعث تحریک شما شوند و شما را عصبانی کنند، با برخورد نامناسب شما وضعیت سخت تر خواهد شد و این به ضرر خود شماست زیرا اگر متقابلاً با بی احترامی با او جر و بحث کنید نتیجه مطلوبی نخواهید گرفت. حقیقت این است که شما باید به امور مختلف رسیدگی کنید و وقت اضافی برای بحث و جدل با این گونه افراد را ندارید، اما برخورد با مشتریان ناراضی اجتناب ناپذیر است. پس باید سعی کنید تا به اوضاع مسلط شوید و مشکل را حل کنید. راهکارهای فراوانی برای این مسئله وجود دارد. در این مقاله به موردی می پردازیم که مشتری حالت عصبی دارد و عصبانیت خود را متوجه شما می کند. شناخت و درک آدمهای عصبی باعث می شود که به خود مسلط باشیم و هوشیارانه برخورد کنیم.

موضوع شخصی در میان نیست اولین چیزی که باید به خاطر داشته باشید این است که با وجود لحن تند و رفتار توهین آمیز آنها با شخص شما، منشا اصلی عصبانیت جای دیگری است. آنها از شما ناراحت نیستند بلکه از موسسه یا شرکتی که شما در آن کار می کنید ناراضی هستند. اما نمی توانند عصبانیت خود را به  موسسه اعلام کنند و رو به شرکت داد و فریاد کنند، بنابراین شما هدف کلام آنها قرار می گیرید.   آدم عصبانی چه می خواهد؟ حل شدن مشکل مشتری عصبانی نیمی از مسئله است. آنها بیشتر از این ناراضی هستند که هیچ کس در موسسه در پیش بردن هدفشان با آنها همکاری و همدردی نمی کند. بنابراین انجام سریع کار ممکن است عصبانیت آنها را بر طرف نکند، اما باید بدانید که با گوش دادن به حرف آنها و همدردی می توانید از عصبانیتشان جلوگیری کنید.   چه باید کرد؟ کارهای بسیاری برای تسلط به شرایط می توان انجام داد تا یک مسئله کوچک به یک مشکل بزرگ تبدیل نشود. به ظاهر و حرکات مشتری هنگامی که به شما نزدیک می شود دقت کنید و همیشه آماده رفتار نامناسب بعضی از آنها باشید. بسیاری از افراد ناراضی در بدو ورود و قبل از شروع صحبت علائمی از عصبانیت را نشان می دهند: مشتهای گره شده، چهره برافروخته، بی قراری، حرکات سریع و غیرعادی… به این علائم دقت کنید تا ناگهان غافلگیر نشوید. اگر آمادگی داشته باشید، رفتار مناسب تری خواهید داشت. هنگام ورود یک مشتری ناراضی به محل کار شما به خود تلقین کنید که شما قادرید شرایط را کنترل کنید و باید به خود مسلط باشید زیرا عصبانیت شما فقط اوضاع را وخیم تر خواهد کرد. دومین کاری که در مواجهه با مشتریان ناراضی باید انجام داد این است که تا آنجا که می توانید خود را مستقل از موسسه یا شرکت و هم عقیده با او نشان دهید. مطلبی که در مورد عصبانیت مشتری از شرکت بیان شد را به خاطر دارید؟ اگر آنها شما را یکی از اعضای مدافع شرکت ببینند، بیشتر عصبانی خواهند شد. اما اگر حس کنند شما بنابر وظیفه انسانی می خواهید به آنها کمک کنید، آرام تر خواهند شد و منطقی رفتار خواهند کرد.   چگونه مشتری را آرام کنیم؟ ۱-      با لحن صمیمی حرف بزنید. با یک تن صدای ثابت صحبت نکنید زیرا نوع کلام شما نشانگر میزان  اهمیت موضوع برای شما است. ۲-      اگر ممکن است از نام کوچک فرد استفاده کنید و اگر لازم است خود را به طور کامل معرفی کنید. ۳-      با مشتریان خوشامدگویی و احوالپرسی کنید. نه اینکه مانند یک ماشین به ورقه های روی میز خود نگاه کنید و با کلمات کوتاه از آنها بخواهید که موضوع را شرح دهند. ۴-      به حرفهای آنها خوب گوش بدهید و با تکرار بعضی از عبارات و جملات به آنها بفهمانید که موضوع برای شما جالب و مهم است . به افراد اجازه دهید که مطلب را به طور کامل شرح دهند و تکمیل کنند. ۵-      از جمله “این وظیفه من نیست” استفاده نکنید. این جمله باعث عصبی شدن افراد می شود. حتی اگر درخواست مشتری غیرمنطقی است با کلمات دیگری او را قانع کنید که شرایط برای همه یکسان است و راههای دیگری را به او پیشنهاد کنید. ۶-      از به کار بردن عبارت “مامورم و معذور” بپرهیزید. درست است که نمی توانید مقررات را زیر پا بگذارید پس سعی کنید این جملات را انتخاب کنید: “مقررات توسط شخص دیگری تبیین شده اند. شما می توانید با ایشان تماس بگیرید و اعتراض خود را اعلام کنید. آیا مایلید شماره تلفن را در اختیار شما قرار دهم؟”   نتیجه تمام راه حلهای فوق در همه موارد کارا نیستند. قانونهای کلی که در مورد آن صحبت شد عبارتند از: ۱- دقت کردن به حالات مشتری در بدو ورود. ۲- نمایاندن خود به عنوان یک انسان مستقل از موسسه و شرکت. مطالب زیادی در مورد کنترل شرایط نارضایتی مشتریان وجود دارد. در آینده در مورد این که چگونه بر اوضاع مسلط شویم و از نتایج منفی آن دور بمانیم بیشتر بحث خواهیم کرد. 

