بسیاری از شرکتها قسمتی از سهم فروش و سود خود را از عملیات بازاریابی  در کشورهای دیگر به دست  می آورند؛ فرصتها در گرایش شرکتها به بازارهای خارجی نقش تعیین کننده ای دارند . عدم فرصتهای کافی در بازارهای داخلی و وجود فرصتهای مناسب در بازارهای خارجی عامل اساسی گرایش به بازار بین المللی استاست استفاده از این فرصت ها مستلزم بکارگیری اثربخش استراتژی بازا ریابی بین الملل می باشد.

لذا ابتدا باید اهمیت بازارهای بین المللی، وراهکارهای ورود به این بازارها را بررسی کنیم.زیرا امروزه شرکتها مرزها را زیرپاگذاشته وجهانی شده اند.

این تحقیق جهت پاسخگویی به سؤالات ذیل صورت گرفته است.

مفهوم بازاریابی بین الملل چیست ؟

گونه ها یا انواع استراتژی های بازاریابی بین الملل کدامند؟

اهمیت بازاریابی بین المللی چیست؟

استراتژی های ورود به بازار بین المللی کدامند؟

مقدمه:

معمولا بیشتر شرکتها بازار داخلی را بر خارجی ترجیح می دهند زیرا بازار داخلی دارای سادگی و امنیت بیشتری است . تاجر یا بازرگان نیازی ندارد تا زبان و فرهنگ بیگانه ای آشنا باشد، باارزهای گوناگون سر و کار پیدا کند، با نا اطمینانیهای سیاسی روبرو شود و خود را با قوانین، نیازها و انتظارات متفاوت منطبق سازد، پائین آمدن تولید ناخالص ملی و بالا رفتن مالیات در یک کشور و سنگینی آن به دوش تولید کنندگان از عوامل گرایش به بازار خارجی است . در اینگونه موادر تولید کنندگان ضمن حفظ بازار داخلی تلاش می کنند با یافتن بازارهای خارجی مناسب سود و فروش خود را افزایش دهند .

بازاریابی داخلی و خارجی، دارای تفاوت هایی هستند که از جمله آنها میتوان تفاو تهای محیطی در زمینه های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را نام برد. تفاوت های موجود در آب و هوا، محیط طبیعی، فرهنگ، منابع و تکنولوژی، نیازهای تولیدی و خدماتی متفاوتی را ایجاد می کند. از آنجا که برای یک بنگاه اقتصادی رفع تمام نیازهای مصرف کنندگان امکان پذیر نیست، لذا مدیریت بازاریابی می بایستی فرصت های موجود را از طریق تقسیم بازار تجزیه و تحلیل کند تا بتواند کالا و خدمات مورد نیاز مصرف کنندگان مورد نظر را با توجه به منابع خود تأمین کند. منظور از تقسیم بازار این است که بازاری وسیع را با روشی به بخشهای کوچکتر تقسیم کنیم که در هر کدام از آنها یکنواختی بیشتری از نظر عرضه و تقاضا وجود داشته باشد. مصرف کنندگان، خصوصیاتی مشترک و مشابه دارند. معیارهایی که تقسیم بازار براساس آنها انجام م یگیرد، شامل عوامل جغرافیایی، جمعیتی یا دموگرافیک، روانی، رفتاری، بازاریابی و اقتصادی است. پس از بررسی بازار و تقسیم آن به بخش های مشابه، مدیریت بازاریابی باید تصمیم بگیرد کدام یک از این بخش ها را به عنوان بازار هدف، انتخاب کند. البته اومیتواند بیش از یک بخش را براساس ترکیب و توانایی کارکنان بازاریابی، توان رقابتی و خط مشی بازرگانان سازمان خود، انتخاب کند.

استراتژی های موثر در تبیین بازاریابی

بازار یابی عبارت است از تجزیه و تحلیل، برنامه ریزی، اجرا و کنترل فعالیت های طرح ریزی شده به منظور ایجاد، ساخت و حفظ مبادلات و روابط مفید و متقابل با بازارهای مورد نظر.است. نیمز، مهمترین وظیفه بازاریابی را ارضای نیازها و خواسته های مشتریان از طریق فرایند مبادله می داند. به عقیده وی، در بازاریابی نوین، پس از شناسایی نیازها و خواسته های مشتریان، محصول مطابق خوسته های آنان طراحی و تولید می شود. بازاریابی فرایند مدیریتی است که شامل برنامه ریزی بوده و نیازمند تحلیل نیازهای مشتری و متضمن منافع دو سویه مشتری و سازمان است. بازاریابی با فروش محصولات یا تبلیغ آن ها مترادف نیست، زیرا در فرایند بازاریابی رضایت مشتری از طریق تهیه محصولات و خدمات مورد نیاز وی جلب می شود. آشکارتر اینکه، به لحاظ آن که کل این فرایند بر نیازهای شناخته شده کاربر مبتنی است، دربردارنده منافع برای هر دو گروه سازمان و مشتری است(علیزاده،۱۳۹۰: ۱۱۵).