۴ ترفند کوچک جهت نگه داری صحیح از لنز دوربین دیجیتال

اگر شما یک دوربین دیجیتال داشته باشید قطعأ حدأقل به خاطر هزینه ای که متحمل شده اید در حفظ و نگه داری آن کوشا هستید. یکی از اجزای بسیار حساس دوربین دیجیتال، لنز آن است. به طوریکه در اغلب اوقات که دوربین را در جیب گذاشته اید تنها با یک فشار کوچک کافی است که لنز از بدنه خارج شده و بدین وسیله ضربه ای به آن وارد گردد. در این ترفند قصد داریم ۴ روش ساده را به شما معرفی کنیم که در صورت استفاده از آنها سلامت لنز دوربین دیجیتال خود را تضمین کرده اید.

اول
بهترین جا برای نگهداری یک دوربین دیجیتال و در پی آن حفاظت از لنز دوربین، یک کیف دوربین ساده است ؛ چرا که از ضربه‌ها جلوگیری می‌کند. شاید بگویید کیف دوربین ها آنقدر بزرگ هستید که دیگر نتوان به راحتی آن را در جیب جا داد. اما طبعأ بهتر از آن است که بدون جلد و محافظ دچار مشکل شود و لنز آن آسیب ببیند.

دوم
اگر لنز به هنگام باز و بسته شدن به جایی گیر کند دوربین حساسیت مکانیکی خود را از دست می‌دهد و یا امکان دارد با برخورد چیز ظریف به لنز خطی بر روی آن وارد شود. برای اینکه از خارج شدن سهوی لنز جلوگیری کنید باید نوع کاری مربوط به دیدن عکس‌ها را در دوربین انتخاب کنیم که این گزینه در بیشتر اوقات نیز با علامتی مانند سرنیزه مشخص شده است.

سوم
اگر دوربین دارای یک دکمه چرخشی باشد، این گزینه توسط آن پیدا شده و در غیر این صورت به عنوان دکمه‌ای در پشت دوربین قابل دسترسی خواهد بود. اگر دوربین سهوا در چنین حالتی روشن شود باز هم لنز آن بیرون نیامده و مشکلی را پبش نمی‌آورد.

چهارم

باید به این نکته ساده اما مهم نیز دقت داشته باشید که لنز در دوربین تنها زمانی بیرون می‌آید که حالت عکس گرفتن یا ویدیو ضبط کردن فعال شود. در نتیجه بهترین حالت قرار دادن دوربین در زمانی که از آن استفاده نمیکنید حالت نمایش عکس هاست. در این حالت طبعأ لنز دوربین بیرون نمی آید. پس بهتر است همواره پس از پایان کار عکسبرداری آن را در حالت نمایش عکسها قرار دهیم.

راهنمای استفاده از دوربین دیجیتال جدیدتان


حالت عکاسی پیوسته را فعال کنید تا هیچ صحنه ای را از دست ندهید 
گرفتن یک عکس تر و تمیز با دوربین های ببین و بگیر سخت تر از دوربین های DSLR است، اما شما می توانید این دوربین ها را در حالت “Burst mode “یا “continuous shooting ” قرار دهید. با این روش شما می توانید دوربین را با بالاترین سرعت عکس برداری ممکن مورد استفاده قرار دهید. فقط کافی است دکمه شاتر را پایین نگه دارید. حتی بزرگترین عکاسان حرفه ای هم نمی توانند لحظات جادویی را در کسری از ثانیه پیش بینی کنند و آن را شکار کنند، بلکه این مهم را بر عهده دوربین می گذارند تا برای شان به انجام رساند. همچنین امروزه با وجود کارت های حافظه ارزان قیمت و غول پیکر (از لحاظ گنجایش) شما هم می توانید از عهده خرج کردن میزان زیادی از حافظه و عکس برداری متوالی برای داشتن بهترین عکس برآیید.