مقدمه :

از اوایل قرن بیستم و با توسعه جغرافیایی انقلاب صنعتی و به بار نشستن آن در کشورهای اروپایی و سایر کشورها، رقابت در تلاش برای کسب سهم بیشتری از بازار یه طور جدی مطرح گردید. در اوایل قرن بیستم و تا اواخر دهه ۵۰ میلادی، تولید و عرضه کالا و خدمات متناسب با توانمندی و قابلیت های انسانی و فنی موجود مطرح بود و به دلیل عدم اشباع بازار، کالاهای تولیدی به مصرف رسیدند.با ورود کشورهای اروپایی و ژاپن به عرصه تولید و ارائه کالا و خدمات(پس از پایان جنگ جهانی دوم) بازار مصرف به سوی اشباع شدن رفت و کشور ایالات متحده آمریکا با مازاد ظرفیت تولیدی مواجه گردید و همزمان، رویکردهای جدید مدیریت موسسات بازرگانی شکل گرفت. از اواسط دهه ۵۰ و اوایل دهه ۶۰ مفاهیم جدیدی وارد ادبیات مدیریت و موسسات بازرگانی شد. واژگان و مفاهیمی چون استراتژی، برنامه ریزی استرتژیک، محیط، تلاطم و پیچیدگی محیطی، تصمیم گیری استراتژیک، امور مسائل استراتژیک و غیره رایج گردید و پیام آور ظهور رویکردهای جدید در مدیریت موسسات بازرگانی شد. در دهه ۸۰ توجه نظریه پردازان مدیریت و سازمان و هم چنین مدیران اجرایی موسسات بازرگانی به مدیریت استرتتژی معطوف گردید و تاکنون نیز ادامه دارد. برنامه ریزی و مدیریت استراتژیک سازمان ها بر این فرض استوار است که اگر بخواهند در سال هایی که پیش رو دارند رسالت خود را محقق سازند باید استراتژی های موثر داشته باشند. در بحث بازار یابی مدیریت استراتژیک باید با دیدی جامع و کل نگر همه اجزا و عناصر سازمانی را در یک زمان و ارتباط ارگانیک و پویا با یکدیگر مورد مطالعه و تجزیه و تحلیل سیستماتیک قرار داده و با تعیین اهداف اصلی و فرعی و اتخاذ استراتژی های موثر با طرح ریزی بنیادین و راهکارهای بهینه به دنبال استفاده مطلوب از فرصت های موجود و بالقوه و فضاسازی و ایجاد چشم اندازهای جدید برای سازمان ها و موسسات است.

فرایند مدیریت استرات‍ژیک در تجارت الکترونیکی sSME

این مقاله فرایند مدیریت استراتژیک در SME هایی که تجارت الکترونیکی را اتخاذ کرده اند توضیح می دهد. این مطالعه با بررسی ۱۱ شرکت کوچک و متوسط کانادایی انجام شده است. گر چه SME های مورد مطالعه منابع مالی و انسانی محدودی داشته اند با این وجود قادر بوده اند راه حل های تکنولوژیکی را ابداع کنند که آن ها را قادر ساخته تا هزینه های عملیاتی را کاهش و ظرفیت و تنوع محصولات و خدمات خود را افزایش داده و نیز تماس با مشتریان را توسعه بخشیده و سهم خود را در بازار ارتقا بخشند.

برای SME ها دسترسی به اینترنت، مانند داشتن دستگاه فکس و تلفن، امری اساسی است. با تفکر استراتژیک درباره تجارت الکترونیکی،‌مدیران می توانند راه حل های استراتژیکی انتخاب کنند که استراتژی تجاری شرکت را تقویت و برای شرکت و مشتریان آن ارزش خلق می کند.

- فرایند مدیریت استراتژیک در تجارت الکترونیکی

شرکت های کوچک یا متوسط هنگامی که یک مدل تجارت الکترونیکی را انتخاب می کنند اغلب تغییرات قابل توجهی در فرایندهای تجاری خود و نیز روش تعامل با مشتریان و عرضه کنندگان اعمال می نمایند. ناکامی در برنامه ریزی این تغییرات می تواند تهدیدی برای موجودیت آن شرکت به حساب آید و نشان می دهد برنامه ریزی استراتژیک تا چه پایه می تواند اهمیت داشته باشد.

فرایند مدیریت استراتژیک در تجارت که در تصویر شماره ۱ نشان داده شده است مبتنی بر مدل سنتی مدیریت استراتژیک است. این فرایند شامل چهار مرحله است: (۱) تحلیل محیط های خارجی و داخلی (۲) انتخاب استراتژی تجارت الکترونیکی (۳) اجرای استراتژی تجارت الکترونیکی (۴) ارزیابی موفقیت استراتژی تجارت الکترونیکی.