دمای رنگ ها را خودتان کنترل کنید 
در بسیاری از دوربین ها گزینه “Auto White Balance” به خوبی کار می کند. اما بد نیست که بدانید هر رنگی دارای یک دمای مرتبت با خود است که با واحد درجه کلوین بیان می شود.

مثلا رنگ نارنجی تند لامپ های رشته ای و یا آبی مات نور خورشید می تواند با عکس های شما در هم آمیزد و تاثیرات ناخواسته ای را ایجاد کند. هنگام مشاهده محیط معمولا فاکتورهای مغزی چندان قادر به تشخیص این تاثیرات نیستند. اما تشخیص این نکته که آیا نوری که بر منظره عکاسی شما افتاده است بیشتر زرد است یا متمایل به آبی است و همچنین خنثی کردن تاثیر آن امری بسیار مهم است.

دوربین شما برای حذف این تاثیرات رنگی ناخواسته از قابلیت کنترل خودکار سفیدی (یا auto white balance( استفاده می کند، اما عملکرد آن هم همیشه درست از کار در نمی آید. خودتان می دانید که چه کسی کار را بهتر انجام می دهد؟ شما. در برخی از دوربین ها شما می توانید از تنظیم دستی کنترل نور سفید استفاده کنید. در این حالت باید از یک بخش سفید مانند یک تکه کاغذ و یا هر چیز دیگری یک عکس بیاندازید. در این حالت شما به دوربین می گویید که :”این رنگ سفید است!” البته دقیق ترین حالت برای این کار استفاده از تنظیمات خود دوربین است که برای حالات مختلف منبع نوری تنظیمات از پیش آماده ای دارد که شما در منوی دوربین تنها باید آیکون آن را انتخاب کنید. آیکون خورشید، برای نور مستقیم خورشید. آیکون ابر، برای هوای ابری. آیکون لامپ حبابی برای نور گداخته سیمابی و حباب مستطیلی برای نور فلئورسنت مهتابی .

ISO را برای دوربین های ببین و بگیر روی ۴۰۰ و برای دوربین های ارزان قیمت DSLR روی ۸۰۰ تا ۱۶۰۰ تنظیم کنید 
ISO یک اصطلاح مورد استفاده از زمان گذشته است که در دوربین هنوز از فیلم استفاده می شد. این اصطلاح در اصل نشان دهنده میزان حساسیت سنسور تصویر به نور است. اعداد بالاتر این شاخص باعث داشتن عکس هایی دانه دانه و برفکی می شود اما شما می توانید جزئیات بیشتری را در نورهای کم ثبت کنید. و اعداد کوچکتر باعث تولید عکس های شفاف تری در نور مناسب می شوند. بسیاری از دوربین ها به شما امکان تنظیم این شاخص را می دهند تا بتوانید در نورهای متوسط و کم، عکس هایی با کمترین تیرگی داشته باشد. اما محصول کار شما یک عکس دانه دانه است. ISO هم یکی دیگر از قابلیت های دوربین شما است، اما برای داشتن عکس هایی شفاف و با کیفیت، میزان آن را برای دوربین های ببین و بگیر بیشتر از ۴۰۰ و برای دوربین های DSLR ارزان قیمت بیشتر از ۱۶۰۰ انتخاب نکنید. (البته در برخی مدل های قدیمی DSLR امکان انتخاب اعداد بالاتر از ۸۰۰ را نداشتید.

از فلاش پخش شونده استفاده کنید و یا اینکه آن را خاموش کنید

فلاش دوربین یک مشکل دردسرساز است. وقتی از فلاش به جای یک نور محدود استفاده می کنید، باعث کشیدگی رنگ و بافت و خروج آن از حالت اولیه خود می شوید. همچنین چشمها قرمز می شود و البته پس زمینه عکس را پاک می کند و باعث تاری آن میگردد. این نکات شاید به شما در رام کردن فلاش کمک کنند.
۱-دفتر راهنمای دوربین را مطالعه کنید تا حداقل و حداکثر فاصله موثر برد فلاش را پیدا کنید - معمولا بین ۱/۸ تا ۳/۶ متر - و البته این محدودیت ها را رعایت کنید.

۲-نور فلاش را پخش کنید. حقه قدیمی عکاسان DSLR استفاده از کاغذ سیگار برای پوشاندن فلاش های بزرگ است(به نوعی ایجاد لایت باکس). خب برای فلاش های کوچک دوربین تان بهتر است از یک کاغذ نیمه شفاف استفاده کنید و روی فلاش را با آن بپوشانید.

همیشه یک سه پایه جیبی همراه خود داشته باشید. 
اگر می خواهید در محیط های تاریک عکس های خوبی بگیرید، باید اجازه دهید که نور مدت زمان بیشتری سنسور تصویر دوربین شما را مورد اثر قرار دهد. و تنها راه برای داشتن عکس های شفاف و واضح در این حالت ثابت نگه داشتن دوربین است. تقریبا تمامی دوربین های ارزان و گران قیمت انواع مختلفی از تثبیت کننده ها و لرزش گیرهای داخلی را به همراه دارند، اما یک سه پایه جیبی ۷ دلاری تمامی تبلیغات فروشندگان را در این خصوص به چالش می کشد! به راحتی دوربین را روی یک سطح صاف قرار دهید و زاویه دید آن را تنظیم کنید و از عکاسی لذت ببرید. اگر هم سه پایه ندارید، دوربین را روی یک میز و یا بالای یک لیوان آب خالی هم می توانید بگذارید. البته حواستان باشد که لیوان کاملا خالی باشد!

عکس هایتان را در برابرخوردگی توسط لنز محافظت کنید 
در هر حالتی که در نور خورشید و یا هر منبع نوری قوی دیگری عکاسی می کنید، نور شدید می تواند بطور غیر مستقیم بر لنز دوربین اثر بگذارد و ممکن است شما لبه های عکس و حتی بخشی از آن را بدلیل تابش این نورهای بی هدف از دست بدهید. برخی اوقات این وضعیت حالت جذابی به عکس می دهد اما همیشه اینگونه نیست. بهترین و عمومی ترین راه حل استفاده از هود لنز است. دومین راه حل (که برای دوربین های ببین و بگیر بیشتر کاربرد دارد) استفاده از دست، تکه ای کاغذ و یا هر چیز دیگری است که بتواند بین منبع نوری و لنز دوربین مانعی ایجاد کند.

نفستان را بیرون بدهید و سپس عکس بگیرید 
گذشته از ISO و سه پایه، شاید بهترین نکته ای را که می توانم به شما یادآوری کنم این است که نفس تان را حبس کنید و آنگاه عکس بگیرید. درست بعد از بیرون دادن نفس تان است که تنش از بدن تان خارج می شود و برای یک لحظه خودتان را در آرام ترین و ساکن ترین وضعیت می یابید. به خصوص در نور کم این کار می تواند تفاوت بین داشتن یک عکس شفاف و یک عکس تار را به خوبی نمایان سازد.

هنگام عکاسی از سوژه های انسانی از فیلتر سپیا استفاده کنید 
استفاده از فیلتر سپیا به خوبی عکس های شلوغ و چرکین شما را عمق می بخشد و جذاب می سازد. درست است که من بعلت استفاده بیش از حد از سپیا از آن متنفرم، اما مطمئنا برخی از عکس ها با این روش زیباتر خواهند بود.

برای دارندگان DSLR : حتما حتما حتما با فرمت RAW عکس بگیرید 
دوربین هایDSLR دارای امکانات فراوانی هستند اما بدون شک بهترین مزیت آنها قابلیت عکس برداری با فرمت RAW است. اگر عکس های تان ر ا با فرمت JPEG ذخیره کنید، آنها همچنان زیبا خواهند ماند اما فشرده شده و به صورت پاکت های اطلاعات ذخیره می شوند که باعث افت کیفیت اصلی عکس می گردد. اگر هم از فرمت RAW برای ذخیره عکس استفاده کنید باز هم یک عکس خوب را در اختیار دارید، اما علاوه بر آن یک گل رس ورز خورده و آماده هم دارید که می توانید به هر نحو که دوست دارید به آن شکل بدهید.

فرمت RAW اطلاعات عکس را دقیقا بعد از خروج از سنسور تصویر دوربین در خود ذخیره می کند و به بهینه ساز ها و الگوریتم های فشرده سازی دوربین اجازه دست کاری این اطلاعات را نمی دهد. این عمل دست شما را برای تغییر و دستکاری بسیاری از جنبه های عکس باز می گذارد. با این فرمت شما هنگام استفاده از نرم افزارهای ویرایش (مانند Adobe Lightroom) احساسی همانند کار در تاریکخانه چاپ و ظهور عکس خواهید داشت. یکی از بهترین نرم افزار های ویرایش این فرمت هم سری Adobe است.